بازی تاج و تخت؛ چگونه مایکروسافت اکس باکس را به تعالی رساند؟ [قسمت سوم و پایانی]

بازی تاج و تخت؛ چگونه مایکروسافت اکس باکس را به تعالی رساند؟ [قسمت سوم و پایانی]

تجربه کریسمس سال ۲۰۰۷ برای مایکروسافت آموزنده بود و این شرکت تصمیم گرفت که از وقوع مجدد چنین حادثه ای جلوگیری کند. مایکروسافت می بایست اقدامات لازم را جهت تامین ثبات سرور های اکس باکس لایم فراهم می کرد تا شبکه لایو، جوب گوی ترافیک بالای کاربران باشد. همچنین لازم بود با اضافه شدن سرویس های جدید و معرفی یک رابط کاربری مدرن برای نمایان ساختن تمامی امکانات شبکه لایو، این شبکه پیش از پیش جذاب شود.

آتش نشان

درک اینگالز، شخصی عجیب بود، مثل از جنگ برگشته ها رفتار می کرد، بیشتر می خورد که کارگری زحمت کش باشد تا مهندس کامپیوتر، ذهن برنامه نویسی نداشت، اما دستان و توان بدنی قدرتمندی داشت و بیشتر هم از همین ها استفاده می کرد. هنگامی که وارد جایی می شد، دیگران تصور می کردند که درک احتمالا از آن افرادی است که با خطرات زیادی رو برو شده و از آن ها جان سالم به در برده. چندان بی راه هم نمی گفتند، قبل از این که درک وارد تیم اکس باکس شود، یک آتش نشان بود.

کافی بود که یکی از سرور های مایکروسافت با مشکل رو برو شود، کارمندان با سرعت و هیاهو در سالن حرکت می کردند، ترس و وحشت همه جا را فرا می گرفت، گویی که آتشی سالن را فرا گرفته. درک اینجا وارد معرکه می شد و همگان را به آرامش فرا می خواند. هیچ کس قرار نبود زیر چشمان مراقب درک بمیرد!

کارمندان مایکروسافت، تغییری در شبکه لایو وجود می آوردند و مدت ها بعد این تغییر موجب خرابی در سیستم می شد

یکی از سخت ترین درس هایی که تیم اکس باکس در ۵ سال اول فعالیتش آموخت، ارزش مدیریت تغییرات بود، فرایند دنبال کردن تغییرات و ثبت و ذخیره آن ها. شاید آسان به نظر برسد، اما شبکه اکس باکس لایو و میلیون ها کاربرش، به بخشی حیاتی از سرویس های آنلاین مایکروسافت بدل گشته بود که سایر خدمات این شرکت بدان وابسته بودند. اکثر مشکل ها هم به دست کارمندان خود تیم اکس باکس رخ می داد، آن ها تغییری در شبکه به وجود می آوردند و مدت ها بعد این تغییر موجب خرابی در سیستم می شد! لازم بود که به نحوی این تغییرات مدیریت شوند.

مایکروسافت به کسی نیاز داشت که بتواند این تغییر ها را مدیریت کند، برای همین هم سراغ درک رفتند، فردی که حسابی در این کار خبره بود. ایگنالز کارش را به کشیدن سیفون ها توالات تشبیه می کند! او باید اطمینان حاصل می کرد که سیفون ها حتما کشیده می شوند، اگر کارش را درست انجام می داد، کسی از او تشکر نمی کرد، اما کافی بود که فقط یکی از سیفون ها کشیده نشود تا صدای مردم بلند شود.

نخستین هفته کاری ایگنالز به عنوان مدیر عملیاتی اکس باکس لایو، درست هفته پیش از عرضه Grand Theft Auto 4 بود. مدیر اجرایی راک استار، توپ را به زمین مایکروسافت انداخته بود و در بیانیه ای عمومی گفته بود که این بازی به قدری محبوب خواهد شد که سرور های اکس باکس لایو را منفجر خواهد کرد. نویستاتر و تیمش هم مصمم بودند که چنین اتفاقی نیفتد.

مشکلات کریسمس سال قبل، هنوز از یاد بازیکنان و تیم اکس باکس نرفته بود. مسئولین تیم اکس باکس خواهان این بودند که با افزایش ظرفیت سرور ها، بتوانند سیل بازیکنانی که برای GTA4 راهی این شبکه می شوند را تحمل و مدیریت کنند. اما با این حال، سالن های سرور های شبکه لایو، با مشکل اشباع شدن روبرو بودند. تعداد سرور های هر سالن به قدری زیاد شده بودند که دیگر گنجایش افزودن سرور های بیشتر را نداشتند. جلسه ای برای افزایش تعداد سرور ها برگذار شد که ایگنالز هم در آن حضور داشت. او متوجه شد که لایو، مشکلی حاد دارد، مشکلی که تا کنون هیچ کس متوجه آن نشده.

از یک طرف مایکروسافت با مشکل عدم توانایی مهیا کردن نیرو، فضا و سیستم های خنک کنندگی مناسب برای اضافه کردن سرور ها رو برو بود، از سمت دیگری قرار بود به زودی عنوانی پر طرفدار عرضه شود که بازیکنان برای تجربه آن به شبکه لایو هجوم آورند. ایگنالر دو دو تا چهار تار کرد، و فهمید که آن ها حسابی گرفتار دردسر شده اند.

4d85e76b-97d3-4c8d-9b6a-9abcd751463e
سرور های قدرتمند Xbox Live

ایگنالز با سایر کارمندان مایکروسافت فرق داشت، مهندس نبود. برادر دوقلو اش داستین، هنگامی که درک در آتش نشانی کار می کرد، یکی از مهندسین مایکروسافت بود. هنگامی که دو برادر، در کنار هم بودند، درک برای داستین از حوادث ناگوار روزش تعریف می کرد، از جان سالم  به در بردن از یک آتش سوزی دهشتناک گرفته تا مشاهده مرگ یک کودک.  داستین هم که چندان تمایلی به شنیدن این داستان ها نداشت، درک را به ترک شغلش تشویق می کرد.

خوشبختانه، دپارتمان آتش نشانی ردموند، یک سیاست خیلی خوب داشت، کارمندان آن می توانستند برای دو سال مرخصی بگیرند و سراغ کار های دیگر بروند و بعد از دو سال، به همان کار سابقشان بازگردند، بدون این که مقدار از حقوق آنان کم شود. پیشنهاد وسوسه کننده ای بود، بسیاری از آتش نشانان از این دو سال استفاده می کردند و بعد ها دوباره به دپارتمان آتش نشانی ردموند باز می گشتند. درک هم از این فرصت استفاده کرد و به مایکروسافت پیوست.

اینگالر باور داشت که تجریبیاتش به عنوان یک آتش نشان، او را برای چنین شغلی آماده کرده. دانش او از آمادگی برای رخداد حوادث و نحوه جلوگیری از آن ها، از او فردی قابل برای مدیریت سامانه های حیاتی در مایکروسافت ساخته بود.

از نظر درک، قافل گیر شدن، چه پیش آمدن یک مشکل و یا حادثه غیر منتظره و چه رخداد یک موفقیت عظیم دور از انتظار، غیر قابل قبول است. مایکروسافت کاملا می داند که چه تعداد کنسول به فروش رسانده، چه تعدادی از کاربران در شبکه لایو ثبت نام کرده اند، چه تعدادی دیسک از هر بازی پرینت شده و چه برنامه ای پشت هر سرویسی در حال اجرا است. آن ها از تمامی زیر و بم های سرویس ها خود مطلع اند و به طبع هم باید آماده رخداد هر گونه حادثه غیر منتظره باشند. هیچ بهانه ای برای قافل گیری وجود ندارد.

درک روی مرکز عملیاک اکس باکس نظارت داشت و حواسش را معطوف آماده کردن کارمندان این مرکز، برای جلوگیری و مقابله با هر گونه بحران غیر منتظره کرده بود. او تیمی را استخدام کرده بود که در آماده سازی ها به او کمک کنند و مطمئن شوند که همه کارمندان مرکز عملیاتی اکس باکس، به خوبی تعلیم می بینند.

اما جلوگیری، همه چیز نیست. هر چه قدر هم که تیمی سعی کند از وقوع مشکلی جلوگیری کند، باز هم به احتمال اندکی ممکن است آن مشکل رخ بدهد. در صورتی که آن تیم تمام حواسش را متوجه جلوگیری از آن کرده باشد و برای رفعش تعلیمی ندیده باشد، در حل آن مشکل به دردسر می افتد. برای همین هم آتش نشانان، ضمن تعلیم دیدن برای جلوگیری از وقوع یک آتش سوزی، برای خاموش کردن آن هم آموزش می بینند. به این منظور، آن ها در منطقه ای خالی از سکنه، آتشی برپا می کنند و شرایط یک اتش سوزی را شبیه سازی می کنند. ایگنالز هم نیاز به چنین شرایطی داشت.

ایگنالر تیمی با عنوان تیم بحران تشکیل داد، وظیفه آنان چه بود؟ بخشی از شبکه لایو را دست کاری می کردند تا مشکلی پیش بیاید و حل آن مشکل را به تیم میرکز عملیاتی اکس باکس واگذار می کردند. درک معتقد بود که این فرایند تیم اکس باکس را اماده برای مقابله با بحران های ناشی از عوامل خارج از سازمانی می کند. کوچک ترین سرنخی از تیم بحران به تیم اکس باکس درز نمی کرد و در نهایت، پس از مرتفع شدن مشکل توسط تیم اکس باکس، عملکرد آنان ارزیابی می شد.

تیم اکس باکس، هیچ رویه مشخصی برای حل مشکلات نداشت

در اولین هفته های فعالیتش به عنوان عضوی از تیم اکس باکس، هنگامی که این تیم قطعات پازل را کنار هم می چید تا راهی برای جلوگیری از وقوع یک بحران با عرضه GTA4 پیدا کند، درک فهمید که این تیم، هیچ فرایند و روند مشخصی برای حل کردن مشکلات ندارد. هر مشکلی که پیش می امد، اعضای مرکز عملیاتی، منتظر می مانند تا راه حلی در ذهن نویستاتر جرقه بزند و تا با پیروی ازوی این مشکل را حل کنند. تا جایی این روش کار می کرد، با این حال این حد اتکا تنها روی یک فرد، برای سرویس در حال رشدی مانند اکس باکس لایو، می توانست عواقب فاجعه باری در صورت بروز یک مشکل جدی به دنبال داشته باشد.

2013-Grand-Theft-Auto-4-Wallpaper
Grand Theft Auto 4، یکی از پر فروش ترین عنوان های اکس باکس ۳۶۰

اینگالز سریع دست به کار شد، رویه مشخصی برای حل مشکلات بنیان نهاد، در حقیقت همان فرایند ها و راه حل های موجود در ذهن نویستاتر را استخراج کرد و از آن ها برای توسعه متد ها و شیوه های مشخصی برای حل مشکلات بهره برد و سرور اصلی اکس باکس لایو را به چندین سرور مختلف در سراسر جهان تقسیم کرد. در نتیجه اقدامات درک، زمان کاری بهینه شبکه لایو به طرز قابل توجهی افزایش یافت و از شدت و تعداد قطعی ها کاسته شد. حالا اکس باکس لایو برای عرضه هر بازی بزرگی آماده بود.  شاید عجیب باشد، اما خود نویستاتر، از جمله کسانی بود که از این تغییرات شگرف در اکس باکس لایو، بسیار استقبال کرد.

نویستاتر از ملحق شدن ایگنالز به تیمش بسیار شادمان گشت، زیرا درک در انجام کار هایی که نویستاتر از آن ها ابا داشت، بسیار ماهر بود. نویستاتر بیشتر فردی تکنیکی بود، دوست داشت وقت خود را صرف طراحی سامانه ها و سیستم های جدید کند، مشکلات تکنیکی را حل بنماید و بیشتر با بازی ها سر و کله بزند.

سال ۲۰۰۸، تیم عملیاتی اکس باکس، ۵۰ کارمند داشت و مدیریت این افراد، کار نویستاتر بود. این وظیفه، دیگر زمانی برای انجام کار های تکنیکی برایش نمی گذاشت، فرصت نمی کرد که روی بازی ها کار کند. چندان به این کار ها علاقه ای نداشت، دوست داشت مرکز عملیاتی اکس باکس را رها کند و پیش خالقین بازی های ویدیویی برای توسعه عناوین بزرگ بازگردد. ملحق شدن ایگنالر به تیم، این فرصت را برایش فراهم کرد و توانست مدت زیادی از وقتش را به کار با توسعه دهندگان هیلو، کال آو دیوتی و گرز آو وار اختصاص دهد تا مطمئن شود این بازی ها به خوبی از خدمات اکس باکس لایو استفاده می کنند. نویستاتر هر چه در توان داشت را برای کمک به بازی سازان صرف می کرد، او بار دیگر به شغل سابقش به عنوان یک بازی ساز بازگشته بود و هیچ چیز بیشتر از این نمی توانست خوشحالش کند.

بازی سازی و کمک به توسعه بازی ها، کاری که نویستاتر از زمان عرضه هیلو ۲ انجام نداده بود. اما با رسیدن درک ایگنالز، بار دیگر به شغل محبوبش بازگشت و تا همین چند وقت پیش، قبل از این که از مایکروسافت جدا شود، روزش را به حل مشکلات عناوین بزرگی چون کال آو دیوتی، تایتانفال، دستینی و سانست اوردرایو را اختصاص می داد. هنگامی که بعد از عرضه این بازی ها، به عنوان یک مشتری آن ها را تجربه می کرد، شور و شعفی وجودش را در بر می گرفت.

برای نویستاتر، تحول تیم اکس باکس، کاملا منطقی بود. اکس باکس از یک پروژه استارت آپ، به تجارتی بزرگ بدل گشت. زمانی دستشان کاملا باز بود و هر چه که می خواستند، انجام می دادند. امروزه دیگر بابت کار ها شان فراخوانده می شوند و از آن ها، در مورد عملکرد این برند تجاری توضیح خواسته می شود.

اکس باکس از یک پروژه استارت آپ، به تجارتی بزرگ بدل گشت

ماه مارچ سال ۲۰۰۸ میلادی، هنگامی که نسخه چهارم سری Grand Theft Auto عرضه شد، تمامی رکورد های فروش و تعداد بازیکنان را شکست، در ۲۴ ساعت اول عرضه اش تنها ۳.۶ میلیون نسخه فروش کرد، یک میلیون بیشتر از فروشی که کال آو دیوتی ۲ در تمامی طول حیاتش به دست آورده.

با این وجود، هیچ مشکلی برای اکس باکس لایو پیش نیامد.

اکس باکس جدید

میجر نلسون، عقیده دارد که بسیاری از مردم تغییرات را دوست ندارند، کافی در سیستمی تغییری کوچک صورت بگیرد تا صدای اعتراض مردم بلند شود و تنفر خود را نسبت به آن اعلام کنند. آن ها درست متوجه نیستند که تغییرات چه لزومی دارند، بعد از گذشت مدتی، پس از اینکه آن ها اثر خودشان را نشان دادند، تغییرات به نظر شان منطقی می آید، اما پیش از آن، مردم در برابر تغییرات مخالفت می کنند.

اواخر سال ۲۰۰۷، آلارد، رهبر رویا پردازی که می خواست جهان را زیر پرچم اکس باکس و اکس باکس لایو یک پارچه کند، از تیم اکس باکس جدا شد و مسئولیت نظارت بر زون، سرویس موسیقی محکوم به شکست مایکروسافت را بر عهده گرفت، با تغییر در مهره های مدیریتی و افزایش کاربران شبکه اکس باکس لایو، لازم بود که تغییرات گسترده ای در اکس باکس و اکس باکس لایو صورت پذیرد.

maxresdefault (1)
تیغه ها، داشبورد اولیه اکس باکس ۳۶۰

مارک ویتن، جانشین آلارد شد، و شاگرد و منتقد الارد، بوید مولترر، بخش ایده یابی و بن کیلگور مدیریت تولید را بر عهده گرفت. این سه تن اکس باکس لایو را به فاز جدیدی بردند و سرانجام، بعد از سال ها، مقر اصلی اکس باکس را از کمپ Millennium E، به ساختمان اصلی مایکروسافت در ردموند انتقال دادند.

همان گونه که همه فکر می کردند، با نهایی شدن این تغییرات، دیگر دوران خوشی در تیم اکس باکس به پایان رسیده بود، در چند هفته اول بعد از جابجایی به ردموند، بیم و هراسی عظیم، بین کارمندان حاکم بود. بسیاری از اعضای تیم اکس باکس جدید بودند، هنوز هم دیگر را نمی شناختند، نمی دانستند که در آینده، با چه کسانی همکار خواهند شد و چه وظیفه ای در پیش رو دارند. آن ها از خود می پرسیدند که چه پیش خواهد آمد؟ این تغییرات به چه معناست؟ رهبران تیم اکس باکس، کارمندان را مدیریت می کردند که تا حدی از این جو بکاهند.

اکس باکس، زمانی یک پروژه آزمایشی بود، استارت آپی بود که برای تولید یک کنسول متفاوت شکل گرفته بود، کسی نمی دانست که آیا تیم اکس باکس، موفق خواهد شد یا نه. در آن زمان، هدف نهایی تیم اکس باکس تولید یک کنسول بود، اما آن ها می خواستند با اتکا به شبکه، کنسولی نو و متفاوت خلق کنند. مایکروسافت هم، سیاستی متفاوت در قبال تیم اکس باکس اتخاص کرده بود، دست شان را باز گذاشته بود و آن ها را مجبور به انجام کاری نمی کرد و کاملا آن ها را به نوآوری تشویق می کرد، از آن ها می خواست که خلاقیت خود را به کار گیرند، حفاظ ها را بشکنند و ترسی از شکست نداشته باشند. اما حال که اکس باکس به برندی موفق بدل گشته بود، وقت آن بود که اکس باکس هم مانند سایر دپارتمان های مایکروسافت، از قوانین سفت و سخت این شرکت پیروی کند.

به مرور که بخش اکس باکس بزرگ تر و موفق تر می شد، از آن حالت استارت آپی دوران کمپ Millennium E خارج و خود به شرکتی کامل بدل می گشت. هنگامی که اکس باکس در Millennium E اسکان داشت، اعضای آن پول های مایکروسافت را صرف انجام اموری می کردند که کارمندان خارج این کمپ، احتمال می دادند که بیل گیتس روزی از این سرمایه گذاری ها، پشیمان خواهد شد. هر چه تیم اکس باکس بزرگ تر شد و به شرکتی کامل بدل گشت، بیشتر واضح می شد که وقت آن رسیده که کم کم از Millennium E نقل مکان کند.

بعد از انتقال به مقر اصلی مایکروسافت، تیم اکس باکس تحت مدیریت جدید، شروع به کار روی اولین آپدیت بزرگ شبکه لایو، پس از عرضه اکس باکس ۳۶۰ کرد. تجربه جدید اکس باکس، The New Xbox Experience یا NXE، آپدیتی بود که به طرز قابل توجهی، رابط کاربری اکس باکس ۳۶۰ و شبکه لایو را تغییر می داد. این آپدیت، آزمایشی بود برای اولویت های رهبران جدید تیم اکس باکس و افزایش طول عمر کنسول.

در آن زمان، کمتر کسی خارج از مایکروسافت می دانست که اکس باکس ۳۶۰ قرار است تا کی دوام بیاورد. کنسول های بازی اکثرا حیاتی ۴ یا ۵ ساله دارند. در سال ۲۰۰۸، سه سال از عرضه اکس باکس ۳۶۰ می گذشت، اکثرا انتظار داشتند که اخبار یا شایعاتی پیرامون یک کنسول جدید بشنوند، اما به جای آن، سران مایکروسافت یک اپدیت جدید را برای کنسول شان معرفی کردند.

هر سال در مایکروسافت، رخدادی برگذار می شود که دپارتمان ها و بخش های مختلف گرد هم می آیند، با استفاده از چندین و چند اسلاید پاورپوینت و برگه اکسل، از دستاورد ها گذشته و استراتژی های آینده شان می گویند. ویتن هم از سمت دپارتمان اکس باکس در این همایش حضور داشت، ایده او برای آینده اکس باکس، ارتقا طراح بصری شبکه لایو، اضافه کردن قابلیت های جدید و سریع تر کردن امکانات این شبکه بود. او به جای متوصل شدن به نرم افزار های آفیس، با کمک همکارانش یک ویدیو دو دقیقه ای مهیا کرد، ویدیویی که نشان می داد که اکس باکس لایو می تواند چگونه باشد. همچنین در باب تغییرات پیش روی اکس باکس لایو، مقاله ای هم نوشته بود. هنگامی که مردم ویدیو را می دیدند و مقاله را می خواندند، به ویتن می گفتند که این طرح های جدید، با این که قابل توجه اند، اما با این حال یک کنسول جدید از آن ها در نمی آید! ویتن هم در پاسخ می گفت: دقیقا!

هسته اصلی اپدیت NXE، تغییر در رابط کاربری اکس باکس لایو بود. رابط کاربری اصلی اکس باکس لایو، «تیغه ها» نامیده می شد. هر منویی درون یکی از این تیغه ها قرار داشت و کاربر با استفاده از کلید های کنترل، میان این تیغه ها جابجا می شد. زمانی که این رابط کاربری تازه طراحی شده بود، سران تیم اکس باکس بسیار به آن می بالیدند و با افتخار و آن را بهترین رابط کاربری جهان می دانستند!

هر چقدر هم که این رابط کاربری جذاب بود، اما کیلگور و سایرین نگران بودند که تیغه ها، نتوانند نمایانگر قدرت و تمامی توانایی های اکس باکس لایو باشد. هر چقدر قابلیت ها و امکانات لایو بیشتر می شد، این رابط کاربری بیشتر ضعف خود را نمایان می کرد.

maxresdefault
قالب داشبورد جدید اکس باکس ۳۶۰ که با NXE بروزرسانی شد

کیلگور عقیده داشت که رابط کاربری «تیغه ها» نمی توانست این حس را به کاربران منتقل کند که آنان جزیی از یک شبکه بسیار بزرگ هستند. هدف از طراحی NXE هم نشان دادن عظمت شبکه لایو به کاربران بود. آن ها می خواستند رابطی کاربری طراحی کنند که کاربران غرق در آن شوند و راه های متفاوتی پیش روی آنان برای شرکت در فعالیت های آنلاین و اجتماعی قرار دهند.

در یک دوره زمانی، مایکروسافت یک نظرسنجی پیش روی کاربرانی که از شبکه لایو خارج می شدند قرار می داد، این نظر سنجی تنها یک سوال داشت، و آن این بود که چرا شبکه لایو را ترک می کنید؟ بیشترین پاسخ، این بود که کاری برای انجام دادن در این شبکه نیست.

اما در حقیقت فعالیت های زیادی در اکس باکس لایو موجود بود که کاربران می توانستند از آن ها لذت ببرند، ولی مشکل این جا بود که این فعالیت ها، پشت تیغه های بسیاری دفن شده بودند، جلوی چشم نبودند و دسترسی به آن ها بعضا سخت بود.

NXE، تمام این ها را تغییر داد، رابط کاربری را ساده تر کرد. جلوه ای همانند ویندوز های آن دوران بدان بخشید. برخی از امکانات نهان لایو، آن هایی که چندان به چشم نمی آمدند، مانند فروشگاه لایو و سیستم پیام رسانی، در صفحه اصلی این رابط کاربری گنجانده شدند. منوی اصلی شبکه لایو، تمامی امکانات و قابلیت های این شبکه را در یک جا جمع کرده و نشان می داد.

با ارتقا نرم افزار و رابط کاربری یک کنسول، بدون دست کاری در سخت افزار، می توان حیات آن را طولانی تر کرد

NXE، به مایکروسافت فهماند که با ارتقا نرم افزار و رابط کاربری یک کنسول، بدون دست کاری در سخت افزار، می توان حیات آن را طولانی تر کرد. اکس باکس ۳۶۰، از آن چه که انتظار می رفت بسیار بیشتر عمر کرد. NXE یک سرویس استریم ویدیو هم برای کاربران به ارمغان آورد، سرویسی که برای همیشه، موجب تحولی عظیم در شبکه لایو و نحوه استفاده کاربران از کنسول های شان شد.

سرویس استریم

سال ۲۰۰۵، هدف بعدی تیم اکس باکس برای افزایش قابلیت های اکس باکس لایو، اضافه کردن فروشگاه فیلم و ویدیو به این شبکه بود. در سال های ۱۹۹۹، هنگامی که آلارد طرح ها و نقشه های اکس باکس را می ریخت، به خوبی مشخص کرده بود که روزی چنین سرویسی به لایو اضافه خواهد شد.

سال ۲۰۰۶، فروشگاه ویدیو اکس باکس شروع به کار کرد و از طریق شبکه لایو، اکس باکس ۳۶۰ و دیوایس های زون، در دسترس بود.  این سرویس چندان پیچیده نبود و ساز و کار نسبتا ساده و قابل فهمی داشت، کاربران فیلمی را می خریدند و مدتی بعد آن را تماشا می کردند. در این حین هم اکس باکس لایو، دو مورد را اندازه گیری می کرد، زمان لازم برای دانلود شدن آن فیلم را بر اساس سرعت دانلود کاربر تخمین می زد، و از سوی دیگر مصاحبه می کرد که آن فیلم چند دقیقه به طول می انجامد. اگر زمان دانلود فیلم از طول آن کمتر بود، کاربران می توانستند در حین دانلود کردن، آن را تماشا هم بکنند. چنین الگوریتمی در زمان خودش جالب و کارآمد بود، اما چندان جذاب و فوق العاده به نظر نمی رسید.

سال ۲۰۰۸، مایکروسافت و کمپانی های دیگر، روی تکنولوژی استریم چند بیت ریتی که اجازه می داد داده های منسجم به صورت قطره قطره (در بازه های زمانی متناوب، در هر بازه مقدار مشخصی داده) ارسال شوند، کار می کردند. این تکنولوژی استریم به اکس باکس اجازه می داد سرعت انتقال داده ها را کنترل کند و آن را با توجه به وضعیت سرور، سرعت و پهنای باند موجود اینترنت کاربر، و آن چه که در خود کنسول اکس باکس روی می داد تنظیم کند. به لطف این تکنولوژی، فعالیت های آنلاین تحت وب، بسیار گسترده تر و متنوع تر از چیزی می شد که مردم (البته شاید جز آلارد) می توانستند تصور کنند. امروزه به لطف این تکنولوژی، مردم می توانند هر فیلم و ویدیو موجود در اینترنت را بدون وقفه تماشا کنند.

b90cff66-5241-4d9b-96ff-6367a48ffbed
Xbox Video، در ویرایش های نهایی داشبورد اکس باکس ۳۶۰

آن زمان، بیشتر این خلاقیت ها و نوآوری ها در حوزه استریم، توسط سرویس های اشتراک گذاری ویدیو همانند یوتیوب شکل می گرفت و رهبری می شد. دیگر شرکت فعال در این حوزه، یک سرویس کوچک اجاره فیلم از طریق ایمیل تحت ایالت کالیفرنیا بود که Netflix نام داشت!

آن زمان، نتفلیکس هنوز در اوایل مراحل تغییرش از یک سرویس اجازه دیسک های فیزیکی به سرویس استریم ویدیو بود. مایکروسافت در آن زمان مشغول کار بر روی تکنولوژی استریم خودش بود و در مورد پهنای باند و متد های استفاده از آن تحقیق می کرد که به نتفلیکس برخورد. آن ها پتانسیلی عظیم در تنفلکیس دیدند و تصمیم گرفتند از این فرصت به نحو احسنت استفاده کنند. دو برند دور هم گرد آمدند و مایکروسافت از شبکه لایو و مزایای آن برای نتفلیس گفت. مردم می خواستند در تلوزیون های خود فیلم و سریال تماشا کنند، کنسول اکس باکس و شبکه قدرتمند لایو هم که به تلویزیون متصل بودند، استراتژی دو تیم هم این بود که نتفلیکس را بر روی لایو بیاورند.

اما شک و تردید های بسیاری در این نقطه برای تیم اکس باکس مطرح شد، اکس باکس ۳۶۰ یک کنسول بازی بود، در درجه اول برای بازی کردن طراحی شده بود و هدف غایی اش هم به ارمغان آوردن سیلی از بازی های با کیفیت برای کاربرانش بود. اما حالا که قرار بود سرویس استریم ویدیو برای این کنسول و شبکه لایو عرضه شود، چه اتفاقی می توانست برای اکس باکس ۳۶۰ بیفتد؟ آیا آن را از هسته اصلی اش دور می کرد و به دستگاهی برای تماشای فیلم و سریال بدل می ساخت؟

استریم در آن دوران هنوز نوپا بود، کسی نمی دانست که با راه یابی آن به یک کنسول بازی، واقعا چه پیش خواهد آمد.

به هر حال با وجود تمام این شبهه ها، تیم اکس باکس کاری را کرد که همیشه انجام می داد، آن ها این ریسک را متحمل شدند.

تیم عملیاتی اکس باکس از حوادث کریسمس سال ۲۰۰۷ حسابی تجربه کسب کرده بودند و نمی خواستند شبکه لایو دیگر با چنان مشکلاتی روبرو شود. در نتیجه نتفلیکس را همانند یک بازی پرطرفدار تصور کردند که با عرضه اش میلیون ها کاربر جذب آن خواهند شد. تیم اکس باکس، استراتژی های خود را برای عرضه این سرویس مشخص کرد تا بتواند افزایش ترافیک اینترنتی که به موجب عرضه نتفلیکس به وجود خواهد آمد را کنترل و مدیریت کند.

digipullqoute place="right"]استریم در آن دوران هنوز نوپا بود، کسی نمی دانست که با راه یابی آن به یک کنسول بازی، واقعا چه پیش خواهد آمد.[/digipullqoute]

اکس باکس لایو به مرور رشد می کرد با بزرگ تر شدن این شبکه، سرویس های مایکروسافت هم به طبع باید متحول می شدند تا جواب گوی کاربران روز افزون این شبکه باشند. سال ۲۰۰۸، برای نخستین بار تعداد کاربران همزمان آنلاین در شبکه لایو به یک میلیون نفر رسید. برای رسیدن به این عدد، لایو تغییرات زیادی به خود دید، از عرضه سرویس های محبوبی چون نتفلیکس و بروز رسانی هایی همانند آپدیت NXE. اما علاوه بر این تغییرات که کاربران قادر به مشاهده آنان بودند، در پشت پرده شبکه لایو هم اقدامات بسیار زیادی برای برقراری ثبات این شبکه انجام می گرفت.

new-netflix-xbox-51a1
سرویس استریم محبوب نتفلیکس در Xbox One

در حین این که در پشت پرده اکس باکس لایو، تیم فنی سرور های این شبکه را بروز می کرد و آن ها را ارتقا می بخشید، سران مایکروسافت و نتفلکیس حسابی غرق در تفکر و بحث بودند. مهندسین مایکروسافت خواهان این بودند که بفهمند که سرویس نتفلیکس چگونه کار می کند و هر سرور به چه عملیاتی اختصاص دارد. اما مهم ترین جدال بین این دو تیم، این بود که اگر کاربری خواهان پشتیبانی در مورد سرویس نتفلیکس باشد، تلفن کدام شرکت باید زنگ بخورد؟ مایکروسافت یا نتفلیکس؟

برای کاربری که تنها مصرف کننده ای ساده است، دانلود یک فیلم از سرویس نتفلیکس شاید فرق چندانی با دانلود فیلم از فروشگاه ویدیو مایکروسافت نداشته باشد. اما در حقیقت این دو بسیار تفاوت داشتند و سرویس نتفلیکس موجود روی شبکه لایو ، حاصل همکاری بین دو شرکت کاملا مستقل که هر کدام در یک حوزه و مدیوم فعالیت داشتند بود. با وجود این که امروزه شبکه لایو از بسیاری از امکانات مایکروسافت استفاده می کند، اما در واقع تمامی دستاورد های اکس باکس لایو، توسط آن چه که در حوزه دانش مایکروسافت می گنجید، حاصل نشده بود. مایکروسافت شرکت نرم افزاری بسیار بزرگی بود، اما لایو اساسا یک سرویس مدیریت داده فعال در مدیوم ویدیو گیم به شمار می رفت. نتفلکیس، لایو را به بعد جدیدی بود، حالا آن ها وارد تجارت هالیوود شده بودند و نتفلیکس هم نخستین شریک آن ها در این مدیوم تلقی می گشت.

نتفلیکس با اپدیت NXE در دسترس کاربران قرار گرفت. به گفته نویستاتر، عرضه این سرویس از سمت تیم اکس باکس بدون مشکل و کاملا بی عیب و نقص بود. اما با این حال سیستم ثبت نام خود سرویس نتفلکیس با مشکلات متعددی روبرو بود. ثبت نام در سرویس نتفلیکس اکس باکس لایو این گونه بود که کاربران مجبور بودند در دیوایس دیگری وارد سایت نتفلیکس شوند و ثبت نام کنند تا یک کد بخصوص دریافت کنند. حال باید این کد را در کنسول اکس باکس خود، در اپلیکیشن تنفلیکس وارد می کردند! با وجود این که این فرایند مضحک بود، اما در ابتدا کار می کرد.

اما مشکل این بود که کسی پیشبینی نمی کرد که این سرویس چقدر محبوب شود. سیستمی که آن کد را تولید می کرد، تعداد رقم های کافی برای پوشش تمامی درخواست ها را در اختیار نداشت! بعد از این که تمامی این کد ها در اختیار کاربران قرار گرفتند، دیگران نمی توانستند در نتفلکیس ثبت نام کنند.

بنابراین باید آپدیتی اضطراری برای اپلیکیشن نتفلکیس عرضه می شد تا تعداد ارقام سرویس تولید کننده کد را افزایش دهد. بعد از حل شدن این مشکل، سرویس استریم ویدیو نه تنها از علاقه کاربران به بازی کردن با کنسول شان نکاست، کاملا بالعکس، آن را افزایش داد. با وجود این که امروزه دیگر اکس باکس ۳۶۰ کنسول پیشتار از لحاظ تکنولوژی به شمار نمی رود و نوبت دو کنسول نسل هشتمی سونی و مایکروسافت رسیده، تعداد کاربرانی که هم روند، آنلاین بازی می کنند و استریم های آنلاین تماشا می کنند، به مرور افزایش می یابد.

ستاره شمالی

8512.360 variations.jpg-610x0
مدل های مختلف Xbox 360

جی آلارد می گوید: «وقتی می خواستیم چشم انداز اکس باکس ۳۶۰ را در یک جمله بگوییم نتیجه 'یک تجربه سرگرمی پویا که با انرژی انسانی کار می کند' شد. سال ۲۰۰۳ بود که چنین عبارتی را به کار بردیم و حالا یک مرتبه به زمان حال بیایید. کسی این جمله را یادش نمی آید اما هر روز با آن زندگی می کنند. ما فرهنگی پیرامون هدف و قواعد ساختیم تا چشم اندازمان زنده بماند.»

آپدیت NXE، حدود ۵ سال بعد از عرضه نخستین نسخه شبکه لایو روی اکس لاکس پرایم عرضه شد، این بروز رسانی تنها تغییر و بهبود رابط کاربری به شمار نمی رفت، بلکه راه اندازی مجدد تمامی شبکه لایو بود. بعد از دو نسخه اولیه شبکه لایو که مختص به اکس باکس پرایم و اکس باکس ۳۶۰ بودند، سومین ویرایش شبکه لایو که هم اکنون نیروی پیشرانه کنسول های فیزیکی اکس باکس است، با عرضه NXE کلید خورد.

نابغه های کمپ Millennium E، مجددا به آن چه که زمانی غیر ممکن تلقی می شد دست یافتند، آنان توانستند به یک کنسول گیم، بدون تغییر در سخت افزارش، از درون با عرضه یک آپدیت نرم افزاری، هویتی نو بخشند. بعد از بروز رسانی NXE، کاربران اکس باکس ۳۶۰ از این کنسول استفاده هایی می کنند که در سال ۲۰۰۵، کسی تصورش را هم نمی کرد. رویای ماشین های به هم متصل آلارد، بالاخره محقق شده بود، بعد از دو سال و عرضه دو کنسول متفاوت و صرف میلیون ها دلار و کار بی وقفه.

دنیل سوارز، معاون رئیس اکتیویژن که در توسعه سری کال آو دیوتی نظارت دارد، عقیده دارد که در سال ۲۰۰۵، هنگامی که اکس باکس ۳۶۰ عرضه شد، شبکه لایو تنها داشبوردی بود که امکانات نسبتا جالبی داشت، کاربران به لطف آن می توانستند به شیکه وصل شوند و در این شبکه یک آواتار و هویت خاص داشتند، اما امروزه لایو ابدا قابل قیاس با آن چه که در سال ۲۰۰۵ بود، نیست، لایو هم اکنون یک مرکز سرگرمی است، برای تمامی مدیوم هایی از قبیل بازی های ویدیویی، فیلم ها و سریال ها. لایو به عنوان یک شبکه مختص به ویدیو گیم شروع به کار کرد و هم اکنون، جایگاهی است برای تمامی افرادی که می خواهند از هر مدیومی لذت ببرند.

بن کیلگور، اکس باکس لایو امروزی و اکس باکس ۳۶۰ را مدیون عقاید و چشم انداز های آلارد می داند، همان چشم انداز هایی که از رمان Snow Crash الهام گرفته شده بودند و بعد ها موجب به وجود اومدن یک کسب و کار میلیارد دلاری شدند.

اکس باکس ۳۶۰ و اکس باکس لایو، دو بار جدا نشدنی بودند، بهترین و لذت بخش ترین امکانات و ویژگی های اکس باکس ۳۶۰، پشت دروازه های اکس باکس لایو قرار داشت، جایی که کاربران قادر بودند با هم بازی کنند و از امکانات آنلاین گیمینگ لذت ببرند.

آلارد اعضای تیم اکس باکس را مجبور می کرد که روی یک پروژه کار کنند، پروژه ای که گرچه برای آن ها سخت و دشواربود، اما لازم بود که تحقق پیدا کند. این پروژه، ستاره شمالی نام داشت، تیم اکس باکس باید برای اکس باکس ۳۶۰، یک ستاره شمالی می ساخت. این پروژه در حقیقت خط مشی ای بود برای قابلیت ها و ویژگی های نهایی اکس باکس ۳۶۰، این که این کنسول واقعا چه باید باشد. تیم های مهندسی، بازی سازی و بازار یابی دور هم گرد آمدند و به این فکر می کردند که اصلا ستاره شمالی اکس باکس ۳۶۰ چه می تواند باشد؟

در ۶ ماه آخر پروژه، هنگامی که ایده جدیدی برای تیم مطرح می شد و آن ها از خود می پرسیدند که آیا باید این ویژگی را به کنسول اضافه کنند یا خیر، به ستاره شمالی مراجعه می کردند تا آن ها را راهنمایی کند. ستاره شمالی، طراحی شده بود تا گستره بزرگ تری از هسته گیمینگ اکس باکس ۳۶۰ را در بر بگیرد و شامل تعریف دقیق اکس باکس ۳۶۰ و امکانات نهایی آن بود.

به عقیده میجر نلسون، کسی که از اوایل پروژه زنون استخدام شد و تا به امروز یکی از اعضای کلیدی تیم اکس باکس باقی مانده، تحول اکس باکس لایو، موجب تحول در مایکروسافت شد.

اکس باکس ۳۶۰ و اکس باکس لایو، دو بار جدا نشدنی بودند، بهترین و لذت بخش ترین امکانات و ویژگی های اکس باکس ۳۶۰، پشت دروازه های اکس باکس لایو قرار داشت، جایی که کاربران قادر بودند با هم بازی کنند و از امکانات آنلاین گیمینگ لذت ببرند.

شبکه لایو یکی از نخستین سرویس های مایکروسافت بود که کاربران برای استفاده از آن باید پول خرج می کردند، به همین جهت هم هر کدام انتظارات خاص خودشان را از این کنسول داشتند. وظیفه تیم اکس باکس، برآورده ساختن این انتظارات بود.

برای اریک نویستاتر، کسی که شبکه لایو را از هیچ و با استفاده از قطعات سرور و روتر های سیسکو بنا کرد، مشهاده سیر تحول این شبکه از تولد تا بلوغ آن، یکی از خارق العاده ترین تجریبات زندگیش بوده.

امروزه اکس باکس لایو، علاوه بر گیمینگ، وارد حوزه های دیگری هم شده، هر چند هنوز هم به عنوان قلب تپنده سرویس گیمینگ مایکروسافت و کنسول هایش به شمار می رود، اما به هر آن چه که مایکروسافت برای ارایه دارد، مانند دستیار هوشمند صوتی کورتانا، نیرو می بخشد. امروزه ۵۰ میلیون کاربرد از اکس باکس لایو بهره می گیرند و این سرویس، هنوز هم در حال پیشرفت و تکامل است.

نظرات ۲

وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود

Digiato

رمزتان را گم کرده‌اید؟

Digiato