دژاوو چیست و به چه علت رخ می دهد؟
آشناپنداری یا همان دژاوو اتفاقی نادر است اما زمانی که رخ می دهد به خوبی می توان آن را حس کرد. زمانی که برای نخستین بار قدم به یک شهر جدید می گذارید، امری آشنا ...
آشناپنداری یا همان دژاوو اتفاقی نادر است اما زمانی که رخ می دهد به خوبی می توان آن را حس کرد. زمانی که برای نخستین بار قدم به یک شهر جدید می گذارید، امری آشنا به ذهنتان خطور می کند و شما را برای لحظه ای به فکر فرو می برد. با خود می گویید: «حتما قبلا اینجا بوده ام.»
اما اینطور نیست. پس چه اتفاقی باعث به وجود آمدن این حس می شود؟
حقیقت این است که هیچکس علت واقعی بروز این حس را نمی داند. دژاوو در اصل یک کلمه فرانسوی به معنای «پیشتر دیده شده» است؛ حس آشنایی با امری کاملا تازه که در اعماق مغز ما پنهان شده است. مطالعه در مورد این پدیده امری کاملا دشوار است زیرا اغلب مردم زمانی که این حالت را تجریه می کنند نه در آزمایشگاه حضور دارند و نه اینکه انبوهی از دستگاه های پایش مغز به آنها متصل شده.
در ادامه این مطلب با دیجیاتو همراه باشید.
مدت های طولانیست که پژوهشگران در پی پاسخگویی به این سوال هستند و از سال 1888 میلادی تا کنون به دنبال یافتن راهی برای توصیف تجربه دژاوو، بیماران مبتلا به صرع را مورد آزمایش قرار می دهند.
در جریان آزمایشات صورت گرفته مشخص شد بیمارانی که به انواع مختلفی از بیماری صرع مبتلا هستند نسبت به آنهایی که از این اختلال عصبی رنج نمی برند، بیشتر چنین حالتی را تجربه می کنند.
تحقیقات انجام گرفته روی آن بیماران نشان داد که حس آشناپنداری یا دژاوو در این افراد احتمالا به خاطر بروز حمله در لوب تمپورال رخ می دهد؛ بخشی از مغز که به درک حسی، تولید کلام و حافظه ارتباط پیدا می کند.
در جریان یکی از این حملات ارسال سلول های عصبی با اختلال روبرو می شوند و پیام های به هم ریخته ای برای بخش های مختلف بدن ارسال می شود. اگر بخواهیم به صورت ساده تر بگوییم در این افراد دژاوو به خاطر اتصال رشته های عصبی شان به یکدیگر رخ می دهد.
برخی از دانشمندان باور دارند که موارد مشابه به این نوع اختلالات عصبی (نوعی قطعی سیستم بدن) مغز انسان را از هرگونه حمله خالی کرده و باعث می شود که فرد بدون هیچ دلیل خاصی این حس آشنایی را تجربه کند.
فرضیه دوم هم به نوع دیگری از اختلالات مغزی اشاره دارد و به گفته آنی کلیری استاد روانشناسی یادگیری در دانشگاه کلورودا این بار اما مشکل به حافظه باز می گردد.
به گفته وی چیزی در شرایط یا محیط تازه وجود دارد که حافظه مربوط به گذشته مشابه را فعال می کند اما مغزهای ما توان یادآوری آن را ندارند.
کلیری برای توضیح بیشتر تصمیم می گیرد که مثالی در این رابطه بیاورد:
تصور کنید که برای نخستین بار از پاریس دیدن می کنید و تصمیم می گیرید که به موزه لوور بروید. چشمانتان به هرم شیشه ای غول پیکری می افتد که در حیاط موزه قرار دارد و به ناگاه آن حس عجیب به سراغتان می آید.
در آن لحظه مغز شما از یادآوری خاطره ای که می تواند توضیح مناسبی برای این موضوع باشد باز می ماند: چند ماه قبل احتمالا به تماشای رمز داوینجی نشسته اید، فیلمی که نگاهی نزدیک دارد به هرم لوور.
کلیری می گوید ناتوانی در یادآوری آن تجربه خاص باعث می شود که صرفا همین حس آشنایی را با موقعیت فعلی خود تجربه کنید.
این دانشمند گمان می کند که حس آشناپنداری یا دژاوو از توانایی ما برای یادآوری پیکره بندی مکانی محیط پیرامونمان نشات می گیرد و برای تست این فرضیه تصمیم می گیرد که آن را در محیط آزمایشگاهی به وجود آورد.
او و تیمش با استفاده از بازی شبیه سازی شده سیمپسون ها دو صحنه یکسان را در لوکیشن های مختلف ایجاد می کنند. نخستین صحنه به یک منطقه روستایی مربوط می شود که درختی در مرکز آن قرار دارد و گیاهان مختلفی آن را احاطه کرده اند و گلدان هایی هم روی دیوار آویزان شده اند. صحنه دوم موزه ای را نشان می دهد که در آن مجسمه ای از همان درخت در مقیاس بزرگ تر قرار دارد و گیاهان مختلف نیز آن را در احاطه خود دارند و سبدهایی از گل نیز با دیوارکوب به دیوارها متصل شده اند.
زمانی که شرکت کنندگان در این آزمایش اتاق دوم را دیدند اعلام کردند که حسی شبیه به دژاوو را تجربه کرده اند اما نتوانسته بودند که آن را به زمان دیدن اتاق نخست ارتباط دهند.
کلیری می گوید:
زمانی که مردم صحنه ای با نمای مشابه را می بینند این حس آشنا بودن را تجربه می کنند اما نمی توانند بفهمند که علت بروز چنین احساسی چیست.
یک توضیح محتمل دیگر هم برای این مساله وجود دارد که به سال 1928 باز می گردد. در آن دوران ادوارد تیچنر روانشناس با ذکر مثالی در مورد عبور کردن از یک خیابان این پدیده را توصیف نمود.
طبق گفته او:
زمانی که ما شروع به رد شدن از خیابان می کنیم به صورت غریزی به سمت چپ نگاه می کنیم اما اگر چیزی در سمت راست توجه مان را به خود جلب نماید سرمان را به آن سمت باز می گردانیم.
پس از آنکه مجددا نگاهمان را به سمت چپ معطوف کردیم، مغزمان احتمالا نگاه نخست را فراموش کرده و نگاه دوم نوعی حس آشنایی را در ما به وجود می آورد چراکه در این مورد واقعا چنین صحنه ای را دیده ایم.
در بسیاری از موارد افراد نمی توانند توضیحی برای علت بروز این پدیده ارائه دهند. در مواقعی که نامی اصطلاحا سر زبانمان است اما نمی توانیم بیانش کنیم هم همین اتفاق رخ می دهد. مطمئن هستیم که واژه ای را می دانیم اما نمی توانیم آن را به بخش جلویی مغز خود بیاوریم.
زمانی که یادآوری آن عبارت با شکست روبرو می شود حافظه انسان روش دیگری را برای اطلاع دادن از این حقیقت که چیزی مرتبط با آن وجود دارد اتخاذ می کند. در واقع چیزی در مغزمان وجود دارد که دوست داریم به دنبالش بگردیم.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.



من که اصلا این استدلالهای علمی رو قبول ندارم , چیزهایی فراتر از این رو با علم هم نمیشه ثابت کرد ...
حس باحالی هست.
یه وقتهایی:خدایا من این صحنه را دیدم.
بعد:من اینو میشناسم!!!
واقعا نميدونم دليل اين همه منفى دادنا چيه .
ممنون مطلب كاربردي بود من تو زندگيم خيلي برام از اين اتفاقا برام افتاده و خيلي هم جالبه انگار كه اين صحنه رو از قبل ديده بودي
چه بگوییم از این عالمِ عجیب !
یه افسانه تو منطقه ما هم هست که هروقت این حالت رو تجربه کردین درموردش صحبت نکنید چون این حس رو از دست میدید ، حس قشنگیه هروقت تجربش میکنم یه کمی سردرگم میشم میگم خدا من اینو کجا دیدم کی دیدم
ممنون عاشق این پستا هستم ، سپاس خانم موسوی
اره داداش خيلي حس باحاليه فك كنم مثلا چهره يه ادمي رو كه تا حالا نديدين و وقتي ميبينينش براتون اشنا هستش فك كنم به همين موضوع ربط داره تنها فرقشون اينه كه بجاي يه صحنه اشنا يه چهره اشنا رو ميبينين
عزیزانی که سریال فرینج رو دیدن درک میکنن که به دلیل وجود جهان های موازی دژاوو به وجود میاد یعنی در جاهایی مقادیر کوانتومی که باعث جدا شدن جهان ها که دارای تایم لاین متفاوت هستن شده دارن به هم نزدیک میشن و نوعی همپوشانی ایجاد میشه ولی زیاد طول نمیکشه. توصیه میکنم حتما سریال Fringe نوشته J.J.Abrams رو ببینید و از مفاهیم علمی مطرح شده لذت ببرین
توجیحی که فرینج برای دژاوو داشت، جالبترین و شاید بهترین توجیح برای این اتفاقه!
مطلب جالبی بود. ممنون.
منظورتون مفاهیم علمی-تخیلیه دیگه؟ چون خیلی چیزهایی (در حقیقت بیشتر چیزها) که در فرینچ مطرح میشه هنوز و حتی با پیشرفتهای امروزی ماهیت و چگونگیشون روشن نیست، دنیاهای موازی در فیزیک تعریف تخصصی دارند که تازه اونها هم چند تئوری هستند و فیلم فقط یکی از اونها رو بیان میکنه، همین!
تخیلی خیر صرفا علمی.
عکس مطلب تو حلق بدخواهان دیجیاتو :-D
بزرگترای سایت توضیح بدن ادمین کجاست؟هیچ وقت از نبودن کسی اینقدرخوشحال نشدم
صاب سایت در حال نوشتن مطلب در مورد اس6 سامی میباشد
چی شده کامنتت رفته برا تایید!
همه ی کاربرا زخمی تایید گرن به امید جهانی بدون هیچ تایید کننده ای که هرکس نظرات خودشو بدون هیچ ترسی بیان کنه بیشتر از این بگم تایید نمیشم تلخه مگه نه؟
ادمین نشنوه میدونی الان حس یه ماهی سیاه کوچولویی رو دارم که از برکه ی کوچیک خلاص شده و داره تو اقیانوس آزادی بالا پایین میپره فقط موسیقی متن فیلم جانگوی آزاد شده روکم دارم بابت راهنمایی ممنون
توجه کردی کامنتم رو دزدیدن !
ادمین. پاتک میزنه خودتو نزدن
man kheili az in etefagh baram oftade kheili bahale ingar in harekato ye bar dge didi
خیلی با این فرضیه موافق نیستم.
قدیما یه خوابی دیدم. یادمه بعد از بیدار شدن، داشتم به این فکر میکردم که اون مکانی که توی خوابم بود، کجا بوده؟!
نمیدونم از زمان دیدن اون خواب چند ماه یا سال گذشت، اما سال پیش بود که یه کوهنوردی خیلی سنگین داشتیم و وسط راه به یه روستای کوچیک رسیدیم. دقیقا همونجایی بود که قبلا تو خوابم دیده بودم.
و جالبتر از همه (اون قسمتی که به نظرم با فرضیهٔ گفتهشده نمیخونه) این بود که چون قبلا وقتی خواب رو دیده بودم و بعد از بیدار شدن یادم مونده بود، تونستم قسمت بعدی مسیر رو قبل از اینکه بهش برسم به یاد بیارم.
بعله دوست عزیز، فرمایشتون کاملا صحیحه، منم همین تجربه ی شمارو چندین بار تجربه کردم
ووووو
برای رد کردن یه فرضیه یک مثال نقض کافیه.
البته یه دید دیگه هم هست که تا حدودی مربوط به متافیزیک هست و مطرح میکنه هرفرد سه بعد داره، بعد گذشته، بعد حال و بعد آینده. که هریک از اینها در بعدی که بهش متعلقه سیر میکنه، مثلا بعد آینده سرعت سیرش خیلی بیشتر از بعد حالمون هست و از اونجایی که همه این بعدها باهم در ارتباط هستن ماهمچین حسی رو بدست میاریم. همین عید مادربزرگ بنده وقتی از خواب پاشد گفت تو خواب یکی از فامیل های خیلییی دورمون اومده عید دیدنی که خیلی وقته دیگه رفت و آمد نداریم باهاشون و حتی لباس خانومش و بچه اش رو هم گفت، باااور میکنید عصر شد، در زده شد و دقیییییقا گفته ی مادربزرگم رخ داد، با همون لباس ها و تعاریفی که گفته بود.
یادم میاد تو دین و زندگی دبیرستان رویای صادقه رو یکی از دلایل وجود روح ذکر کرده بود.
تو مقاله نوشته اختلال مغزی... چه دنیایی شده
منظور این اون رویای صادقه نیست ...! تو کتابه منظورش خواب دیدن بود
دقیقا
من یادمه همین چند وقت پیش خواب دیدم بایرن یه شکست سنگین از یه تیم خورده و کلی هم تو خواب کفم بریده بود و ناراحت بودم انگار
فرداش پا شدم دیدم بله!!!۴-۱ از ولفسبورگ باخته بود!
یه مدل خوابم بود که چند بار میدیدم که انگار خبر از یه واقعیت داشت(یه دعوا) و متأسفانه واقعا هم اتفاق افتاد...و یه دعوایی شد که کل خونوادمون درگیر شده بود (نمیشه بیشتر توضیح و الا کاملا موضوع رو باز میکردم)
داش بیا با هم یه شراکتی بزنیم
تو خواب ببین کدوم تیم میبازه
من سر همون تیم شرط میزارم اگه درست در اومد شرطو بردیم 50/50 اگه باختیم هم 40/60 من ضرر میدم حله !
اگه بتونی بگی چندتا گل هم میخوره که محفل رو داغ میکنی
منم هستم.فقط شما تو خواب ببین آیفون بعدی چه شکلیه.
احسنت به حافظه ت منم میخاستم توجیه کتاب دینیو به یاد بیارم ولی اطلاعات به بخش جلویی مغزم منتقل نشد علاقه مندشدم توذهنم دنبالش بگردم که شما کمک کردی
از این به بعد میتونید تو گوگل مپ نقطه خور بازی کنید ...
یه سر بهش یزنید خیلی باحاله