Google+

وبلاگ دیجیاتو

پینک فلوید یک اعتیاد است

امیر مستکین

به سراغ آرشیو موسیقی‌تان در کامپیوتر شخصی، آیپاد یا موبایل خود بروید و یک آلبوم متعلق به ، پنج یا ده یا بیست سال پیش را انتخاب و پخش کنید. تفاوتی هم ندارد که وطنی باشد یا نباشد. چه حسی دارید؟

شاید با برخی قطعات موسیقی در آن آلبوم، خاطره داشته باشید و به همین دلیل از شنیدن دوباره‌شان لذت ببرید. فردا دوباره همین کار را انجام بدهید. فردای بعدی‌اش هم همین‌طور. تا یک هفته اگر همین کار را انجام دهید، به احتمال زیاد ترجیح خواهید داد تا دست‌کم یک-دو ماهی به سراغ این گروه/خواننده نروید و به شنیدن موسیقی‌های دیگر مشغول شوید.

در این میان یک استثنا وجود دارد. اگر گروهی که در ابتدای کار انتخاب کرده بودید، «پینک فلوید» (Pink Floyd) باشد، احتمالن با واژه‌ی تکراری شدن چندان آشنا نیستید. من دست کم اینطور هستم و پس از چند سال گوش دادن به آلبوم هایی که قریب به ۴۰ سال پیش، اغلب در سبک «پراگرسیو راک» (Progressive Rock) ساخته شده اند، هنوز هم هیچ کدام برایم خسته کننده و تکراری نشده اند و می توانم هر روز در هر هفته و در هر سال، به این آلبوم ها گوش کنم. چرا؟ این سوالی بود که برای خودم پیش آمد. مدتی قبل، کمی در مورد پاسخ‌اش تحقیق کردم.

  • اشعار ژرف

به نظر من، زبان پارسی به لطف شاعرین و شخصیت های داستان پرداز بزرگ، انتظار ما از مقوله‌های «شعر» و «نثر» را بسیار بالا برده است. این در حالیست که زبان انگلیسی، پیشینه ای چنین غنی ندارد و کمتر می توان متونی را به کیفیت متن‌های پارسی در آن یافت که دارای معنا، مفهوم و عمق بالا بوده و شما را به تفکر و واکاوی خود وادارند. به همین دلیل، زمانی که شما به عنوان یک شخص فارسی زبان که اتفاقن زبان انگلیسی را به خوبی می فهمد، به موسیقی انگلیسی گوش می دهید، جدا از خود موسیقی جذاب، اشعار برای تان راضی کننده نبوده و گاهی خنده آورند.

1401x788-42-62436186-w1000

از طرفی، کمتر گروه راک‌ی را پیدا می کنید که اشعار بکار رفته در آهنگ های شان، تا این اندازه عمیق و ژرف باشد. پینک فلوید به طور کامل این مسئله را مدیون «راجر واترز» (Roger Waters) است و پس از مشاجره‌اش با دیوید گیلمور (David Gilmour) و رفتن او از همین گروه به شکل رسمی در سال ۱۹۸۵، کاملن می توان دید که گروه مذکور در همین زمینه، اُفت شدیدی داشت.

quote-i-m-in-competition-with-myself-and-i-m-losing-roger-waters-30-80-08

بحث من بیشتر بر روی آلبوم‌هایی است که چهار شخصیت کلیدی این گروه در آنها حضور داشته‌اند؛ و البته علاقه‌ام هم بیشتر به همان آلبوم‌های پیش از دهه‌ نود میلادی‌ست. اشعار به کار رفته در آلبوم‌های مورد بحث به لطف خلاقیت فزاینده‌ی «واترز»، عجیب و عمیق بوده و به تفکر وادارتان می‌کنند. گاهی پیش می‌آید که چند ماه درگیر فکر کردن به چند بیت شعر شده و خود را جای شاعر آن بگذارید. از همین روی، می توان بیان کرد که اشعار به کار رفته در موسیقی ساخته شده توسط پینک‌ فلوید، بی‌نظیر و البته فوق‌العاده تاثیر گذارند.

  • آلبوم‌های تم-محور

dsotm

مهم نیست کدام آلبوم را مد نظر گرفته و برای گوش دادن انتخاب کنید؛ چه «نیمه تاریک ماه» (The Dark Side of the Moon) باشد و چه «دیوار» (The Wall) و یا حتی «برش نهایی» (The Final Cut). همه‌شان می خواهند برای‌تان داستانی تعریف کنند. همه‌ی قطعات ادامه همدیگر هستند. گاهی اگر بخواهید یک تک قطعه مورد علاقه تان را به تنهایی گوش کنید، تجربه‌ی احساس گناه به جهت بی محلی به یک اثر هنری، جای تعجبی ندارد.

پینک فلوید آلبوم هایش را به صورت یک جریان روان در اختیار شنونده قرار می دهد در حالی که در آن زمان، حدود ۴۰ سال پیش (که اوج درخشش این گروه بود) چنین روندی کاملا نو به شمار می رفت. حتی اگر این پیوستگی به شکل جزء در آثار سایر هنرمندان دیده می شد، باز هم پینک فلوید یکتایی خاصی داشت. برای مثال، آلبوم «نیمه تاریک ماه» به طور کلی در مورد «دیوانگی» می گوید در حالی «دیوار» در مورد «قطع رابطه با اجتماع» است.

  • سیر تکامل

pinkfloyd

در سال‌های ابتدایی شکل‌گیری گروه، هدایت و تعیین سیاست‌ها بیشتر از سوی «سید برت» (Syd Barrett) انجام می‌شد. برخلاف بسیاری از هواداران پینک فلوید، شخصن هیچ‌گاه با آثار او ارتباط برقرار نکردم. پس از رفتن او از گروه به دلیل مشکلات روانی، «راجر واترز» بیشترین بار خلاقیت را بر دوش کشید و پینک فلوید را در دوران طلایی خود قرار داد.

در نهایت هم نوبت به گیلمور رسید تا دوران خودش را داشته باشد و دو عضو باقی مانده را با خود همراه کرده و آلبوم‌هایی نه چندان تم-محور را عرضه نماید. آلبوم‌هایی که زیر نظر گیلمور توسعه پیدا کرده‌اند، بیشتر حالتی بخش-بخش دارند تا روایت‌گونه. این در حالیست که سولوهای گیتار بسیار بهتری نیز در آنها یافت می شود.

  • فضاسازی موسیقیایی

gilmour-corbis-crop-400-100-1200-80

هرچقدر واترز به شکلی عالی اشعار را می‌سرود، گیلمور به گونه‌ای بهتر فضای موسیقیایی را می‌ساخت و سولوهای گیتار بلند بالا، گاهی ساده اما تاثیر گذار را در آنها می گنجاند. صرفا به سولوی گیتار در آهنگ های «خلسه دل‌پذیر» (Comfortably Numb)، «امید فراوان» (High Hopes) و «بدرخش ای الماس دیوانه» (Shine On You Crazy Diamond) گوش دهید.

به سادگی می توان گفت فضاسازی صورت گرفته در این سه آهنگ را کمتر در دنیای راک و پراگرسیو راک پیدا خواهید کرد. در این میان قدرت بی نظیر دیوید گیلمور را نیز نباید در نواختن گیتار و ایجاد تاثیر شگرف بر مخاطب، از یاد برد.


ترکیبی از موارد فوق باعث می شود تا با نوعی موسیقی رو به رو شوید که به راحتی نمی تواند برای‌تان تکراری یا خسته کننده شود. آثار ساخته شده به دست این گروه ارزش بالایی دارند که البته شنیدن بیش از حدشان، این استعداد را دارد تا تجربه افسردگی را نیز برای‌تان به ارمغان خواهد آورد.

10 پاسخ به “پینک فلوید یک اعتیاد است”

  1. هیوا گفت:

    پینک فلوید ! ایول اقای مستکین .
    برای من اهنگ های باب دیلن هیچ وقت کهنه نمی شه تو بدترین روزهای زندگیم بهترین انگیزه ها رو بهم داده .
    هیچ وقت گروهی مثل پینک فلوید تکرار نمیشه ،

  2. RA گفت:

    از دیدگاه من، موسیقی به معنی اَخَص کلمه، نوعی از اعتیاد محسوب میشه و اینکه گروه یا گروه‌های خاصی این اعتیاد رو به مراحل بالاتر هدایت میکنن باعث نمیشه که بقیه رو نادیده گرفت. این موضوع برای فردی مثل من که با صدای آلارم High Hopes از خواب بیدار میشه شامل گروه‌های موسیقی دوران طلایی راک (به عبارتی راک‌های کلاسیک) میشه. رگه‌هایی از این اعتیاد رو در کارهای افرادی مثل Bob Dylan (که دوستمون هیوا پیشتر بهش اشاره کرد) و Bob Marley، Rod Stewart، Jimi Hendrix و سایرین هم هست. بن مایه موسیقی رو میشه از دو منظر بهش پرداخت: نوا و متن. باز به نظر من، افرادی که توانایی ترکیب اعجازآمیز این دو مقوله رو داشتن، “مخدر”-های قویتری تولید کردند. از دید جامعه شناسی، امروزه افراد به لذات زودگذر اهمیت بالاتری میدن و به همین دلیل، اشعار ژرف که نیازمند بازخوانی چندباره باشند یا موسیقی‌هایی که نیازمند دوباره و سه باره شنیدن باشند برای جامعه قابل هضم نیست (مثل قضیه کتاب و شبکه‌های اجتماعی: قانون سه خط و نه بیشتر) دنیای صنعتی با سرعت در حال جلو رفتنه و اجازه نمیده که تمام شیره وجودی هر چیزی – نه فقط موسیقی – توسط مخاطب مکیده بشه. در زمان‌های قدیم، افراد در حال گذار از دنیای قدیم به دنیای جدید بودند و این زمان مورد نیاز رو برای درک عمیق در اختیار داشتند و برای همین انتظارات آنها از اهالی موسیقی بالاتر بود. همچنین، افراد حاضر در وادی موسیقی، به فراخور جامعه و مخاطبین می بایست کارهایی را ارائه می‌کردند که مورد قبول مخاطبین سخت‌گیر قرار گیرند. به هر صورت، استفاده روزمره از این مخدرها برای حفظ سطح اعتیاد به صورت اکید توصیه می‌شود. هرچند، به نظر می‌رسه که دنیا باز به نفع دوران قدیم در حال تغییره و گروه‌هایی دوباره دارن پا به عرصه وجود میزارن که به نوعی بازآفرینی دوران طلایی رو سرلوحه کارشون قرار می‌دن. البته این موضوع تنها به موسیقی انگلیسی (و فقط از نوع راک) محدود نیست و بارقه‌هایی از امید در ایران هم مشاهده می‌شوند.
    سپاس از شما آقای مُستکین

  3. AliReza گفت:

    از اون موقعی که تو یکی از بررسی گوشی ها پینک فلوید تو موزیک پلیر سونی ای که اقای مستکین بررسی کرد دیدم منتظر این پستم. :))
    پینک فلوید برای همیشه ?
    لجند?

  4. Masoud گفت:

    من با آهنگ های Pink Floyd حتی گریه کردم!
    بی نظیرترین و خارق العاده ترین آّهنگ ها!

  5. pilot گفت:

    امیر جان تایتل پست رو که میبینم، متوجه میشم کار خودته.

    زندگی یعنی Comfortably Numb
    Comfortably Numb یعنی زندگی

  6. atrin_hojjat گفت:

    کاملا موافقم.البته کارای گروهای دیگه مثل :
    Eloy,Omega,The Alan Parsons Project,Supertramp,…
    هم این خاصیتو داره.ولی هر گروه با یه ترکیب متفاوت اعتیادو درست میکنه

  7. Ghost گفت:

    اینارو ول کنین . فقط تتلو

  8. Benutzer گفت:

    “به نظر من، زبان پارسی به لطف شاعرین و شخصیت های داستان پرداز بزرگ، انتظار ما از مقوله‌های «شعر» و «نثر» را بسیار بالا برده است. این در حالیست که زبان انگلیسی، پیشینه ای چنین غنی ندارد و کمتر می توان متونی را به کیفیت متن‌های پارسی در آن یافت که دارای معنا، مفهوم و عمق بالا بوده و شما را به تفکر و واکاوی خود وادارند. به همین دلیل، زمانی که شما به عنوان یک شخص فارسی زبان که اتفاقن زبان انگلیسی را به خوبی می فهمد، به موسیقی انگلیسی گوش می دهید، جدا از خود موسیقی جذاب، اشعار برای تان راضی کننده نبوده و گاهی خنده آورند.”
    به این قسمت که رسیدم ادامه مقاله رو نخوندم. ابراز تاسف برای دیجیاتو که چنین نویسنده کم‌سوادی را به خدمت گرفته.

دیدگاهتان را بنویسید