Google+

وبلاگ دیجیاتو

8800 دقیقه مکالمه رایگان درون شبکه‌ای (یک داستان کوتاه)

آرش پارساپور

چند روزی بود که یک خط جدید گرفته بود .8800  دقیقه مکالمه رایگان + 8800 هزار تا پیامک رایگان بین شبکه ای میداد. هر آدمی وسوسه می شد بخره این سیم کارت رو لااقل برای استفاده یک ماهه از طرحش. از شانسش یه شماره رند هم افتاده بود بهش. تو مغازه وقتی داده بود فروشنده سیم‌کارت رو پانج کنه اخبار داشت می‌گفت: «در کشور سوئد ،مرده ها را با موبایل خاک میکنند تا اگر کسی دوباره به زندگی برگشت با موبایل خبر بدهد تا او را از قبر بیرون بیاورند.» .

یادشه که خنده اش گرفته بود. جون دوستای خارجی سوسول. کت شلوار که میپوشن جسداشون. آرایشگاه که می‌برن جنازه هاشونو. بهترین لباسها هم تنشون می کنن. تابوتشونم که هزار جور مدل. که چی بشه؟ آخرش اون دنیا که همه با کفن میان بیرون

هفته بعدش یک اس ام اس ناشناس رسید: «علی رو اگه ندیدی برو سراغ سعید و سهم پولت رو از اون بگیر.»

فکر کرد حتما یکی یک اس ام اس اشتباه زده. نه سعیدی میشناخت.نه هیچ علی نامی. اما دوستای روانی زیادی داشت که از این دیوونه بازیا در میاوردن و مردم آزاریشون بیست بود!

اما اندفعه خواست کم نیاره. قدری شوخیش گرفته بود . یک اس ام اس به همون شماره فرستاد:

« سعید رو که پیدا نکردم . چی کار کنم حالا؟ »

جواب اومد:

«کاری نکن. همونجا تو خونه باش تا برات بیارم »

جواب داد:

«منتظرم. فقط قالم نذاریا.علی که پیچوند کلا ما رو.» قار قار خندید و نشست اخبار نگاه کرد.

نیمه شب وقت بوق سگ درخونه زده شد .با چشمای قرمز تو حالت خواب و بیداری رفت که در رو باز کنه و غرغر کرد که کدوم احمقی این وقت شب اومده دم در؟

چفت در رو که باز کرد، مامور نیروی انتظامی پایش را گذاشت لای در و هلش داد ...

×××

مرتضی معروف به م‏ٌری شبگرد ، اکبر و محمد را کشته بود . حین فرار اين اس ام اس رو به سید زده بود.به جای 32 زده بود 22. و موبایلش رو زمین انداخته بود و بعدش رفته بود سراغ کامران و بعدازدرگیری هردویشان کشته شده بودند .سر یه چند صد میلیارد اختلاس بود ماجرا.  حالا پنج تا قتل وصل شده بودند به این شماره.قتلای درون شبکه خودی. این وسط متهم و قاضی و وکیل و شاکی ! صدای خانه ملت در آمده بود و همه به کل قاطی کرده بودند . افکار عمومی یک جواب سریع میخواست .

 5 نفر از کارمندان رده بالا مرده بودند...

و اگر همینجوری جریان ادامه می یافت و جریان کش پیدا می کرد و احتمالا گند خیلی چیزها در میومد.

رسانه ها کمک کردند تا اعترافاتش چاپ بشه. این بار اما خودشون میدونستن که ماجرا به کل رایگان داره ماستمالی میشه و لازم نیست با پول دهن کسی رو ببندن.

×××

یک ماه بعد کله صبح بود که جواب افکار عمومی رو دادند، وقتی هنوز خورشید هم دلش نمیومد از خواب پاشه

توی میدون اعدام قبلش ازش پرسیدن: حرف آخری نداری؟

- نه . فقط منو با موبایلم دفن کنید .

فروردین 87

یک پاسخ به “8800 دقیقه مکالمه رایگان درون شبکه‌ای (یک داستان کوتاه)”

  1. alimohammadi15 گفت:

    اعتماد و سادگی نتایج جبران ناپذیری داره معمولا. این داستان هم به خوبی این نکته رو رسوند. نکته ای که شخصا توی سطح جامعه دیدم.
    مثلا جایی که شخصی ضامن یک چک می‌شد، و بعدا براش دردسرهای زیادی درست شد. و چندین مورد دیگه…
    ممنون بابت این داستان.

دیدگاهتان را بنویسید