بررسی بازی Uncharted: The Lost Legacy؛ میراث نیتن دریک

بررسی بازی Uncharted: The Lost Legacy؛ میراث نیتن دریک

لاست لگسی آمده تا سری آنچارتد را به برآورد برساند

شایان ضیایی سه شنبه، ۰۷ شهریور

دقایق پایانی آنچارتد 4، بسیار غم انگیز بود؛ بازی با یک سورپرایز داستانی بزرگ به پایان رسید اما هیچ تضمینی وجود نداشت که دیگر شاهد نسخه ای تازه باشیم و ناتی داگ هم از قبل تایید کرده بود که زمان بازنشستگی نیتن دریک و فاصله گرفتن از ماجراجویی های هیجان انگیزش فرا رسیده است. آنچارتد به عنوان یکی از برترین فرنچایزهای تاریخ پلی استیشن و میزبان یکی از نمادین ترین شخصیت های سرگرمی های تعاملی سونی، جای خاصی در دل طرفداران این کنسول دارد و خداحافظی با آن سخت به نظر می رسید.

با این حال، ناتی داگ هیچوقت مشخصاً نگفت که آنچارتد ادامه پیدا نمی کند و صرفاً نیتن دریک را در موقعیتی قرار داد که از ماجراجویی های خطرناکش خسته شده بود و می خواست دوران میانسالی خود را با خانواده اش سپری کند. اما حتی با در نظرگیری این موضوع، رونمایی از بسته الحاقی Lost Legacy یک سورپرایز بزرگ بود و توسعه هرچه بیشتر آن به مرور زمان، باعث شد حالا ما شاهد یک آنچارتد کامل دیگر باشیم که نمی توان نام بسته الحاقی را به آن داد و بیشتر شبیه به یک نسخه اسپین آف به نظر می رسد.

اسپین آف 40 دلاری Lost Legacy، از چند منظر شبیه به پلی است میان آنچارتد 4 و آنچارتدهای دیگری که ممکن است در آینده دور یا نزدیک ساخته شوند. استودیوی ناتی داگ در این نسخه، ضمن حفظ قواعد کلی این سری، دست به آزمون و خطا زده و به نظر می رسد که به دنبال بازخورد گیمرها و منتقدان نسبت به المان های تازه ای بوده که در این نسخه قرار گرفته اند و شاید در نسخه های بعدی، بسط داده شوند.

پیش از هر چیز، همانطور که احتمالاً از پیش می دانید، دیگر خبری از نیتن دریک در لاست لگسی نیست و این بار با داستان کلوئی فریزر و نادین راس همراه می شویم. انتخاب این دو نفر به عنوان شخصیت های اصلی لاست لگسی، به همان اندازه که عجیب به نظر می رسد، ضروری بوده و به ناتی داگ فرصتی داده تا بسیاری از بخش های از قلم افتاده داستان سری آنچارتد را به صورت جداگانه روایت کند؛ درست مانند بسته الحاقی The Left Behind در بازی The Last of Us.

از یک طرف، کلوئی فریزر یکی از دوست داشتنی ترین شخصیت های سری آنچارتد به حساب می آید که علی رغم رابطه پر فراز و نشیب اش با نیتن، تقریباً هیچ چیز درباره پس زمینه وی نمی دانیم و از طرف دیگر، نادین راس هم از پتانسیل های فراوانی برای داستان سرایی برخوردار است که البته پس زمینه متفاوت آنچارتد 4 و تمرکز مظاعف آن روی رابطه نیتن و سم دریک، فرصت را برای پرداخت هرچه بیشتر کاراکتر وی از ناتی داگ گرفت.

بنابراین برخلاف آنچه به نظر می رسد، لاست لگسی صرفاً بهانه ای برای عرضه یک آنچارتد دیگر و کسب درآمد بیشتر نبوده؛ بلکه ناتی داگ به شیوه منحصر به فرد خودش، عنوانی را که قرار بوده شبیه به بسته الحاقی The Left Behind باشد، به یک بازی کامل با داستان واقعاً جذاب و حتی المان های تازه تبدیل کرده که شما را برای چند ساعت دیگر در این جهان دوست داشتنی نگه می دارد.

درست مثل بازی های The Left Behind ،The Last of Us و حتی آنچارتد 4، پایه های داستان سرایی لاست لگسی روی نوعی داینامیک وابسته به دیگری بنا شده؛ به این معنا که در تمام طول بازی، کلوئی و نادین یکدیگر را همراهی می کنند و دائماً تعاملات مختلفی با یکدیگر دارند. این تعاملات می تواند از رد و بدل کردن دیالوگ های مختلف تا همکاری با یکدیگر در مبارزات متغیر باشد و سبب شده تا در هر دقیقه، بازی حرفی برای گفتن داشته باشد و سکانس های گشت و گذار، به هیچ وجه خسته کننده نباشند.

صحبت از گشت و گذار شد. لاست لگسی یک بار دیگر مانند The Left Behind از بار اکشن بازی اصلی فاصله گرفته و خصوصاً در نیمه ابتدایی گیم پلی، توجه اش را بر ترغیب گیمر به کشف محیط، سپری کردن زمانش با نادین و آشنایی هرچه بیشتر با دو کاراکتر متمرکز کرده و بعد با تغییری 180 درجه ای، به سراغ نیمه دوم می رود که بار اکشن و پلتفرمینگ بیشتری دارد و حس و حال یک آنچارتد واقعی را منتقل می کند.

گذشته از چپتر نخست بازی، چند ساعت ابتدایی لاست لگسی در محیطی کاملاً Open-World دنبال می شود که حقیقتاً تغییری بزرگ برای آنچارتد به حساب می آید و کاملاً با پیش فرض ذهنی ما از گیم پلی خطی این سری تفاوت دارد. در این نقشه بزرگ، چندین فعالیت مختلف تعریف شده است که و باید در اقصی نقاط آن، به دنبال حل معماهایی باشید که به سنتی ترین شکلِ سری آنچارتد، در نهایت به باز شدن مسیری تازه و قرار گرفتن در محیطی منجر می شود که دیگر مثل ساعت های نخست باز نبوده و به داستان شکلی خطی می بخشد.

در نقشه جهان-باز ساعات ابتدایی، هیچ ترتیب مشخصی برای دنبال کردن ماموریت ها وجود ندارد و در عوض، از شما خواسته می شود تا به کمک یک اتومبیل و نقشه ای کاغذی، خودتان به عنوان یک جستجوگر گنج عمل کنید و هرطور که مایل هستید، به سراغ ماموریت ها بروید. این ساختار تازه، اگرچه در ابعاد چندان گسترده ای پیاده سازی نشده، اما برای ساعاتی کوتاه به ما نشان می دهد که یک آنچارتد جهان-باز ممکن است چه حس و حالی داشته باشد و با توجه به مکالمات دائمی و غیرخطی نادین و کلوئی با یکدیگر، باید گفت با ساختار جذابی طرف هستیم که می تواند تغییری بزرگ در آنچارتدهای بعدی ایجاد کند؛ البته با این فرض که یک روز دنباله ای برای این سری ساخته شود.

اما یکی از معدود ضعف های لاست لگسی، در پتانسیل های از دست رفته نقشه Open-World ظاهر می شود. همانطور که گفتیم، این نقشه آنقدرها بزرگ نیست اما باز هم بخش های خالی بسیار زیادی دارد و تنها استفاده ای که از این بخش های خالی شده، پنهان کردن گنج های کوچک و معروف سری آنچارتد در اقصی نقاط آنهاست که انصافاً به جز افرادی که در پی به دست آوردن تروفی پلاتینیوم هستند، هیچکس را به زیر پا گذاشتن متر به متر محیط ترغیب نمی کند.

شاید ساده ترین استفاده ای که می شد از این محیط داشت، قرار دادن گروهی از دشمنان در نقاط گوناگون و نه صرفاً محل معین ماموریت ها بود تا در میان اتومبیل رانی برای رسیدن از نقطه الف به نقطه ب، با چند موتورسوار نیز درگیر می شدید.

پس زمینه داستانی بازی که در هند دنبال می شود و کلوئی و نادین را به سرزمین های ناشناخته می کشاند، سبب شده تا به جرئت شاهد چشم نوازترین محیط های ممکن در تمام سری آنچارتد باشیم. نیمه دوم بازی که در شهری مدفون و باستانی دنبال می شود، پر شده از مناظری نفس گیر که با ادغام معماری های باستانی و طبیعت سرسبز هند، چشم را نوازش می دهند و کاری می کنند که یک بار دیگر کلاه مان را به احترام دستآوردهای فنی و هنری ناتی داگ برداریم.

از طرف دیگر توجه بسیار زیاد به جزییات باعث شده از نظر گرافیکی با شاهکاری مواجه باشیم که به ندرت طی چند سال اخیر دیده شده است؛ حتی روی کنسول پلی استیشن 4 استاندارد که آرام آرام به اواخر عمر خود نزدیک می شود و از قدرت پردازشی به مراتب بالاتر پلی استیشن 4 پرو برخوردار نیست.

به عنوان مثال، منبت کاری های ابنیه هندی جلوه ای بی نظیر به آنها بخشیده یا به مرور زمان، شاهد ایجاد زخم هایی روی دست کلوئی یا کثیف شدن ناخن های وی هستید. این سطح از جزییات شاید در ظاهر بسیار بی اهمیت به نظر برسد، اما تک تک آنها دست به دست یکدیگر داده اند تا با واقع گرایانه ترین آنچارتد تاریخ مواجه باشیم.

و جالب تر اینکه به لطف تسلط حیرت انگیز ناتی داگ بر رابط برنامه نویسی کنسول نسل هشتمی سونی، خبری از بارگذاری های طولانی و آزاردهنده نیست و مجبور نیستید بعد از هر اشتباه، صفحه سیاه لودینگ را تماشا کنید؛ فراموش نکنیم که عدم وجود بارگذاری های دائمی، نشان دهنده دانش فنی بسیار بالای توسعه دهندگان است و حتی استودیوی گوریلا گیمز هم با بازی «هورایزن: زیرو داون» که بدون شک از پدیده های فنی نسل هشتم بود نتوانسته بود به چنین موفقیت بزرگی دست پیدا کند.

برخلاف آنچه ممکن است تصور کنید، لاست لگسی تمام جنبه های گیم پلی آنچارتد 4 را در خود جای داده و شامل سکانس های بسیار جذابی از پلتفرمینگ با کمند و پازل هایی می شود که برای چند دقیقه مشغول نگه تان می دارند و مثل همیشه با حل کردن شان، احساس باهوشی می کنید. یکی از نگرانی های اصلی من به هنگام شروع بازی این بود که با توجه به توسعه لاست لگسی توسط تیمی دیگر، دیگر شاهد لحظات خاص سری آنچارتد که احساس قدرت یا هوشمندی می را القا می کنند نباشیم و خوشبختانه تجربه لاست لگسی نشان داد ناتی داگ به هیچ وجه استانداردهایش را زیر پا نمی گذارد.

حتی با این وجود که نیل دراکمن کارگردانی لاست لگسی را برعهده نداشته، سینماتیک بازی اندکی هم دچار پسرفت نشده و با طراحی محیط هایی سرسبز در هند، اضافه شدن عکس برداری از محیط با دوربین موبایل کلوئی و میان پرده هایی که به درستی کارگردانی شده اند، دائماً این احساس به شما دست می دهد که باید قدردان جلوه های بصری و هنری مقابل چشم تان باشید و از تک تک لحظاتی که در بازی سپری می کنید لذت ببرید.

از منظر گان پلی و پلتفرمینگ، لاست لگسی تفاوت چندانی با آنچارتد 4 ندارد و و حقیقت آن است که با توجه به فرمول موفق نسخه چهارم، نیازی هم به تغییرات اساسی در کنترل شخصیت اصلی نبوده است. البته در این بین، تفاوتی کوچک وجود دارد و آن وزن یافتن گان پلی بازی است که باعث می شود تمام مبارزات، شکلی واقع گرایانه تر به خود بگیرند. در واقع اگرچه تغییرات محسوس نیستند، اما نوعی تفاوت کوچک در طراحی مراحل، هوش مصنوعی دشمنان و کارکرد سلاح ها به چشم می خورد که باعث شده بازی اندکی تاکتیکال تر از سابق باشد و از گیم پلی کژوال نیتن دریک فاصله بگیرد.

اما در غایی ترین حالت، لاست لگسی همان چیزی است که از یک آنچارتد کامل انتظار داریم و گیم پلی بازی، یکبار دیگر مثل رولر کوستری است که هر بار، به ارتفاعات بالاتری دست پیدا می کند و با گذشت هر دقیقه، سورپرایزهای تازه ای در چنته دارد و غافلگیرتان می کند. در این بخش از مطلب لازم به اشاره است که بخش چندنفره و حالت Survival آنچارتد 4 هم در لاست لگسی قرار داده شده که گرچه هیچ تفاوتی با سابق نداشته و از محتویات تازه ای بهره نمی برد، اما بهرحال به عنوان یک ویژگی ارزش افزوده می توان به آن اشاره کرد.

به عنوان جمع بندی باید گفت آنچارتد: لاست لگسی، حقیقتاً چیزی فراتر از یک بسته الحاقی صرف برای آنچارتد 4 به شمار می آید و لیاقت این را دارد که از آن به عنوان یک نسخه اسپین آف یا Standalone یاد کنیم. و با وجود اینکه بازی گیم پلی 10 الی 12 ساعته را در اختیارتان قرار می دهد، قیمت 40 دلار برای آن در نظر گرفته شده که این هم می تواند دلیلی دیگر برای خرید لاست لگسی باشد.

لاست لگسی آمده که سری آنچارتد را به نوعی برآورد برساند. تمام المان های مهم چهار نسخه آنچارتد، به صورت چکیده راه خود را به لاست لگسی باز کرده اند؛ از سکانس دوست داشتنی قطار در آنچارتد 2 بگیرید تا اکشن پر زد و خورد آنچارتد 3 و سبک داستان سرایی متفاوت آنچارتد 4.

و در کنار همه این ها، با توجه به سورپرایز داستانی آنچارتد 4 در سکانس پایانی، ناتی داگ با قرار دادن یک زن به عنوان شخصیت اصلی لاست لگسی، سعی داشته بازخورد گیمرها را نسبت به کنار گذاشتن نیتن دریک بسنجد. شکی نیست که عدم حضور نیتن دریک، تا حد قابل توجهی از بار طنزآمیز داستان و صداگذاری کم کرده و لاست لگسی به جدی ترین آنچارتد ممکن تبدیل شده، اما پتانسیل های بالای کلوئی در داستان سرایی و شخصیت پردازی به ما نشان می دهد که در فقدان نیتن دریک، می توانیم کماکان زنده بمانیم و وقت آن رسیده تا با خداحافظی با یکی از دوست داشتنی ترین کاراکترهای بازی های ویدیویی، به سراغ شخصیتی تازه، داستانی تازه و ماجراجویی هایی تازه برویم.


  • گرافیک حیرت انگیز با وجود محدودیت های پلی استیشن 4 استاندارد
  • داستان سرایی متفاوت که برای اولین بار به نیتن دریک متکی نیست
  • الهام گیری از برترین المان ها و سکانس های هر چهار آنچارتد اصلی
  • سیر صعودی گیم پلی که هر بار به قله های جدیدی می رسد
  • قیمت گذاری 40 دلاری

  • پتانسیل های از دست رفته نقشه Open-World در ساعات ابتدایی

مطالب مرتبط

بررسی بازی Crash Bandicoot N. Sane Trilogy؛ فرصتی برای تجدید خاطره

بسیاری از ما، ساعات زیادی از کودکی مان را با کرش گذرانده ایم. کرش دوست داشتنی و خل و چل، شاید یکی از اصلی ترین مشوق های من برای خرید نسل اول و دوم کنسول های پلی استیشن بود و در سخت ترین شرایط یا زیباترین لحظات کودکی همراهی ام کرد. چه در میان جدل... ادامه مطلب

اولین نگاه دیجیاتو به بازی Prey؛ چیزهایی هست که نمی دانی

حتما برایتان پیش آمده که بخواهید مفهوم خاصی در ذهنتان را به دیگران منتقل کنید اما از این کار عاجز باشید و در نهایت، ذهنیت تان را به قدری نصفه و نیمه منتقل می کنید که مخاطب، برداشتی فرسنگ ها آن طرف تر از هدف غایی تان به دست می آورد. Prey، جدیدترین ساخته استودیوی... ادامه مطلب

بررسی بازی Steep؛ خط سفید هیجان [به همراه بررسی ویدیویی]

به کارگیری ایده های بدیع و نو، ریسکی است که شرکت های بزرگ بازی امروزه کمتر آن را به جان می خرند. آن ها فرمول‌ هایی را ترجیح می دهند که موفقیت شان بارها به اثبات رسیده؛ فرمول هایی تکراری چون ساخت یک بازی شوتر مدرن. در این بین، تنها بازی سازان مستقل هستند که همواره... ادامه مطلب

نظرات ۱۷

وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود