اگر چیزی فکر شما را به خود مشغول می کند، ساده از کنار آن نگذرید

اگر چیزی فکر شما را به خود مشغول می کند، ساده از کنار آن نگذرید

فرض کنیم شنبه صبح است و مکالمه ی ناموفقی که پنج شنبه ی گذشته با مشتری خود داشته اید هنوز در سرتان طنین انداز است. به تقویم خود نگاهی می اندازید و شروع به برنامه ریزی هفته ی پیش روی خود می کنید، اما باز هم به نظر می رسد نه می توانید آن مکالمه را فراموش کنید، و نه قادرید بفهمید دقیقاً چه چیزی فکرتان را به خود مشغول کرده است. تلفنتان زنگ می خورد و ایمیل های زیادی هست که باید پاسخشان را بدهید؛ این است که به سراغ کارهای عقب افتاده تان می روید.

این تناقض به شما هشدار می داد که مشکلی در کار وجود دارد، اما شما تصمیم گرفتید آن را جدی نگیرید و از آن عبور کنید. تا اینکه آخر همان هفته با خبر ناگواری مواجه می شوید که حاکی است مشتری شما تصمیم گرفته است به جای شما با یکی از رقبایتان وارد معامله شود. اگر همان شنبه صبح که این احساس غریب به سراغتان آمده بود اقدامی در این جهت انجام داده بودید، آیا می توانستید جلوی از دست رفتن رابطه ی کسب و کاری خود با مشتریتان را بگیرید؟

در ادامه ی این مطلب با دیجیاتو همراه باشید.

فکری که مدام در سرتان تکرار می شود، مسئله ای که فکرتان را به خود مشغول کرده، و یا احساس تناقضی درونی به معنای واقعی کلمه به ما اجازه می دهند پیش فرض های خودمان را زیر سؤال ببریم و احتمال های دیگر را نیز در نظر بگیریم. این تضادهای درونی همه جا ما را همراهی می کنند و اگر زمان کافی برای درس گرفتن را به آنها اختصاص دهیم، می توانند در موقعیت های پر دردسر راهنمای ما باشند.

متأسفانه وقتی تقاضاهایی که با آنها روبرو می شوید از منابعی که در دسترس دارید پیشی بگیرند، در نهایت به این نتیجه می رسید که باید به قیمت از دست رفتن باقی فرصت ها، به برخی از آنها پاسخ بدهید. هرچه سرتان شلوغ تر شود، سرعت حرکتتان نیز بیشتر خواهد شد و کمتر به این موضوع توجه خواهید کرد. هرچه کمتر توجه کنید، نشانه های بیشتری را نادیده خواهید گرفت؛ نشانه هایی که می توانند به شما کمک کنند تمرکز خود را متوجه اولویت های درست کنید و از اشتباهات احتمالی بپرهیزید.

یکی از عوارض جانبی این موضوع برای کارآفرینان، رهبران و مدیران پر مشغله ای که وارد این ورطه می شوند این است که این هشدارهای زودهنگام را نمی بینند. وقتی نتوانیم این تناقضات درونی را پی بگیریم، دو اتفاق مضر برایمان می افتد. اولین مورد هزینه ای است که این فرصت از دست رفته به دلیلی بی توجهی برای ما به بار می آورد؛ هزینه ای که می شد جلوی آن را گرفت. اندازه گیری چنین خسارتی امکانپذیر نیست، چرا که هم می تواند کاملاً بی اثر باشد، و هم می تواند همه چیز را به کلی دگرگون کند.

Worried Businesswoman in the office, sitting and thinking about problems. Looking at camera.

دومین مورد، که اتفاقاً تأثیر ملموس تری هم دارد، «پذیرش محجوبانه»ی از دست رفتن این فرصت هاست. این ایده که با همین کلمات برای اولین بار توسط دیوید کانتور، روانشناس برجسته به کار گرفته شد، درست همان معنایی را می دهد که از عنوانش بر می آید: شخص متوجه می شود چیزی اشکال دارد (تناقضی در درون فرد ظهور می کند)، اما به خاطر مجموعه ای از عوامل مختلف نظیر بی خیالی، ترس از پیش کشیدن صحبت آن و غیره، فرد به سکوت خود ادامه می دهد و اجازه می دهد شرایط موجود نتیجه را به وی تحمیل کند. خلاصه ی کلام اینکه این حالت یعنی به جای آنکه نقشی فعال در ماجرا بازی کنید، تصمیم بگیرید تماشاچی اوضاع باشید. با به فراموشی سپرده شدن این تناقض درونی، فرصت یادگیری نیز از بین می رود.

رابرت گلفورد، باب فریش و کری گرین نیز به شکلی مشابه توضیح داده اند چگونه عادات خودشکنانه ای مثل این می توانند به نمونه هایی از تداخل سازمانی تبدیل شوند که نه تنها بهره وری را از بین می برند و عملکرد کارکنان را پایین می آورند، بلکه مشارکت آنان را نیز مسموم می کنند. آنها در کتاب خود با عنوان Simple Sabotage نشان می دهند چگونه رویه های به ظاهر بی آزاری مثل این باعث به وجود آمدن احساس استیصال و ناخشنودی می شوند.

اما برای اجتناب از مشکلاتی اینچنینی، لازم است هنر توجه به تضادهای درونی را در خود پرورش دهید. برای این کار باید لحظه ای تأمل کنید و ببینید این تضاد چیست. سه استراتژی برای شناخت بهتر این احساس درونی در ادامه آمده اند:

۱- چیستی و چرایی

چیستی و چرایی مسائل را بدون آنکه در مورد خوب یا بد بودن آنها قضاوتی داشته باشید بررسی کنید. جرقه ی کنجکاوی ذاتاً از قضاوت دوری می کند. «چرا مهم است؟»، «چه تبعاتی در پی دارد؟». به دنبال پاسخ سؤالاتی از این دست گشتن، راه خوبی برای کشف حقیقت این تضاد در درون شماست.

۲- به دنبال درک پویاییِ نهفته ی موضوع باشید

همیشه به نسبت آنچه از بیرون دیده می شود، در درون ما خبرهای بیشتری هست. تمرکز روی مسائل ریشه ای، ارزش ها، مفاهیم و منافع بنیادین و زیربنایی موضوعات می تواند دید ما را بازتر کند. اگر شرایطِ به وجود آمده را همیشگی در نظر بگیریم، اغلب توجهمان از مشکل اصلی منحرف می شود و تضاد اصلی را نخواهیم دید.

۳- انتظار اتفاقات غیر منتظره را داشته باشید

ما وقتی با انتظار چیزی جدید و متفاوت، خودمان را به چالش می کشیم، الگوهای پیش فرض ساز را از دسترس خارج می کنیم و خود را در موقعیت شناسایی و پاسخ دهی به آنچه که موقعیت متناقض برای ما رقم می زند قرار می دهیم. خطری که جدی گرفتن این پیش فرض ها به جای تضاد موجود به وجود می آورد این است که ما را از دیدن تصویری متفاوت عاجر می کند.

با اینکه چنین تضادهایی باعث می شوند از حقایق ناخوشایندی مطلع شوید، به محض آنکه یاد بگیرید به آنها توجه نشان دهید، نگاهی که از داشتنش محروم بوده اید را باز خواهید یافت. این نگاه شاید بتواند یک رابطه، قرار داد یا پروژه را نجات دهد و آن را در مسیر درست خود نگه دارد.

نظرات ۱
وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

Digiato

رمزتان را گم کرده‌اید؟

Digiato