
کالبدشکافی یک رویای دیجیتال: سرنوشت دو دهه تلاش پرهزینه برای سیستمعامل بومی
دیجیاتو در این گزارش، به بررسی این مسیر بیستساله میپردازد و آن را مورد واکاوی قرار میدهد.

پروژه «سیستم عامل ملی» یکی از بلندپروازانهترین طرحها در تاریخ فناوری ایران به شمار میرود. این طرح که بیش از دو دهه پیش با اهداف استراتژیک بزرگی همچون دستیابی به استقلال دیجیتال و شکستن انحصار نرمافزارهای خارجی آغاز و سپس به یکی از قطعات اصلی جورچین شبکه ملی اطلاعات تبدیل شد، مسیری طولانی و پر فراز و نشیب را طی کرده است. اما با وجود سرمایهگذاریهای قابل توجه و تلاشهای مستمر، نتایج نهایی با اهداف اولیه فاصله زیادی داشته و هیچگاه به سرانجام نرسیده است. دیجیاتو در این گزارش، به بررسی این مسیر بیستساله میپردازد و آن را مورد واکاوی قرار میدهد.
آرمان بزرگ استقلال دیجیتال
همه چیز از اواخر دهه هفتاد و با یک نگرانی آغاز شد. در دورانی که کامپیوترهای شخصی به سرعت در حال فراگیر شدن بودند، تسلط ۹۷ درصدی ویندوز بر بازار ایران، مجموعهای از دغدغهها را برای سیاستگذاران کشور ایجاد کرد. در همین بستر، در سال ۱۳۷۹، «شورای عالی انفورماتیک» با همکاری «مرکز فناوری اطلاعات و ارتباطات پیشرفته دانشگاه صنعتی شریف»، رسماً پروژه سیستم عامل ملی را کلید زد.
دلایل این حرکت، آنطور که توسط «محمد سپهریراد»، دبیر وقت شورا، تشریح شد، بر دو محور اصلی استوار بود. محور نخست، امنیت ملی بود. او توضیح داد که «منابع این سیستم عامل [ویندوز] در اختیار ما نیست و حوزههای امنیتی در آن وجود دارد» که میتواند اطلاعات کاربران را در معرض نفوذ «خرابکاران» قرار دهد. محور دوم، اقتصاد و تجارت جهانی بود. از آنجا که در ایران قانونی برای حمایت از نرمافزارهای خارجی وجود نداشت، این محصولات به رایگان تکثیر میشدند. اما با جدی شدن بحث پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی (WTO) در آن سالها، کشور ناگزیر به پرداخت هزینه لایسنس برای میلیونها نسخه نرمافزار میشد.
راهحل، توسعه یک سیستم عامل بومی بر پایه لینوکسِ متنباز بود؛ سیستم عاملی که با الهام از فلسفه نرمافزار آزاد «ریچارد استالمن» و پروژه گنو (GNU) شکل گرفته بود. پروژه با بودجه اولیه ۴ میلیارد تومانی که به گفته «مجید صیدی»، مدیر پروژه فارسیسازی لینوکس، در نظر گرفته شده بود، تصویب شد و هدفی بلند پروازانه روی میز قرار گرفت: جایگزینی کامل ویندوز تا پایان سال ۱۳۸۴.
از رؤیای یکپارچگی تا واقعیت پراکندگی
با آغاز پروژه، مجموعهای از چالشهای ساختاری پدیدار شد که مسیر آن را تحت تأثیر قرار داد. یکی از اولین و مهمترین این موارد، یک ابهام مفهومی عمیق در تعریف خود پروژه بود. این چالش، بیش از یک اختلاف نظر ساده، یک بحران هویتی بود که استراتژی، بودجهبندی و در نهایت، خروجیهای پروژه را به بیراهه کشاند. در ادبیات فنی، میان سیستم عامل «ملی» (National OS) و سیستم عامل «بومی» (Native/Localized OS) تفاوت اساسی وجود دارد.
یک سیستم عامل ملی، به معنای توسعه از پایه، مالکیت معنوی بر هسته (Kernel) و اجزای اصلی و داشتن استقلال کامل در معماری نرمافزار است. چنین هدفی نیازمند سالها تحقیق و توسعه بنیادی، تیمی متشکل از صدها مهندس سیستم و سرمایهگذاری هنگفت و پایدار است. در مقابل، یک سیستم عامل بومی، رویکردی عملگرایانهتر دارد و بر مبنای سفارشیسازی یک پلتفرم موجود و قدرتمند (مانند توزیعهای مختلف لینوکس) برای پاسخگویی به نیازهای یک منطقه جغرافیایی خاص بنا میشود. این فرآیند شامل فارسیسازی کامل، افزودن ابزارهای بومی مانند تقویم جلالی، توسعه درایور برای سختافزارهای رایج در کشور و ارائه پشتیبانی فنی محلی است.

پروژه ایران، در عمل ماهیت یک پروژه بومیسازی را داشت، اما با عنوان بلندپروازانه «ملی» معرفی و تأمین بودجه میشد. این تضاد، همانطور که منتقدان در همان سالها اشاره میکردند، این سؤال اساسی را مطرح میکرد که «چگونه فارسی کردن سیستم عاملی که کرنل، محیط گرافیکی و بسیاری از نرمافزارهای آن در غرب طراحی شده، میتواند عنوان سیستم عامل ملی را بگیرد؟» این عدم شفافیت در هدف، به یک سردرگمی منجر شد و به جای تمرکز منابع بر یک محصول واحد و قدرتمند، زمینه را برای ظهور طرحهای متعدد، پراکنده و گاهی متناقض با اهداف و رویکردهای متفاوت فراهم آورد.
این ابهام استراتژیک در عمل، به جای تمرکز منابع بر یک محصول واحد، به ظهور طرحهای متعدد و پراکندهای با اهداف و رویکردهای متفاوت منجر شد. نخستین خروجیهای این تلاشها که در بستر دانشگاهی شکل گرفتند، ماهیتی کاملاً آکادمیک و پژوهشی داشتند. سیستمعامل «شبدیکس» که محصول تلاشهای متخصصان دانشگاه شریف بود و سیستمعامل «کارآمد» که خروجی شرکت دادهپردازی به شمار میرفت، نمونههای بارز این رویکرد بودند.
به گفته کارشناسانی که از نزدیک شاهد این پروژهها بودند، این طرحها به دلیل نداشتن یک «بیزینس پلن» مشخص و برخورداری از تیمی که عمدتاً ماهیت دانشجویی و غیرماندگار داشت، هرگز نتوانستند از مرحله یک پروژه تحقیقاتی فراتر رفته و به محصولی قابل عرضه در بازار تبدیل شوند. هدف آنها بیشتر اثبات یک مفهوم فنی بود تا رقابت در بازار واقعی. در نتیجه، با وجود تلاشهای فنی صورت گرفته، این دو نام هرگز به استفاده گسترده در هیچ سازمانی نرسیدند و به تدریج به خاطرهای در تاریخ فناوری کشور تبدیل شدند.

در ادامه و در حدود سال ۱۳۹۱، با جدیتر شدن نیازهای زیرساختی کشور، مهمترین محصول دولتی با نام «زمین» (Xamin) رونمایی شد. این سیستم عامل، برخلاف انتظار عمومی که به دنبال جایگزینی برای ویندوز دسکتاپ بود، یک پلتفرم کاملاً تخصصی و متفاوت بود. «زمین» یک راهکار سرور مبتنی بر فناوری «مجازیسازی» (Virtualization) بود که با حمایت مستقیم سازمان فناوری اطلاعات و با نگاه ویژه «سازمان پدافند غیرعامل» برای استفاده در زیرساختهای حیاتی مانند شبکه ملی اطلاعات و مراکز داده دولتی طراحی شده بود.
هدف اصلی آن، ایجاد یک لایه زیرساختی امن، قابل کنترل و بومی برای میزبانی از سرویسهای داخلی بود. بنابراین، «زمین» نه یک شکست، بلکه یک موفقیت در راستای هدفی مشخص و محدود بود، اما این هدف با آرمان اولیه پروژه یعنی ارائه یک سیستمعامل همگانی، فاصله زیادی داشت.
همزمان با رویکرد دولتی، بخش خصوصی نیز با دیدگاهی کاملاً متفاوت وارد میدان شد. شرکت «قاصدک»، محصول خود را با رویکردی بازارمحور عرضه کرد. قنبری که خود تجربه حضور در تیم اولیه دانشگاه شریف را داشت، منتقد اصلی رویکرد دولتی بود و معتقد بود تنها راه موفقیت، تولید یک محصول بومی با یک مدل تجاری پایدار و تمرکز بر نیاز مشخص مشتری است. در کنار قاصدک، سیستم عامل «پارس» نیز به عنوان تلاشی دیگر از سوی بخش خصوصی در اصفهان معرفی شد.

این تکثر در سالهای بعد و به ویژه در حدود سال ۱۳۹۳، با معرفی نامهای دیگری همچون «هما» (با تمرکز بر بخش دولتی)، «سینا» (با هدف استقلال نرمافزاری) و «پارسیلینوکس» (با تمرکز بر تجربه کاربری) ادامه یافت. بعدها در سال ۱۴۰۰ نیز نام «ایراننیکس» با تمرکز ویژه بر امنیت بالا مطرح شد. هر یک از این پروژهها بخش خاصی از بازار یا یک نیاز فنی را هدف گرفته بودند، اما این پراکندگی در عمل به جای ایجاد یک بازار رقابتی سالم، به اتلاف منابع و تقسیم شدن توان فنی کشور منجر شد.
در نهایت، این عدم یکپارچگی و فقدان یک نقشه راه ملی، بزرگترین مانع در مسیر شکلگیری یک اکوسیستم نرمافزاری قدرتمند و پایدار برای هر یک از این سیستمعاملها شد و سرنوشت تمام آنها را به حاشیه رانده شدن و به فراموشی گره زد.
دهه | سال تقریبی | نام پروژه/سیستمعامل | نهاد مسئول/توسعهدهنده | هدف و رویکرد اصلی | سرنوشت و وضعیت نهایی |
دهه ۱۳۷۰ | ۱۳۷۹ | پروژه اولیه سیستم عامل ملی | شورای عالی انفورماتیک / دانشگاه شریف | جایگزینی کامل ویندوز، امنیت ملی، استقلال اقتصادی | سنگ بنای تمام پروژههای بعدی شد. |
دهه ۱۳۸۰ | شبدیکس (Shabdix) | دانشگاه صنعتی شریف | خروجی آکادمیک پروژه ملی، توزیع لینوکس فارسیشده | در فاز تحقیقاتی باقی ماند و تجاری نشد. | |
کارآمد (Karamad) | شرکت دادهپردازی | ارائه جایگزین بومی برای ویندوز در سازمانها | ماهیت دانشگاهی داشت و به استفاده گسترده نرسید. | ||
دهه ۱۳۹۰ | ۱۳۹۱ | زمین (Zamin / Xamin) | سازمان فناوری اطلاعات / پدافند غیرعامل | سرور تخصصی مبتنی بر مجازیسازی برای شبکه ملی اطلاعات | به عنوان یک ابزار زیرساختی دولتی استفاده شد، نه محصول عمومی. |
۱۳۹۱ | پارس (Pars) | بخش خصوصی | ارائه یک سیستمعامل بومی با نگاه تجاری | نتوانست در بازار رقابت کند و به تدریج محو شد. | |
۱۳۹۱ | قاصدک (Qasedak) | شرکت قاصدک سامانه (بخش خصوصی) | تمرکز بر بازار سازمانهای حساس به امنیت با پشتیبانی قوی | به دلیل قدرت اکوسیستم رقبا، از اولویت خارج شد. | |
۱۳۹۳ | هما (Homa) | دولتی | تمرکز ویژه بر نیازهای بخش دولتی و سازمانها | نتوانست جایگاه مشخصی پیدا کند و مسکوت ماند. | |
۱۳۹۳ | سینا (Sina) | نامشخص | «استقلال نرمافزاری» | در حد معرفی باقی ماند و به محصول نرسید. | |
۱۳۹۳ | پارسیلینوکس (ParsiLinux) | نامشخص | بهبود «تجربه کاربری» (UX) برای کاربران ایرانی | به یک پروژه جامعهمحور کوچک تبدیل شد. | |
ایراننیکس (IranNix) | نامشخص | تمرکز ویژه بر امنیت | در مراحل اولیه قرار دارد و اطلاعات زیادی از آن در دسترس نیست. | ||
۱۴۰۳ | سیستم عامل ملی (نام مشخصی انتخاب نشده) | سازمان فناوری اطلاعات با همکاری بخش خصوصی | دقیق اعلام نشده است | پروژه جدید و در حال توسعه است. |
سیستم عامل بومی از نگاه کارشناسی
دیجیاتو برای بررسی سیستمعاملها در گذر زمان، با «آرین اقبال»، کارشناس حوزه فناوری به گفتوگو پرداخته است. به گفته اقبال، هر سیستمعامل جدیدی مجبور است یکی از دو مسیر اصلی را برای اجرای برنامهها انتخاب کند: یا با استاندارد مایکروسافت (فرمت PE) سازگار باشد، یا با استاندارد باز پوزیکس (POSIX) که سیستمعاملهایی چون لینوکس، BSD و سولاریس از آن استفاده میکنند (فرمت ELF).
او مسیر اول، یعنی ساخت یک سیستمعامل سازگار با ویندوز را اساساً «غیرممکن» میداند. دلیل این امر، متنبسته بودن ویندوز است. برای سازگاری کامل، توسعهدهندگان باید تمام قابلیتهای ویندوز را مهندسی معکوس کنند. اقبال به پروژه متنباز معروف «واین» (Wine) اشاره میکند که «حدود ۱۵ تا ۲۰ سال است توسط جامعه جهانی متنباز در حال توسعه است تا فقط بتواند اپلیکیشنهای ویندوز را روی لینوکس اجرا کند، اما به دلیل پیچیدگیها و نیاز به مهندسی معکوس، این پروژه هنوز هم به کندی پیش میرود و عملکرد کاملی ندارد.» بنابراین، تلاش برای ساخت یک سیستمعامل کامل سازگار با ویندوز از ابتدا یک بنبست فنی است.
در نتیجه، تنها مسیر منطقی، حرکت به سمت استانداردهای باز پوزیکس و مشخصاً لینوکس است که به گفته او، «پرامکاناتترین» گزینه برای کاربران عادی محسوب میشود.
اقبال معتقد است که انتخاب مسیر لینوکس، پروژه سیستمعامل ملی را با یک تناقض بزرگ روبرو میکند. او استدلال میکند که انگیزه اصلی پروژه، یعنی مقابله با تهدیدات امنیتی و جاسوسی احتمالی ویندوز، در دنیای لینوکس و نرمافزارهای متنباز اساساً وجود ندارد. او میگوید: «اگر کسی لینوکس نصب کند، این سیستمعامل صفر تا صد متنباز است و همه چیز آن در اختیار همه قرار دارد.»
او اضافه میکند که لینوکس به دلیل اینکه توسط «چند ده هزار نفر» در سراسر جهان بررسی میشود، احتمال پیدا شدن و رفع شدن ایرادات امنیتی در آن بسیار بیشتر از ویندوز است. همچنین، امکان شخصیسازیهای امنیتی خاص برای نهادهای دولتی در لینوکس به راحتی وجود دارد، در حالی که این کار در ویندوز غیرممکن است.
مشکل واقعی: آفیس، نه سیستمعامل
با این تحلیل، اقبال نتیجه میگیرد که مشکل اصلی ایران، فقدان یک سیستمعامل امن و کارآمد نیست، بلکه موانع فرهنگی و اکوسیستمی است. او بزرگترین مانع را انحصار «مایکروسافت آفیس» در نظام اداری کشور میداند: «بزرگترین دغدغهای که کاربر ایرانی دارد، نرمافزار آفیس است. در لینوکس هم آفیس (لیبرهآفیس) داریم، اما چون آفیس مایکروسافت به استاندارد جامعه اداری تبدیل شده، گزینههای دیگر پذیرفته نمیشوند.»
او اشاره میکند که هرچند طبق قانون، سازمانهای دولتی موظف به پذیرش فرمتهای آزاد (مانند فرمت لیبرهآفیس) هستند، اما «در عمل هیچکس جز آفیس مایکروسافت را از شما قبول نمیکند.» به گفته او، اگر این مانع فرهنگی و اداری با فرهنگسازی و اجرای قانون برطرف شود، بخش بزرگی از مشکل مهاجرت به سیستمعاملهای متنباز حل خواهد شد.
آرین اقبال در ادامه تحلیل خود، رویکرد ایران را با تجارب موفق جهانی مقایسه کرده و آن را از اساس اشتباه میداند. او توضیح میدهد که کشورهایی مانند چین یا برخی اعضای اتحادیه اروپا که به دنبال استقلال از مایکروسافت هستند، به سراغ ساختن یک سیستمعامل جدید از صفر نرفتهاند. مسیر آنها مشخص و منطقی است: یک نسخه از لینوکس را به عنوان پلتفرم رسمی دولتی خود انتخاب کرده، سپس نرمافزارهای کاربردی و اداری مورد نیازشان را روی آن به صورت یک «بسته» یا «باندل» آماده میکنند.
به گفته اقبال، انگیزههای این کشورها، چه اقتصادی (برای نپرداختن هزینه لایسنس)، چه امنیتی یا استراتژیک، آنها را به سمت راهحل موجود و کارآمد یعنی لینوکس سوق داده است. این در حالی است که در ایران، با وجود مشخص بودن این راهحل، همچنان پروژههایی برای «ساخت» سیستمعامل تعریف میشود.
۱۴۰۴ و بازهم سیستم عامل «بومی»؟
پس از گذشت حدود یک دهه سکوت و فراموشی پروژه سیستم عامل ملی، اخیراً بار دیگر تلاشهایی برای احیای این مفهوم دیده میشود. با این حال، نگاهی دقیق به صحبتهای جدید نشان میدهد که از آن آرمان بزرگ اولیه، چیزی جز دو مسیر موازی، نامرتبط و به مراتب کوچکتر باقی نمانده است؛ رویکردی که بیش از آنکه نشان از یک استراتژی جدید و منسجم داشته باشد، به تکرار همان الگوی پراکندگی و ابهام در هدف شباهت دارد.
مسیر اول، عقبنشینی آشکار از ایده یک سیستمعامل کامل و یکپارچه است. در این نگاه که توسط «محمدمحسن صدر»، رئیس سازمان فناوری اطلاعات مطرح شده، دیگر خبری از رقابت با ویندوز نیست. او از «سیستم عامل و جویشگر بومی» به عنوان مجموعهای از «خدمات پایه» یاد میکند که بخشی از آن با همکاری بخش خصوصی در حال توسعه است. این کوچکسازی هدف، در عمل یک اعتراف ضمنی به شکست پروژههای قبلی است؛ گویی تمام آن سرمایهگذاریهای کلان، اکنون به توسعه چند سرویس محدود و ماژولار تقلیل یافته است.
اما مسیر دوم، یک فرار به جلوی تمامعیار و تلاش برای همگام شدن با موج روز فناوری است. معاون علمی و فناوری رئیس جمهور از تدوین «سیستم عامل ملی هوش مصنوعی» خبر میدهد که قرار است نسخه آزمایشی آن ظرف شش ماه آینده و همزمان با افتتاح نخستین «مرکز داده GPU» کشور عرضه شود. این وعده در حالی مطرح میشود که هنوز مشخص نیست کشوری که در طول دو دهه از توسعه یک سیستمعامل دسکتاپ پایدار بازماند، چگونه قرار است در زمانی چنین کوتاه، به فناوری بسیار پیچیدهتر یک سیستمعامل تخصصی برای هوش مصنوعی دست یابد. این چرخش ناگهانی به سمت یک واژه جذاب و پرطرفدار، این ظن را تقویت میکند که شاید هدف، بیش از یک دستاورد فنی، جذب بودجههای جدید و به حاشیه راندن پرسشهای بیپاسخ در مورد سرنوشت پروژه قبلی باشد.
در نهایت، آنچه از صحبتهای جدید برمیآید، نه یک استراتژی واحد، بلکه ادامه همان آشفتگی است: از یک سو، اهداف به «خدمات پایه» تقلیل یافته و از سوی دیگر، رؤیای جاهطلبانه دیگری در حوزه هوش مصنوعی معرفی میشود. اینکه آیا این دو مسیر موازی و نامرتبط، سرنوشتی بهتر از پروژههای فراموششده دهه ۸۰ و ۹۰ خواهند داشت، یا صرفاً تکرار همان چرخه در بستهبندی جدیدی هستند، پرسشی است که پاسخ آن در گرو عملکرد واقعی و نه وعدههای جدید است.
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.