مهم ترین درس زندگی که از بازی دارک سولز می توان آموخت

مهم ترین درس زندگی که از بازی دارک سولز می توان آموخت

شکی نیست که سری نام آشنای «دارک سولز» استانداردهای جدیدی را چه در زمینه مبارزه، چه در مکانیزم گیم پلی و چه در داستان سرایی پیاده کرده. مرگ های پی در پی و باس های غول آسا از ویژگی های همیشگی این سری هستند.

تا به حال فکر کردید چرا باید وقت خود را صرف عنوانی گذاشت که چندین ساعت زمان و انرژی شما را  بگیرد، شما را در موقعیتی قرار دهد که حداقل ۲۰ بار بمیرید و حتی این امکان وجود دارد تمام تجربه هایی که طی چند ساعت به دست آوردید، به خاطر یک اشتباه کوچک نابود شود؟ چرا سخت گیری بیش از حد دارک سولز نقطه عطفی برای این سری به حساب می آید؟

در  متن پیش رو نمی خواهیم به این سوال ها جواب بدهیم؛ اما می تواند بهانه خوبی باشد تا بینش بهتری نسبت به یکی از سخت ترین عناوین تاریخ پیدا کنید. دارک سولز شاید مهم ترین درس زندگی را به گیمرها داده باشد و ما حواسمان نبوده، اما جیمی مدیگان به خوبی آن را درک کرد و به قلم آورد.


دارک سولز به من کمک کرد تا پدر بهتری برای فرزندم باشم.

این موضوع را زمانی فهمیدم که با دخترم در حال صحبت بودم. کم پیش می آید فرصتی برای من و دخترم فراهم باشد که دو نفری راجب موضوعات مختلف صحب کنیم؛ زیرا معمولاً از دیگران می خواهم که مرا تنها بگذارند تا در اتاقم بنشینم و بازی کنم.

پس از این فرصت استفاده کردم و گفتگوی بسیار خوبی داشتیم. به تازگی دخترمان را برای تیم مسابقه شنا ثبت نام کردیم که تمریناتشان به تازگی شروع می شود. از او پرسیدم آیا برای مسابقه مشتاق است یا خیر. جواب او یک «نه» بزرگ بود.

سازندگان، بازیکنانی که به جزئیات توجه نمی کنند را به بدترین شکل ممکن مجازات کرده و زحماتشان را به باد می دهند.

از آینه ماشین به او نگاه کردم و گفتم: «چی؟ چرا که نه؟ تو که سال قبل هم در تیم بازی می کردی.» در جواب گفت: «نمی دانم. صبح زود بیدار شدن برای رفتن به تمرین، عذاب آور و رقابت بین بچه ها نیز بسیار سنگین است.»

بعد از صحبت بیشتر با دخترم متوجه شدم که منظور از رقابت سنگین این بود که دیگران او را مسخره یا در صورت لزوم تهدید می کردند؛ زیرا بعضی مواقع به خوبی عمل نمی کرد. از طرفی منظور از کلمه عذاب آور نیز واقعاً خود عذاب بود! از خواب خود بزنید و سر تمرینات سخت و طاقت فرسای شنا بروید؛ قاعدتاً قرار نیست بهتان خوش بگذرد.

دخترم مجبور است در یک فضای رقابتی شدید قرار گیرد و غرغرهای مربی خود را برای بهتر عمل کردن بشنود. بقیه بچه ها معمولاً عملکرد بهتری نسبت به او دارند؛ به همین دلیل اعتماد به نفس او کمی پایین آمده. من فکر می کنم این رقابت از بسیاری از جهات برای او مفید است. پس شروع کردم که بگویم: «خب، تو که در شنا خیلی خوب عمل می کنی.» و عبارت درستی هم بود. اما بعد ها به دو چیز فکر کردم که در نهایت موجب شد جمله خودم را عوض کنم.

اولین دلیل، بازی دارک سولز ۳ بود که در آن دوره به بازی کردنش می پرداختم. اگر نمی دانید، سری دارک سولز نسبت به بقیه بازی های ویدیویی بسیار سخت است؛ اما مهم ترین دلیلی که باعث شده دارک سولز با چنین القابی معروف شود دلایل دیگری دارد.

سازندگان، بازیکنانی که به جزئیات توجه نمی کنند را به بدترین شکل ممکن مجازات کرده و زحماتشان را به باد می دهند. درست است که در سری سولز شما نیاز به مهارت بالا و تسلط داشتن به مکانیک بازی هستند؛ اما اگر کمی سمج باشید و سعی کنید سیستم بازی را یاد بگیرید، بفهمید دشمنان معمولاً کجاها قایم می شوند و اینکه چگونه با خطرهای احتمالی مقابله کنید، بعد از تلاش های بسیار می توانید برنده شوید.

دلیلی که باعث شد در بازی به خوبی پیشروی کنم این بود که من با ذهنیت ترقی وارد بازی شدم و نتیجه هم گرفتم. من توجه می کردم، یاد می گرفتم، و روی همه چیز اصرار می ورزیدم.

هیچ کس به طور ذاتی در دارک سولز خوب نیست. هیچ کس در اولین تجربه بازی اش نمی تواند همه دشمنان را نابود کند. شکست فرصتی برای یادگیری، فرصتی برای اصرار ورزیدن و در نهایت فرصتی برای بهتر شدن است.

دومین مسئله ای که باعث شد روی عبارت «خب، تو که در شنا خیلی خوب عمل می کنی.» بیشتر فکر کنم، به خاطر کتابی بود که تازه تمام کرده بودم. اسم کتاب «ذهنیت: روانشناسی موفقیت» نام داشت که توسط کارو دوئک نوشته شده بود.

شاید فکر کنید با یکی از کتاب های انگیزشی غیر علمی که در بازار به وفور یافت می شود طرف هستید. در واقع، کتاب کمی حالت انگیزشی دارد اما نوشته های کتاب براساس تحقیقات خود دوئک پایه ریزی شده. طبق گفته او، دو نوع ذهنیت «ثابت» و «ترقی» وجود دارد.

عبارت های زیر را بخوانید و ببینید آیا با فرضیه هایی که دوئک برایتان تدارک دیده موافق هستید یا خیر:

  1. شما یک انسان با شخصیت خاص هستید، و کار خاصی نمی توان انجام داد تا آن را تغییر دهید.
  2. مهم نیست چه شخصیتی دارید، شما می توانید آن را از اساس تغییر دهید.
  3. شما می توانید بعضی کارها را متفاوت انجام دهید؛ اما بخش های مهمی که وجودتان را تشکیل می دهد غیرقابل تغییر باقی خواهند ماند.
  4. شما همیشه می توانید پایه ای ترین بخش های شخصیت خودتان را تغییر دهید.

اگر فرضیه های اول و سوم را قبول کنید، شما ذهنیت «ثابت» دارید. در غیر این صورت بدیهی است که در ذهن خود افکار «ترقی» خودشان را نمایان می سازند.

مواردی که گفته شد تنها بخشی از تحقیقات را شامل می شوند و هدفمان فقط این بود که شمای کلی از کتاب در ذهنتان داشته باشید.

این ذهنیت ها در واقع نگرش ها و عقایدی هستند که مشخص می کنند مردم چه برداشتی نسبت به موفقیت دارند و چگونه با شکست کنار می آیند.

بسیاری از بازی ها به شما یاد می دهند که ذهنیت ترقی داشته باشید.

افرادی که ذاتاً ورزشکار خوبی هستد یا نمره های عالی می گیرند معمولاً ذهنیت «ثابت» دارند. آن ها فکر می کنند که استعداد ذاتی شان منجر شده نسبت به دیگران تمایز پیدا کنند. شاید آن ها درست بگویند، اما دوئک اعتقاد دارد این نگرش جایگاه آن ها را ثابت نگه می دارد و منجر می شود مهارت های خود را ارتقا ندهند.

از طرفی، همین ذهنیت باعث شده تا در موقعیت هایی که فراتر از مهارت هایشان است فرار کنند تا شکست نخورند و عزت نفسشان خدشه دار نشود.

این طرز تفکر کاملاً نقطه مقابل افرادی است که ذهنیت «ترقی» دارند؛ شاید این افراد استعداد خاصی نداشته باشند اما اعتقاد دارند که می توانند پیشرفت کنند. از طرف دیگر آن ها از شکست نمی ترسند؛ به استقبالشان می روند و از آن ها درس می گیرند.

افرادی که چنین ذهنیتی دارند شکست را فرصتی برای بهتر شدن و یادگیری نگاه می کنند، مقابل چالش ها به زودی ناامید و خسته نمی شوند حتی اگر چالش ها فراتر از مهارت هایشان باشد. انسان هایی که ذهنیت ترقی دارند، طبق تحقیقات دوئک، احتمال بیشتری وجود دارد که فارغ از استعدادشان افرادی موفق، شاد و مفید باشند.

نتایج دوئک در واقعی چیزی بود که من مدت ها درباره بازی های ویدیویی فکر می کردم. هر موقعی که کسی می گفت بازی های ویدیویی وقت تلف کردن هستند، باید دوباره موضوع ذهنیت ترقی و ثابت را برایشان توضیح داد؛ زیرا بسیاری از بازی ها به شما یاد می دهند که ذهنیت ترقی داشته باشید.  بازی های باعث می شوند شکست بخورید.

در واقع آنها انتظار دارند که شکست بخورید. دارک سولز ۳ در همان اول مرا مقابل یک باس سخت به نام یودکس گوندیر انداخت، آن هم در بخش آموزشی بازی! بیش از ۱۵ بار در مقابلش باختم، اما اصرار ورزیدم و در نهایت توانستم بفهمم چگونه از ضرباتش فرار کنم و او را در دام قرار دهم.

اگر کمی سمج باشید و سعی کنید سیستم بازی را یاد بگیرید، بفهمید دشمنان معمولاً کجاها قایم می شوند و اینکه چگونه با خطرهای احتمالی مقابله کنید، بعد از تلاش های بسیار می توانید برنده شوید.

اگر فکر می کنید که خیلی در بازی های ویدیوی خوب هستید و در هر عنوانی می توانید بهترین باشید (در واقع، ذهنیت ثابت دارید) ممکن است از دست دارک سولز عصبانی شوید. شاید حتی ادعا کنید که طراحی بازی بسیار ضعیف است و کنترلر را پرتاب کنید و حتی بخش آموزشی بازی را تمام نکنید.

حتی خودم در سری دارک سولز خوب نیستم زیرا اصلاً در زمینه واکنش های سریع و زمانبندی ضرباتم خوب عمل نمی کنم. اما دلیلی که باعث شد در بازی به خوبی پیشروی کنم این بود که من با ذهنیت ترقی وارد بازی شدم و نتیجه هم گرفتم. من توجه می کردم، یاد می گرفتم، و روی همه چیز اصرار می ورزیدم.

این موضوع باعث شد تا قبل از گفتن «خب، تو که در شنا خیلی خوب عمل میکنی.» درنگ کنم و به جایش بگویم: «خب، تو نسبت به زمانی که شروع کردی پیشرفت قابل ملاحظه ای داشتی.» و بعد درباره یودکس گوندیر صحبت کردم.

تمرینات شنا به زودی شروع می شوند و دخترم اولین مسابقه اش را تا چند وقت دیگر تجربه خواهد کرد. او یک گیمر است، پس می فهمد من چه می گویم.

نظرات ۱۵
وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

Digiato

رمزتان را گم کرده‌اید؟

Digiato