فراگیری الفبایی که «لری پیج» می داند؛ مروری بر دلایل به وجود آمدن ساختار «آلفابت» [بخش اول]

«گاهی مجبور می شوید در تضاد با آنچه تصور کرده اید، حرکت کنید. معمولا در یک تجارت، پیش خود می گویید "خب، آن کار دیگری که شبیه به فعالیت های پیشینم بوده، چیست؟" اما حقیقت این است که شاید قادر باشید دست به اقداماتی بزنید که چندان هم به هم مرتبط نیستند.»

این ها جملاتی است که لری پیج چند سال پیش بر زبان آورد؛ وی در حال توضیح دادن این مسئله بود که چرا شرکت او، در حال آزمایش موارد کاملا جدید و نه چندان مرتبط به هم است. از یاد دادن رانندگی به خودروهای هوشمند تا یافتن راهکاری برای طولانی تر کردن چرخه زندگی انسان و به تعویق انداختن حقیقتی به نام مرگ.

چند سال پیش، زمانی که لری پیج همین جملات را بر زبان می آورد، به راحتی می شد به او نگریست و گفت که این همان لری پیج کلاسیک است؛ شخصی که خوب می داند حرف های بزرگ بزند. امروز ولی همین جملات را که بخوانید، منطقی و البته رادیکال تر به نظر می رسند. گفته هایی که می توان آنها را پایه و اساس تغییر ساختار شرکت تکنولوژیک و بزرگ تحت تملک لری پیج دانست.

پیج در آگوست گذشته با انتشار نامه ای، تغییر ساختار گوگل و تولد آلفابت را خبر داد. وی آلفابت را به عنوان یک هولدینگ توصیف کرد که شامل زیرشاخته های مستقل خواهد بود. گوگل و همه توابع آن، صرفا یک زیر شاخه خواهند بود.

عجیب ترین زیرشاخه های آلفابت شامل این بخش ها می شوند:

  • Calico - که برای افزودن عمر انسان و به تعویق انداختن مرگ تاسیس شده.
  • Verily - مکانی که در آن لنزهای هوشمند چشمی در حال توسعه هستند.
  • X - آزمایشگاه مرموزی که قرار است به عنوان مرکزیت تحقیق و توسعه ایفای نقش کند.
  • DeepMind - محل تولد هوش مصنوعی پیشرفته.
  • Access - بخشی که تلاش می کند اینترنت را توسط راهکارهای مختلف به مکان های محروم برساند.
  • Jigsaw - که پیشتر با نام Google Ideas شناخته می شد و محلی برای نوآوری است.

سوال اینجاست: چه چیزی این تجارت های کاملا بی شباهت با هم را یکجا مدیریت می کند؟ و اصلا چرا ساختارها اینچنین هستند؟ این ها مهم ترین سوالاتی هستند که ذهن سرمایه گذاران و فعالان دنیای تکنولوژی را به خود مشغول کرده.

پیج معمولا مصاحبه نمی کند. پس از اعلام تغییر ساختار و شکل گیری آلفابت هم دوباره به خلوت خود بازگشته. اما به هر حال می توانیم اقدامات وی را مورد تحلیل قرار دهیم. پیج هیچگاه علاقه ای به ثبات نداشته و همواره تحت تاثیر ایده های بسیار بزرگ و دور از ذهن، یا در واقع همان Moonshotها بوده است. شاید باید تحقق یافتن آلفابت را هم یک Moonshot دانست؛ امیدی برای ایجاد تغییرات مثبت فنی، اجتماعی و مالی در جهان.

برای درک اقدامات پیج، می خواهیم بر شش نقطه تمرکز کنیم. نقاطی که پیشتر از سوی شرکت های دیگر پایه گذاری، یا تجربه شده اند: مایکروسافت، نایک، جنرال الکتریک، اپل، فیسبوک و خود گوگل، در روزهای ابتدایی تولدش. می خواهیم ببینیم لری پیج چرا و با نگاهی بر کدام تجربیات، گوگل را به آلفابت تبدیل کرد.

آلفابت شروعی عالی داشت: اندک زمان پس از اعلام نتایج گزارش مالی اش از سه ماهه نهایی ۲۰۱۵ در ماه فوریه، به طور موقت اپل را به حاشیه راند و عنوان با ارزش ترین برند جهان را از آن خود نمود (مقامی که گوگل قدیمی، نمی توانست به دست آورد). پیج در نامه اعلام وجود آلفابت در آگوست ۲۰۱۵ نوشت: «ما مدت هاست که عقیده داریم شرکت ها، می خواهند همان کارهای قدیمی شان را تکرار کنند، راحت باشند و در صورت لزوم، تغییرات کوچکی برای گسترش همان تجارت را قبول نمایند. اما در صنعت تکنولوژی، جایی که ایده های انقلابی نقاط رشد آینده را نشانگر می شود، باید راحتی را کنار گذاشت تا بتوان همواره در صحنه حاضر بود.»

بیایید با هم نگاهی داشته باشیم به الفبای تاسیس آلفابت؛ الفبایی که حروف آن را لری پیج بهتر از هر شخص دیگری می داند.

الف) جلوگیری از پریشانی مایکروسافت-گونه

3057414-inline-i-3-google-alphabet-search-for-the-future-w700

در دهه هشتاد میلادی، شعار موسسین مایکروسافت، آقایان گیتس و آلن این بود: «کامپیوتری روی هر میز در هر خانه، که از پلتفرم نرم افزاری مایکروسافت بهره می گیرد.» در آن زمان، این یک ایده فراتر از دسترس (Moonshot) به شمار می رفت. مایکروسافت موفق شد ایده اش را محقق کند. اهالی ردموند تبدیل شدند به پردرآمدترین کمپانی تاریخ (در آن مقطع زمانی) و ۹۰ درصد از کامپیوترهای شخصی بر پلتفرم همین شرکت استوار بود. حاشیه سود مایکروسافت هم به نوعی بی سابقه بالا رفت و در آن زمان هیچ شرکتی موفق نشده بود به چنین درصدی دست پیدا کند.

گذشت و گوگل متولد شد. از آن زمان به بعد، موتور جستجوی گوگل بود که عنوان موتور درآمدزای عصر مدرن و دیجیتال را از آن خود کرد، با درآمدی از تبلیغات که همچنان رشد می کند و حاشیه سودی قابل قبول. اما در مزرعه موفقیت گوگل، بذرهایی از مشکلات هم یافت می شد؛ آلفابت متولد شد تا با همین مشکلات مقابله کند.

مایکروسافت تجربیاتش را از راه دشوار به دست آورد

مایکروسافت هم اکنون این تجربه را آموخته، اما از راه سختش. زمانی که شما بخواهید در تمام دوران فعالیت تان، با یک مدل تجاری به پیش روید و بر یک بازار تمرکز ویژه کنید، بازارهای دیگر را در حد محدود می توانید به دست گیرید. مایکروسافت پس از غلبه بر دنیای کامپیوترهای شخصی، کمی بلندپروازتر شد و به سراغ توسعه سیستم گیمینگ اکس باکس رفت. دست به توسعه موبایل ها زد. میلیارد ها دلار خرج موتور جستجوی بینگ کرد. نتیجه اکنون این است که بخش موبایل این شرکت همچون یک ارور می ماند و موتور جستجوی بینگ هم هرگز یک سال مالی کامل را مطابق انتظارات سپری نکرده است.

حتی محصولی محبوب نظیر اکس باکس هم هیچگاه قادر نشد موفقیت ویندوز و آفیس را تکرار کند. هر دلاری که مایکروسافت از این تجارت های فرعی به دست آورده،‌ مشمول حاشیه سود پایین تر از ویندوز بوده است. سرمایه گذاران هم ارزش هر دلاری که این شرکت به دست می آورد را کمتر پنداشتند و نتیجه، سقوط ارزش سهام مایکروسافت بود.

هر دلاری که مایکروسافت از تجارت های فرعی به دست آورده،‌ مشمول حاشیه سود پایین تر از ویندوز بوده است

مایکروسافت همواره به دنبال سیاست تونل مانند خود بود و تلاش می کرد تا از هر موج تکنولوژی به سود خود بهره گرفته و نسخه های بیشتری از ویندوز را به فروش برساند. این شرکت برای اولین بار گزارش مالی و سود سهامی که پرداخت کرد را به صورت عمومی در ژانویه ۲۰۰۳ گزارش داد و حرکتش از سوی وال استریت، به این صورت دیده شد که مایکروسافت یک شرکت پولدار است که نمی داند با ۴۳ میلیارد دلار پول نقدی که در دست دارد، چه می خواهد بکند. از همانجا بود که روند رو به رشد مایکروسافت کم کم کاهش یافت.

آلفابت با مدیریت لری پیج، اکنون ۷۳ میلیارد دلار پول نقد دارد. در زمان دگردیسی گوگل به آلفابت، وی در نامه اش به سهام داران و کارمندان تاکید ویژه ای داشت که تمرکز، همچنان بر افزایش رشد معطوف گشته و نکته اینجاست که برعکس مایکروسافت، آلفابت جاده های بسیاری رو به روی خود می بیند و می تواند توسط آنها، در آینده به درآمدهای انبوه دست پیدا کند. جدا از شاخه های مختلف، حتی خود گوگل هم دارای چند شاخه با آینده روشن شده است؛ از واقعیت مجازی گرفته تا یادگیری ماشینی.

همانگونه که پیج در نامه اش می گوید، شرکت او تا کنون اقدامات بسیاری انجام داده که در گذشته، عجیب و دیوانه وار به شمار می آمدند. وی می نویسد: «بساری از آن ایده های دیوانه وار، اکنون بیشتر از یک میلیارد کاربر دارند؛ ایده هایی نظیر گوگل مپس، یوتوب، کروم و اندروید.»

«بساری از آن ایده های دیوانه وار، اکنون بیشتر از یک میلیارد کاربر دارند»

این در حالیست که ساختار جدید آلفابت، ارزش گذاری هر دلاری که از سوی این شرکت کسب می شود را برای سرمایه گذاران ساده تر می کند. مشخص است گوگل چه کرده و از طرف دیگر، سایر شرکت های مستقل، سودآوری داشته اند یا از سرمایه گوگل برای به پیش رفتن آنها استفاده شده است. با این همه، خود گوگل در حال حاضر قوی تر از هر زمان دیگری به نظر می رسد. در سه ماهه نهایی سال ۲۰۱۵، درآمد گوگل در قیاس با همین مقطع مشابه زمانی در سال ۲۰۱۴ تا ۱۸ درصد رشد داشت و درآمد کل سال ۲۰۱۵ در گوگل به ۷۴.۵ میلیارد دلار رسید.

شرکت ساکن مانتین ویو سال هاست که اینچنین کسب درآمد می کند و حالا آلفابت تاسیس شده تا با راهکارهای تازه اش، اجازه ندهد نحوه درآمدزایی این شرکت رو به انقراض رود. این همان جاییست که برنامه های لری پیج بیشتر معنا پیدا می کنند؛ اکنون گوگل همچون گل سرسبد آلفابت است و تمرکز بیشتری رویش قرار گرفته. در کنار همین مسئله، سایر بخش های آلفابت، استقلال پیدا کرده اند و البته از آنها انتظاراتی وجود دارد.


ب) تبدیل شدن تقریبی به Nike

هاوربرد، جت پک، بالون های اینترنت رسان، ربات های انسان نما و تکنولوژی دورنوردی. باید به آلفابت برای دنبال کردن چنین مواردی و تلاش جهت به حقیقت بدل کردن آنچه در فیلم های علمی-تخیلی دیده ایم، احترام گذاشت.

افراد بی شماری، صرف هزینه برای سایر بخش های آلفابت را نتیجه مستقیم حماقت سرگئی برین و لری پیج می دانند

پشت هر یک از این پروژه ها، بلندپروازی های عمیق لری پیج نهفته است. اکنون بیشتر بخش های مستقل زیر نظر آلفابت با لفظ «سایر قمارها» شناخته می شوند. مواردی که حالا بیشتر آنها، صرفا جوهر قرمز روی ترازنامه آلفابت و درآمدهای گوگل می ریزند. آلفابت گزارش می دهد که در سال ۲۰۱۵ مبلغی معادل ۳.۶ میلیارد دلار برای همین بخش ها هزینه داده است؛ رقمی که البته در قیاس با سال ۲۰۱۴، تا ۸۳ درصد افزایش داشته . در این میان افراد بی شماری، صرف این هزینه ها را نتیجه مستقیم حماقت سرگئی برین و لری پیج می دانند؛ مجموعه ای از تفریحات بلندپروازانه که شامل هزینه های بالا و راهکارهای بدون تدبیر می شود.

به گونه ای دیگر هم می توان به هزینه های آلفابت برای ایده های دور از تصور آن نگریست: هزینه های تبلیغاتی.

loon

انتشار خبر رد شدن صد طرح در آزمایشگاه X، برای به وجد آمدن طرفداران کافیست

شرکت ساکن مانین ویوی کالیفرنیا، به خوبی راه و رسم اسطوره ساختن از خود را می داند. آلفابت می داند با صرف برخی هزینه ها، عده بی شماری آن را در دنیای تکنولوژی برتر خواهند پنداشت و تصور خواهند کرد که آلفابت، همچون شرکتی به پیش می رود که در آن اتفاقات جادویی رخ می دهد. سپس می گویند این همان جاییست که افراد افسانه ای مانند خالق آیپاد، تونی فادل (Tony Fadell) یا اندی کنراد (Andy Conrad) در آن کار می کنند. کافیست طرفداران این شرکت بشنوند که در سال گذشته، در آزمایشگاه X صدها طرح رد شده و کنار گذاشته شده اند تا به وجد آیند.

هیچ شرکتی بهتر از Nike، نمی تواند بخش تحقیق و توسعه اش را در مرکزیت تبلیغات خود جای دهد. مقر اصلی نایک در بیورتون، مشمول چند عدد آزمایشگاه به اصطلاح مرموز است که البته نتیجه کار آنها چندان هم از دید همه پنهان نیست. در همین آزمایشگاه ها، گفته می شود که دانشمندان به همراه ورزشکاران، مشغول توسعه آینده ی لباس های ورزشی هستند.

همین گفته ها کافیست تا هیجان خاموشی میان خریداران چنین محصولاتی و حتی برخی از کارمندان خود نایک درگیرد. همین آزمایشگاه ها هستند که تصور خاص و متفاوت بودن نایک را القا می کنند، در حالی که همزمان، آن را برترین گونه از نوع خود در ذهن شما جای می دهند. کارخانه های نایک، رویا هم تولید می کنند. کارمندان مشغول در این کارخانه ها صرفا به تولید کفش و لباس های ورزشی مشغول نیستند، بلکه یک جنبش جهانی و فرهنگی در زمینه توانمندی و ورزشی را مدیریت می کنند. ساخت چهارچوب های ذهنی اینچنینی، باعث می شود که از یک طرف ارزش برند افزایش پیدا کند و از سوی دیگر، هیچ کارمندی دلش نخواهد نایک را ترک کند.

کارخانه های نایک، رویا هم تولید می کنند

بیشتر کارمندان آلفابت هم در گوگل مشغول به کار هستند. بخش زیادی از همین افراد به شکل روزانه در پی بهبود الگوریتم جستجو و نمایش تبلیغات هستند. انجام چنین کارهایی، چندان هم خاص نیست اما کارمندان گوگل به لطف بیان ایده های دور از تصور (Moonshotها) در هر صورت می دانند که در شرکتی کار می کنند که ایده های بزرگ در سر می پروراند و می خواهد کارمندانش را هم درگیر چنین پروژه هایی کند.

آقای آسترو تلر (Astro Teller) که به قول لری پیج، کاپیتان آزمایشگاه اکس است می گوید: «اکس جایی است که شما می توانید یک مهندس زبده هوافضا را ببیید که با یک طراح مد مشغول کار است یا در بخشی دیگر، یک فرمانده سابق ارتش را خواهید یافت که در حال ایده پردازی با یک متخصص لیزر است.»

در نهایت کارمندان عادی هم می دانند که روزی مهم خواهند بود. همین افراد هستند که در صورت موفق شدن هر یک از ایده های دور از دسترس آزمایشگاه اکس، باید پلتفرم تبلیغاتی گوگل را به شکلی، به آن متصل کنند.

همانطور که گفتیم، آلفابت در سال ۲۰۱۵ به طور کلی ۳.۶ میلیارد دلار صرف ایده های بلندپروازانه اش کرد. جمع مبلغ صرف شده از سوی اپل و مایکروسافت برای تبلیغات، به سختی به چنین رقمی می رسد. از سوی دیگر سامسونگ چهار برابر همین رقم را در ۲۰۱۵ به تبلیغات اختصاص داد. این در حالیست که برخی از قمارهای آلفابت، واقعا آینده دار هستند. برای مثال Nest در سال های پیش رو می تواند مرکزیتی برای محصولات هوشمند خانگی باشد. در آینده نزدیک هم، باعث وجود یک فرهنگ متمایز در آلفابت می شوند، که می توان گفت بهترین نوع تبلیغات است.


پ) هدایت گری جنرال الکتریک-گونه

3057414-inline-i-2-google-alphabet-search-for-the-future-w700

به وب سایت آلفابت بروید. آدرسش این است: abc.xyz. می توانید در گوشه و کنار آن، مکعب های چوبی کوچکی را ببینید که روی هر کدام، یکی از حروف الفبا حک شده. برعکس گوگل دات کام، یک صفحه سفید پوش با نواری کوچک که در انتظار شما برای تایپ دستورات است، در آن دیده نمی شود. از سوی دیگر، روی همان مکعب ها هم که کلیک کنید، هیچ اتفاقی نمی افتد و به این شکل قادر نیستید اطلاعات بیشتری در مورد شرکت های تحت نظر آلفابت پیدا کنید. هرآنچه در همان صفحه اول می بینید، صرفا یک عکس است.

به مکعب ها دقت کنید. هیچ کدام حالتی صاف ندارند به جز یکی؛ آن که با رنگ آبی مشخص شده و رویش G نوشته شده: مکعب گوگل.

آلفابت می خواهد گوگلِ دنیای فیزیکی ما باشد، در حالی که خود گوگل، زیرساختی ضروری برای زندگی دیجیتالی ماست

آلفابت در ذات خود، همچون انبوهی از مکعب هاست که می خواهد گوگل دنیای فیزیکی ما را بسازد، در حالی که خود گوگل، با جستجو، ایمیل و مسیریابی، زیرساختی ضروری برای زندگی دیجیتالی ماست. یک راه برای درک بهتر آلفابت، این است که فرض کنیم می خواهیم یک وسیله نقلیه ضروری، مدرن و با زیرساخت های قدرتمند توسعه دهیم.

قیاس اینجا با جنرال الکتریک است. این شرکت پیش از اینکه تکنولوژی به نرم افزار ارتباط مستقیم پیدا کند، مظهر فناوری های نو بود. اکنون قرار نیست آلفابت جای جنرال الکتریک را بگیرد، بلکه می کوشد تا تجارتی همچون این شرکت بنا کند.

تقریبا همه بخش هایی که آلفابت را تشکیل داده اند، در حال توسعه موارد کاملا حقیقی و فیزیکی هستند؛ خبری از گیک بازی های دیجیتالی نیست

اگر شما می خواستید نسل جدیدتری از جنرال الکتریک بسازید، چه می کردید؟ احتمالا به جای تجارت توربین های بادی و ساخت موتور هواپیما، به سراغ توسعه خودروهای بدون راننده، هوشمند و سبز می رفتید. لنزهای چشمی توسعه می دادید که می توانستند میزان قند را در خون تشخیص دهند (Verily). شاید دلتان می خواست بتوانید ژن ها را هک کنید تا زندگی طولانی تر شود (Calico). یا به سراغ ابتکارات جدید در مباحث رباتیک (Replicant) یا درون ها (Project Wing) بروید. احتمال داشت به فکر توسعه شهرهای نو می افتادید. جایی که مکان های عمومی هوشمند بوده و از حضور انسان ها مطلع می شدند (Sidewalk Labs). حقیقت این است که تقریبا همه بخش هایی که آلفابت را تشکیل داده اند، در حال توسعه موارد کاملا حقیقی و فیزیکی هستند؛ خبری از گیک بازی های دیجیتالی نیست.

در حال حاضر، جنرال الکتریک به سمت جهان مجازی حرکت خود را آغاز کرده، دقیقا همانند آلفابت که گرایش خود به جهان فیزیکی را نشان می دهد. اکنون جنرال الکتریک از نرم افزار برای بهینه سازی مراحل توسعه هواپیما، لوکوموتیو، عملیات استخراج در معادن، سکوهای نفتی، توربین های بادی و حتی چراغ های شهری استفاده می کند. پلتفرم رایانش ابری همین شرکت که Predix نام دارد، تجارتی است که سالانه ۵ میلیارد دلار درآمد کسب کرده و روندی رو به رشد را در پیش دارد. بخش اینترنت اشیا در جنرال الکتریک نیز درآمدی بالغ بر یک میلیارد دلار به شکل سالانه به ثبت می رساند.

در مقام مقایسه، اگر گوگل را نادیده بگیریم، تمام شرکت های تحت نظارت آلفابت در سال ۲۰۱۵ به درآمدی ۴۴۸ میلیون دلاری دست پیدا کرده بودند، که بیشتر این رقم از سوی شرکت Nest به دست آمده بود.

(بخش دوم این مقاله، آلفابت با اپل، فیسبوک و روزهای ابتدایی خود گوگل مورد قیاس قرار خواهد گرفت.)

نظرات ۲

وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود

رمزتان را گم کرده‌اید؟