ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از دیجیاتو انتخاب کنید.

واقعا راضی‌ام
اصلا راضی نیستم
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر دیجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

ویجیاتو - بازی

مقابله با افسردگی؛ چگونه بازی های ویدیویی جان مرا نجات دادند

راب گوردون (Rob Gordon) مثل بسیاری از مردم، قربانی افسردگی است، جدالی که شاید خیلی ها در حال حاضر با آن دست و پنجه نرم می کنند. زبان او ساده و شیرین است و بعضی ...

پویا پورنصیر
نوشته شده توسط پویا پورنصیر | ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ | ۲۳:۰۰

راب گوردون (Rob Gordon) مثل بسیاری از مردم، قربانی افسردگی است، جدالی که شاید خیلی ها در حال حاضر با آن دست و پنجه نرم می کنند. زبان او ساده و شیرین است و بعضی از خاطراتش برای گیمرها می تواند حس نوستالژی را برانگیزد.

راب در دوره بازیابی خود، از بازی های ویدیویی کمک گرفت تا علاوه بر آنکه حواسش را از افکار منفی و خطرناک پرت کند، بلکه به لطف بازی های چندنفره دوستان بیشتری پیدا کند.

او بعد از مدت ها بازی کردن توانست روابط اجتماعی خود را قوی تر کند. دوستان دور هم جمع می شدند و بازی های چندنفره انجام می دادند. حالا که از آن دوران گذشته، راب می گوید هر زمان که حالش بد شد سراغ بازی های ویدیویی می رود. به راستی که بر راب چه گذشت؟ او چگونه توانست با افسردگی مبارزه کند و از چه بازی هایی کمک گرفت؟ با دیجیاتو همراه باشید.


کال آو دیوتی یک زمانی حکم مرگ و زندگی داشت. شاید در حال حاضر بیشتر درباره میزان فروش و تعداد بازیکنان آنلاین آن صحبت می شود، اما چه کسی گوست، کاپیتان پرایس و جاگرنات شکست ناپذیر را فراموش می کند؟ حقیقت این است که کالاف دیوتی توانسته وفاداری خود را در جنگ ثابت کند، جنگ من با افسردگی.

بزرگ ترین غول افسردگی، حس بی تفاوتی نسبت به همه چیز است. اینکه هر لحظه از زندگیت را با ناامیدی بگذاری باعث می شود تا خیلی از مسائل برایت مهم نباشد. من واقعاً زمینگیر شده بودم.

هنگامی که 19 سالم بود دکترها تشخیص دادند که افسردگی بالینی دارم. هیچ اتفاق دردناک یا ضربه روحی خاصی در زندگیم رخ نداده بود تا تمایل به خودکشی در من ایجاد شود و نیازی هم نبود رخ دهد. در واقع، افسردگی بالینی ناشی از عدم تعادل در ترشح هورمون های مغزی است.

حالا که فکر می کنم، من مدت ها قبل نیز از افسردگی رنج می بردم. هیچ توجهی به علائم افسردگی نداشتم و برای تشخیص آن پیش دکتر نرفتم. شرایط همینطور ادامه داشت تا اینکه وارد دانشگاه شدم و اوضاع بدتر شد.

شروع افسردگی با تمایل به خودکشی شروع نشد، بلکه ابتدا علائم فیزیکی خودشان را بروز دادند. به خاطر غذا نخوردن وزن زیادی از دست دادم تا حدی که استخوان هایم معلوم بود. بی خوابی نیز پیرو آن پدیدار شد و زندگی من را مختل کرد. در تمام این مدت از کسی کمک نخواستم تا زمانی که غول های بزرگ افسردگی افسار زندگی من را به کنترل گرفتند و می خواستند من را بکشند.

افسردگی

برنامه های خسته کننده بازیابی که شامل دوره های مشاوره و خوردن قرص بود، به مدت یک سال طول کشید. به دلایل مختلف، شکست دادن افسردگی اصلاً کار آسانی به حساب نمی آید. یک غول افسردگی، تفکرات مربوط به خودکشی است. در دوره افسردگی، حتی در بهترین لحظه ها امکان دارد ناگهان پدیدار شده، زهرش را بریزد و ناپدید شود، چه برسد به زمان های عادی.

بازی های ویدیویی چند نفره از هر نظر تعاملی هستند؛ از کنترل روی شخصیت ها گرفته تا صحبت با دیگران. همین موضوع باعث شد تا وضعیت روحی ام بهتر شود.

بزرگ ترین غول افسردگی، حس بی تفاوتی نسبت به همه چیز است. اینکه هر لحظه از زندگیت را با ناامیدی بگذارنید، باعث می شود تا خیلی از مسائل برایتان مهم نباشد. من واقعاً زمینگیر شده بودم.

راه های بسیاری برای مقابله با افسردگی پیدا کردم. داشتن یک روتین یا جریان عادی در زندگی امری مهم به شمار می آمد و من همیشه سعی کردم خود را مشغول نگه دارم. جدا از شرکت کردن در کلاس های دانشگاه، من عضو یک گروه راک نیز بودم.

حداقل دو هفته یکبار اعضا دور هم جمع می شدند و با وجود آنکه کارهایمان چندان خوب نبود اما حواسمان را پرت می کرد. در این حین بد نیست اشاره کنم که جمله «افسردگی زاینده هنر است» حداقل برای من صدق نکرد؛ هیچ وقت نتوانستم خروجی خلاقانه ای در آن زمان داشته باشم.

بازی های ویدیویی نیز جزو سرگرمی های من بود. بسیار دوست داشتم درباره عناوینی که روی سلامت روانی مثبت توجه زیادی داشتند، صحبت کنم که البته ربطی به این متن ندارد، پس برویم سراغ اصل مطلب.

تصمیم گرفته بودم سری به گذشته بزنم. نمایشگر خانه سیگنال تلویزیون را نمی گرفت، اما کنسول NES قدیمی ام باعث شد تا از آن به نحو احسن استفاده شود. کامپیوتر خانگی کهنه ام میزبان یکی از بهترین بازی های نقش آفرینی آن زمان یعنی Buldur's Gate بود.

افسردگی

این بازی ها به شدت حواسم را پرت می کردند، اما نه چیزی بیشتر. عناوین کلاسیک، خصوصاً آن هایی که بواسطه سال ها بازی کردن تنها هسته اصلی بازی خودشان را حفظ کرده اند، یک جادوی خاصی دارند: شما می توانید ریتم بازی را بفهمید.

بازی کردن عناوینی همچون Duck Tales بعد از مدتی شما را به حالت مراقبه می برد. مگر مثالی بهتر از کانتراسترایک می توان زد؟ حافظه عضلانی مربوط به نقشه Dust 2 تا سال ها با من خواهد ماند.

در نهایت، بازی های آنلاین باعث شدند تا گارد دفاعی خودم را نسبت به دیگران پایین آورده، و از آوردن آن ها به زندگی خودم استقبال کنم به طوری که قبلاً اینکار برایم غیرممکن بود.

البته، بعد از شروع چرخه بازیابی ام متوجه شدم بازی های ویدیویی می توانند بیشتر از این به من کمک کنند. قبل از آن، من همیشه با بازی ها سعی می کردم بین خودم و مشکلاتم فاصله بیاندازم، به دلایلی معقول. یک نرمالیته و هنجار خاصی در بازی های ویدیویی وجود دارد که جای خالی آن در دنیای واقعی حس می شود.

داستان یک لوله کش که می خواهد پرنسسی را با کمک قارچ ها نجات دهد به هیچ وجه چرندتر از تلاش مغزم برای کشتنم نیست. بودن در شرایط بسیار سخت و طاقت فرسا به هیچ وجه وحشتناک تر از این نیست که هرروز از خواب بیدار شوی و از زنده بودنت پشیمان باشی.

کارهای دیگری بودند که توانستند به من کمک کنند. با وجود آنکه تمایلی نداشتم، اما تصمیم گرفتم وقت بیشتری با دیگران بگذرانم. به هیچ وجه آدم منزوی نبودم و باید اشاره کنم که اگر کسی از درونم خبر نداشته بود، امکان نداشت بفهمد مشکل روحی داشتم.

با آنکه کاملاً عادی برخورد می کردم اما تعامل هایم با دیگران در کمترین حد ممکن بود: دیدن فیلم، صحبت های مربوط به دانشگاه و رفتن به کنسرت، جاهایی که صدای موسیقی بلند و جملات کوتاه بودند. من به صورت تاکتیکی موفق شدم تا از داشتن گفتگوهای معنادار با دیگران فرار کنم. این گونه هم به نفع خودشان بود هم به نفع خودم.

افسردگی

البته، همه چیز بعد از آنکه تصمیم گرفتم به شوترهای کنسولی روی بیاورم تغییر کرد. من مطمئنم که استودیو بانجی درمان افسردگی را هنگام ساخت هیلو 3 در اولویت قرار نداده بود، اما این بازی بخش بزرگی از بازیابی من را تشکیل داد. بازی های ویدیویی چند نفره از هر نظر تعاملی هستند، از کنترل روی شخصیت ها گرفته تا صحبت با دیگران. همین موضوع باعث شد تا وضعیت روحی ام بهتر شود.

داستان یک لوله کش که می خواهد پرنسسی را با کمک قارچ ها نجات دهد به هیچ وجه چرندتر از تلاش مغزم برای کشتنم نیست.

هماهنگی تیمی در بازی های چندنفره اهمیت بسیاری داشت و هیلو 3 این شانس را به من داد تا وقت زیادی با دوستان نزدیکم بگذرانم. می خواهم از این تریبون استفاده کرده و از افرادی که مرا در بازی تحمل کردند تشکر کنم؛ خصوصاً آن بیچاره هایی که پشت تیربار ماشینی بودند که من آن را می راندم. با این وجود، خیلی خوش می گذشت.

بازی های ویدیویی احساسات را نسبت به هر رسانه دیگری تحریک می کند. امکان داشت بعد از باخت یک بازی آنلاین، من و اعضای تیم به شدت عصبانی بشویم. گاهی پیش می آمد که بعد از یک برد شیرین بسیار خوشحالی می کردیم. از همه مهم تر، ما می خندیدیم. در سالی که من هیلو 3 بازی می کردم، هیچ وقت آنقدر نخندیده بودم.

بعضی مواقع بازی های چندنفره می توانست برایم آزاردهنده باشد. رک و بی پرده صحبت کردن در محافل آنلاین، اینکه از آدم های ناشناس در سراسر دنیا بشنوی که باید خودت را بکشی در حالی که ذهنت هم نیز چنین چیزی را از تو می خواهد.

راستش را بخواهید، بازی کردن با دوستان در یک فضای آنلاین ارزش شنیدن این حرف ها را داشت. هماهنگی در بازی های همکاری یا Co-op نیز بخش مهمی از زندگی ام را تشکیل می داد. پیش می آمد که با دیگران بخش کمپین بازی Halo 3: ODST را می رفتیم یا آهنگ Lazy Eye را در بازی راک بند اجرا می کردیم.

افسردگی

همه این بازی ها به کنار، دو بازی کال آو دیوتی: مدرن وارفر و در نهایت مدرن وارفر 2 به کنار، چهارنفری پشت یک تلویزیون قدیمی نشسته و ساعتهای طولانی در نقشه هایی چون Vacant و Crossfire بازی می کردیم. درست است که بسیاری از مواقع سر کمپ کردن بقیه بازیکن ها دعوا می شد اما واقعاً خوش می گذشت.

همین حالا در بدترین شرایط، تیمی بازی کردن Super Mario 3D World راه خوبی است تا حالم بهتر از قبل شود.

آن دوران بازی کردن برایم بسیار لذت بخش بود. بچه ها دور هم در یک اتاق جمع می شدند، بازی می کردند و تجربه های خود از بازی را به اشتراک می گذاشتند.

در نهایت، بازی های آنلاین باعث شدند تا گارد دفاعی خودم را نسبت به دیگران پایین آورده، و از آوردن آن ها به زندگی خودم استقبال کنم به طوری که قبلاً اینکار برایم غیرممکن بود.

همین موضوع باعث شد تا آرامش بیشتری داشته باشم و بخشی از فشار افسردگی از رویم برداشته شود. این شوک نابودکننده و ترس رنج آوری که باعث می شود درباره مریضی خود با دیگران صحبت نکنم. خوشبختانه توانستم وضعیت زندگی خودم را بهتر کنم.

برای برخی ها، افسردگی یک دوره نادر از زندگی شان است که یکبار رخ می دهد و تمام می شود اما برای من همیشه بالا پایین خود را داشته است.

در همه حالات، بازی های ویدیویی کمک حال من بوده اند، حواسم را پرت می کردند یا باعث می شدند روابطم با دیگران قوی تر شود. همین حالا در بدترین شرایط، تیمی بازی کردن Super Mario 3D World راه خوبی است تا حالم بهتر از قبل شود.

من نمی گویم که بازی هایی همچون هیلو 3 و کال آو دیوتی: مدرن وارفر به تنهایی توانستند به من کمک کنند از افسردگی بیرون بیایم و به آدمی تبدیل شوم که الان هستم. اما آن ها بخش مهمی از دوره بازیابی من را تشکیل دادند. بازی های ویدیویی به من کمک کردند تا با تاثیرات جانبی قرص های ضدافسردگی مبارزه کنم و با دیگر دوستانم رابطه خود را حفظ کنم. به همین خاطر، از آن ها ممنونم.

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید
مجموع نظرات ثبت شده (2 مورد)
  • ahmadx
    ahmadx | ۳۱ مرداد ۱۳۹۷

    واقعا حق داره.من اگه بازی آنلاین نکنم اصلا روزم شب نمیشه.لطفا در مورد بازی World of Tanksکاری از استودیو War Gaming هم مطلب بزارید.خیلی ممنون میشم

  • delta7
    delta7 | ۳۱ مرداد ۱۳۹۷

    من هر وقت اعصابم خورد باشه بازی میکنم
    تقریبا همیشه جواب میده

مطالب پیشنهادی