بررسی بازی مستقل Golf Story؛ در جمع بهترین‌ها

بررسی بازی مستقل Golf Story؛ در جمع بهترین‌ها

شایان ضیایی سه شنبه، ۱۴ آذر

هنگامی که به پای تجربه Golf Story نشستم تقریباً هیچ ایده ای درباره اش نداشتم؛ صرفاً نامش را در کنفرانس نینتندو دایرکت شنیده بودم و می دانستم که بازی به صورت انحصاری روی نینتندو سوییچ عرضه می شود. اما چیزی که نمی دانستم، ورود به دنیای کوچک و پیکسل آرت بی نظیری بود که اندکی صبر می طلبد، اما از جایی به بعد تبدیل به یک ماجراجویی هیجان انگیز می شود.

  • سازنده: Sidebar Games
  • ناشر: Sidebar Games
  • پلتفرم: انحصاری نینتندو سوییچ

از زمان عرضه کنسول سوییچ، نینتندو مشتاقانه در پی ترغیب توسعه دهندگان مستقل یا ایندی به انتشار بازی هایشان روی پلتفرم هیبریدی اش بوده است. درست است که نینتندو کمی از غافله عقب مانده و سونی و مایکروسافت حالا بخش قابل توجهی از بازار ایندی را در اختیار گرفته اند، اما پرتابل بودن کنسول سوییچ فاکتوری است که همه چیز را تغییر می دهد و سوییچ را به سرزمین موعود بازی های مستقل تبدیل می کند.

بنابراین سوییچ به دست، با گلف استوری وارد دنیایی می شوید که برخلاف نام ساده اش، پر شده از عجایبی قابل کشف مانند گرگینه ها، اسرار قتل، لوکیشن های گوناگون برفی و ساحلی و حتی اسکلت هایی متحرک. اما همانطور که می توان حدس زد، بیشترین تمرکز بازی بر بازی گلف است و اکثریت چالش های بازی، به گونه ای با چرخاندن چوب و وارد کردن ضربه ای محکم به توپ گلف حل می شود.

چه لازم باشد توپ را به صورت برخی کاراکترها بکوبید و چه با دیگران مسابقه دهید، گلف استوری توانسته گیم پلی بسیار جذابی را در بطن یک داستان کاملاً نامتعارف ارائه دهد و از این بابت، نوآورانه ظاهر شود. منظور از داستان نامتعارف، داستان خسته کننده و ضعیف نیست، بلکه داستانی که معمولاً دلیلی برای توجیه گیم پلی نمی بیند و ترجیح می دهد دنیایی با قوانین متفاوت نسبت به دنیای واقعی داشته باشد.

گلف استوری مشخصاً قرار نبوده عنوانی داستان-محور باشد و تمرکز بیشتر بر گیم پلی معطوف است، اما گستره نسبتاً وسیعی از کاراکترهای جالب توجه و دیالوگ هایی که با هوشمندی، نوعی طنز و سرگرم کنندگی دائمی به بازی می آورند باعث می شود تا داستان کوچک گلف استوری، بعد از پشت سر گذاشتن دقایق عاطفی ابتدایی و نمایش رابطه یک گلف باز آماتور با پدرش در کودکی، باز هم ارزش دنبال کردن را داشته باشد. البته دیالوگ ها هر از چندگاهی بیش از حد توضیح واضحات می دهند و سعی می کنند بر یک موضوع طنزآمیز پافشاری کنند، اما به جز این ها دلیلی وجود ندارد که از مکالمات میان کاراکترها لذت نبرید.

وقتی نوبت به گیم پلی می رسد، گلف استوری را باید یک نقش آفرینی پیکسلی تعریف کرد که البته بیشتر از آنکه نقش آفرینی باشد، به شبیه سازهای آرکید گلف شبیه است. مثل تمام بازی های مشابه، گلف استوری هم از مکانیک نوار سه مرحله ای برای ضربه زدن به توپ ها استفاده می کند که اگر بازی های گلف را تجربه کرده باشید، با آن آشنا هستید. در واقع نشانگری داخل یک نوار حرکت می کند و تعیین دقت ضربه، با فشردن دکمه ای خاص در سه زمان مشخص صورت می گیرد.

باد، انحنای سر چوپ گلف، گردش توپ، تمایل به چپ یا راست و سایر فاکتورهای این چنینی، همگی در نظر گرفته شده اند و گیمر کنترل مناسبی روی توپ دارد. شاید تنها ضعف، عدم در نظرگیری ارتفاع چمن و تاثیر آن بر ضربات باشد که البته برای هویت آرکید گلف استوری و تجربه ای در که در پی ارائه آن است، اندکی بیش از حد واقع گرایانه به نظر می رسد؛ با این حال نباید فرض را بر این بگذارید که با یک بازی ساده طرف هستید و به مرور زمان، چالش های گلف استوری می توانند حسابی دردسرساز باشند.

یکی از معدود تلاش های سازندگان برای بخشیدن نوعی وجه تمایز به گلف استوری در قیاس با سایر بازی ها، نقاط معین هر زمین است که با افتادن توپ به داخل آنها، باید منتظر پیامدی نه چندان خوشایند باشید. معمولاً با پرندگان و وزغ های خاصی در زمین های گلف روبرو می شوید و اگر با یک اشتباه، توپتان را به محوطه مشخص شده پیرامون آنها بیندازید، باید منتظر جا به جایی توپ به یک نقطه خاکی یا محل نامناسب دیگری باشید که ضربه زدن به توپ بعدی را سخت می کند.

پیشروی در داستان و گیم پلی، نیازمند پشت سر گذاشتن چالش هایی در بازی گلف است که هر یک به دفعات مشخصی به شما شانس می دهند تا از آنها عبور کنید. با این حال، کم پیش نمی آید که شاهد نوعی روند نامتعادل در معرفی چالش ها باشید و روند صعودی مناسبی برای دشوارتر شدن چالش ها در پیش گرفته نمی شود.

این موضوع در کنار اطلاعات اندکی که درباره چگونگی بهبود در پشت سر گذاشتن چالش ها ارائه می شود، سبب شده تا لحظاتی از گیم پلی گلف استوری ملال آور و زجرآور به نظر برسد و بیشتر از مهارت، بر آزمون و خطای مداوم تا زمانی که چالش مورد نظر از پیش رو برداشته شود متکی باشد. تقریباً از همان ابتدای بازی، پیشروی در داستان به خاطر چالش هایی که قرار است مهارت شما را محک بزنند امکان پذیر نیست و اگر جز گیمرهای ایده آلیستی نباشید که می خواهند هر چالش را با بالاترین امتیاز پشت سر بگذارند، قطعاً تا مرز کنار گذاشتن بازی پیش می روید.

اگر با دیدگاه یک بازی نقش آفرینی به سراغ گلف استوری بروید، احتمال دارد که ناامید شوید. بازی قطعاً المان هایی از ژانر نقش آفرینی را به ارث برده و این موضوع در سیستم کوئست و آپگرید مهارت های کلی شخصیت اصلی مشخص است، اما اکثر فعالیت های جانبی بازی، معمولاً داستان به کل متفاوتی را روایت نمی کنند و بیشتر در نقش نوعی فعالیت زودگذر که قرار است بازی را از روند تکراری اش دور کند ظاهر می شوند.

با این وجود گیم پلی بازی می تواند برای حداقل 15 ساعت مشغول نگهتان دارد که برای یک بازی مستقل ارزان قیمت، مدت زمان بسیار خوبی است. ضمناً اگر واقعاً به دنبال تمام کردن تمام فعالیت ها باشید، می توانید روی مدت زمان 20 ساعته حساب باز کنید، اما بعد از اتمام داستان و اکثریت ساید کوئست ها، بعید به نظر می رسد که بازی هنوز هم کشش ابتدایی خودش را برایتان داشته باشد.

اما خوشبختانه تجربه گلف استوری همزمان با واپسین دقایق بخش داستانی به اتمام نمی رسد و بعد از این، تازه می توانید به صورت لوکال به تجربه چندنفره بازی بپردازید. به لطف گزینه های شخصی سازی گوناگون، در بخش چندنفره با دست بازتری می توانید چالش ها و فاکتورهای متنوع را تعریف کنید و دوستان تان را واقعاً به چالش بکشید.

البته نکته اینجاست که اگر تجربه ای در بازی های گلف نداشته و بخش داستانی گلف استوری را تجربه نکرده باشید، آشنایی با قوانین گیم پلی در این حالت می تواند بسیار دشوار باشد و عدم وجود یک راهنمای مناسب داخل بازی هم به این موضوع دامن می زند. بنابراین به احتمال فراوان باید برای توضیح دقیق و کامل ساختار گیم پلی به شخصی که می خواهید با او بازی کنید آماده باشید که به هیچ وجه کار راحتی نیست.

از نظر فنی، گلف استوری مشکلاتی کمابیش جدی دارد و گاهی ممکن است با کرش کردن بازی یا گلیچ هایی مواجه شوید که شما را به اجرای مجدد بازی مجبور می کنند و بعضی اوقات، این به معنای تکرار بخش هایی از گیم پلی است که یک بار طی کرده اید اما سیو نشده اند. اما اگر از بُعد هنری به ماجرا نگاه کنیم، همه چیز عوض می شود و گلف استوری یکی از خوش منظر ترین بازی های مستقل چند وقت اخیر است که نه تنها پیکسل آرت زیبا و شادابی دارد، بلکه از نظر صداگذاری و موسیقی هم بسیار باکیفیت ظاهر می شود.

به عنوان سخت پایانی باید گفت که اگر سال گذشته، به تجربه بازی های مستقلی مانند Undertale یا Stardew Valley پرداختید و حالا به دنبال یک بازی مستقل تازه می گردید، گلف استوری قطعاً می تواند تجربه لذتبخش این دو بازی را برایتان تکرار کند. طنز دوست داشتنی و فضاسازی حقیقتاً منحصر به فرد، سبب می شود گلف استوری یکی از بهترین بازی های مستقل امسال باشد و در کنار برترین بازی های ایندی دیگر امسال مانند کاپهد، مستر شیفتی و Hollow Knight بدرخشد.

حقیقت اینجاست که اگر به کنسول سوییچ دسترسی ندارید، گلف استوری از آن بازی هایی نیست که به خاطرش نیازمند خرید سوییچ باشید. اما اگر از همین حالا سوییچ را خریداری کرده اید و در کمبود بازی های شخص ثالث و در فاصله یک ماهه میان انحصاری های نینتندو به دنبال یک بازی خوش ساخت و ارزان قیمت می گردید، گلف استوری 20 دلاری قطعاً انتخابی است که باید در ذهن داشته باشید.


  • داستانی که علی رغم فراز و فرودهایش، تا انتها جذاب می ماند
  • تعدد بالای شخصیت های فرعی اما به یاد ماندنی
  • تعادل مناسب گیم پلی میان شبیه سازی و آرکید بودن
  • تکرارپذیری بالا در حالت QuickPlay

  • مشکلات فنی مانند گلیچ ها و کرش کردن بازی
  • چالش هایی که پیشروی در داستان را غیرممکن می کنند
  • کمبود المان های نقش آفرینی علی رغم ژانری که از آن پیروی شده

مطالب مرتبط

بازی جدید نینتندو سوییچ، نیازی به نمایشگر ندارد [تماشا کنید]

بازی جدید 1-2 سوییچ در مراسم معارفه ی نینتندو سوییچ برای این کنسول معرفی شد. این بازی بیشتر مختص دورهمی ها و مهمانی ها بوده و به صورت ویژه ای از جوی کان های جدا شدنی استفاده می کند. بازی جدید 1-2 سوییچ در تاریخ 3 مارچ برابر با 13 اسفند و هم زمان با... ادامه مطلب

آیا نینتندو سوییچ حمایت توسعه دهندگان شخص ثالث را از دست خواهد داد؟

از همان نسل هفتم که نینتندو تصمیم گرفت جای افزایش قدرت کنسول هایش به نوآوری روی بیاورد، خیلی از ساخته های معروف توسعه دهندگان شخص ثالث به دیوایس های آن ها نیامدند و برای تجربه این عناوین باید پلی استیشن یا اکس باکس می خریدید. البته این خلا با عرضه عناوین گوناگون کاملا پوشش داده... ادامه مطلب

بررسی بازی Prey؛ پرسه در تباهی

بیراهه نیست که بگوییم بتسدا تقریباً به فرمول مشخصی در بازی های اول شخص خودش رسیده و اکثر بازی های یکی دو سال اخیر این کمپانی، از دیسآنرد گرفته تا دووم و حالا Prey، خط مشی نسبتاً یکسانی را دنبال می کنند؛ گیم پلی جمع و جور و خشونت آمیز، اتمسفر سیاه -که البته محصور... ادامه مطلب

نظرات ۳

وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود