خالق کتاب مترو از داستان Metro Exodus می‎گوید؛ چرا باید در یک پناهگاه لعنتی زندگی کنیم؟

خالق کتاب مترو از داستان Metro Exodus می‎گوید؛ چرا باید در یک پناهگاه لعنتی زندگی کنیم؟

شایان ضیایی شنبه، ۰۸ دی ۱۳۹۷

دیمیتری گلوخوفسکی نخستین رمان خود، Metro 2033 را بتا تست کرد.

این نویسنده و ژونالیست روس، متن کامل کتاب خود را به صورت آنلاین و رایگان منتشر کرد. در حالی که ناشران سنتی از همکاری با او سر باز زده‎ بودند، گلوخوفسکی صرفاً می‎خواست مردم برداشت او از یک مسکوی آخرالزمانی را مطالعه کنند.

داستان او راجع به مردمی که در سیستم متروی روسیه برای بقا می‎جنگیدند، با استقبال خوانندگان همراه بود و همان خوانندگان سهواً به ویراستارهای کتابش تبدیل شدند. همه‎چیز مورد موشکافی قرار گرفته بود، از اقتصاد مبتنی بر مهمات در تونل‎های زیرزمینی مسکو تا کالیبر گلوله‎های مورد استفاده در سلاح‎های گوناگون، و همین باعث شد گلوخوفسکی قادر به تکمیل چشم‎اندازش برای این رمان باشد. حتی پایان ابتدایی کتاب که در آن شخصیت اصلی، آرتیوم جان می‎باخت هم در نهایت به خاطر فیدبک مخاطبان تغییر کرد. بدون این تغییرات، احتمالاً ما شاهد سومین نسخه از این سری، یعنی بازی Metro Exodus -که آرتیوم کماکان در آن زنده است- نبودیم.

در واقع اگر چنین نمی‎شد ما حتی Metro 2033، نخستین اقتباس از کتاب گلوخوفسکی در دنیای بازی‎های ویدیویی را هم تجربه نمی‏‎کردیم. پیش از اینکه کتاب وارد فاز چاپ شود، اندرو پروخوروف، کارگردان خلاق استودیوی 4A Games، پیش‎نویس کتاب گلوخوفسکی را در فضای مجازی یافت و تنها در یک جلسه تمام آن را مطالعه کرد. او سپس با نویسنده تماس گرفت تا درباره همکاری با یکدیگر صحبت کنند. خود گلوخوفسکی هم -گرچه تعبیر متفاوتی از یک آخرالزمان دارد- تا حدی از سری بازی فال آوت در نوشتن مترو 2033 الهام گرفته بود. یک حقیقت جالب اینکه گلوخوفسکی به قدری عاشق نخستین فال آوت بود که یک بار وقتی می‎خواست به سرعت پای کامپیوتر و فال آوت برگردد، آب جوشی که اسپاگتی در آن می‎پخت را روی پایش ریخت.

از دیگر منابع الهام او می‎توان به کتاب پیک نیک کنار جاده (Roadside Picnic) -که بعداً دستمایه فیلم استارکر آندری تارکفسکی قرار گرفت- و کتابی دیگر از برادران استروگاتسکی به نام شهر محکوم به فنا (Doomed City) اشاره کرد.

«[آن کتاب] رمانتیسیسم فوق‎العاده‎ای درباره مناطق متروک شهری دارد؛ مناطقی که می‎توانید در آن‎ها خیابان‎ها و ساختمان‎های خالی را کشف کنید و همه رفته‎اند و شما در حال قدم زدن میان آپارتمان‎هایی خالی، پر از وسایلی که به افراد دیگر تعلق دارند هستید». گلوخوفسکی ادامه می‎دهد: «بنابراین موضوعی بسیار رمانتیک و بسیار رویایی است که می‎تواند به عنوان یک منبع الهام در نظر گرفته شود. البته چند فیلم هم وجود دارد [که می‎توان آن‎ها را منبع الهام تلقی کرد]. یک فیلم بسیار معروف درباره شوروی به نام "نامه‎های یک مرد مرده" [Letters of a Dead Man] وجود دارد که درباره دوران پسا-آخرالزمانی هم هست. همه این‎ها در کنار یکدیگر اشاراتی هنری را شکل می‎دهند که الهام‏‎بخش شما خواهد بود. سپس شما [داستان‎تان را] بر همان اساس می‎سازید و به منبع الهام یک شخص دیگر تبدیل می‎شوید، مسائل خلاقانه این‎طور کار می‎کنند».

دیمیتری گلوخوفسکی، نویسنده سری مترو و بازی Metro Exodus
دیمیتری گلوخوفسکی، نویسنده سری کتاب Metro

گرچه فال آوت نخستین جرقه‎های خیال‎پردازی را زد، تفاوت‎های مشهودی میان جهان پسا-آخرالزمانی گلوخوفسکی و بقایای یک جنگ اتمی، آن‌طور که از چشمان آمریکایی‎ها دیده می‏‎شود وجود دارد. داستان‎های پسا-آخرالزمانی آمریکایی -به خصوص در بازی‎های ویدیویی- عمدتاً بازیگوشانه و گاه خوش‎بینانه هستند. در این بین اما پسا-آخرالزمان روسی گلوخوفسکی به شکل بی‎رحمانه‎ای هولناک است. سری مترو ضمناً از دست گذاشتن روی موضوعات دشوار هراسی ندارد. در Metro، دشمنان انسان‎گونه -که Dark Ones نامیده می‎شوند- استعاره‎ای از نژادپرستی هستند. Dark Oneها در واقع شرور نیستند و آرزو می‎کنند که قادر به هم‎زیستی مسالمت‌آمیز با انسان‎ها باشند؛ اما بیگانه‎هراسی باعث می‎شود که قهرمان داستان دست به حرکتی غیرانسانی و بی‎ملاحظه بزند. در داستان‎های تخیلی آمریکایی، دشمنان انسان‎گونه در واقع زامبی هستند - تکه گوشت‎هایی بی‎جان که صرفاً برای گاز گرفتن و کشته شدن بدون هیچ رحم خلق شده‎اند.

«باور دارم که داستان‎های پسا-آخرالزمانی غربی و اروپایی صرفاً داستان‎هایی درباره زامبی یا ویروس یا چیزهایی از این دست هستند». گلوخوفسکی توضیح می‎دهد: «آن‎ها نوعی آهنگ سرخوشانه دارند چون جامعه غرب را از قوانین و محدودیت‎ها رها می‎کنند و محیط‎های شهری را به شکل سرزمین‎هایی برای هیچکس درمی‎آورند؛ سرزمین‎هایی که هرچیزی در آنها امکان‎پذیر است و می‎توانید شان انسانی را از آدمیزادها گرفته و آن‎ها را به قتل برسانید. در هر جایی که زامبی‎ها محبوبیت دارند، محبوبیت‎شان به این خاطر است که مردم از قوانین خسته شده‎اند. زامبی‎ها یک دروغ شگفت‎انگیز هستند که به شما اجازه می‎دهند مغز همسایه‎تان را به شکلی مشروع له کنید؛ زیرا شان انسانی از آن‎ها گرفته شده. این یک آزادی کامل از محدودیت‎های قانونی است که موجودات فانی باید به آن‎ها احترام بگذارند. ما به سرعت در حال فاصله گرفتن از غارنشینی هستیم، از ماهیت حیوانی‎مان. هرچه انسان‎تر می‎شویم، کمتر از قبل طبیعی هستیم. محبوبیت افسانه‎های زامبی و استایل پسا-آخرالزمانی غربی پیامد همین مسئله است».

هر جایی که زامبی‎ها محبوبیت دارند، محبوبیت‎شان به این خاطر است که مردم از قوانین خسته شده‎اند؛ زامبی‎ها یک دروغ شگفت‎انگیز هستند که به شما اجازه می‎دهند مغز همسایه‎تان را به شکلی مشروع له کنید

«در روسیه این موضوع چندان منطقی نیست، چون ما در سرزمین زامبی‎ زندگی می‎کنیم». گلوخوفسکی ادامه می‎دهد: «در دهه ۱۹۹۰ روسیه سرزمین زامبی بزرگ‎تری بود؛ در آن دوران همه‎چیز امکان‎پذیر بود و مردم خیلی زود از آن خسته شدند. این آهنگ شدیداً نوستالژیک، جان‎فرسا و تاسف‎آور در پسا-آخرالزمان روسی، ریشه در این حقیقت دارد که -مثل مردمان دوران عصر سیاه یا قرون وسطی- ما [پیشتر] احساس کرده‎ایم عصر طلایی تمدن مدت‎ها پیش به پایان رسیده. شما به گذشته با یک حس نوستالژی قدرتمند نگاه و به این فکر می‎کردید که والاترین ارزش‎های فرهنگی و علمی و متمدنانه مدت‎ها پیش از بین رفته‎اند. شما از آینده می‎ترسید چون به طور قطع می‎دانید که هر فردا قرار است از هر امروز بدتر باشد. شما با احترام و تحسین و نوستالژی به عقب نگاه می‎کنید و دلتان برای آن روزها تنگ می‎شود. این را درک می‎کنید که آن روزها مدت‎ها پیش به پایان رسیده‎اند و هیچ امیدی به آینده ندارید.»

«در دهه ۹۰ همه‎چیز از هم فرو پاشید و مردم اساساً رها شده و از حیات بازمانده بودند. تنها ندامتگاه و نیروی پلیس بود که به حیات ادامه داد؛ اما آن‎ها هم تبدیل به تجارت‎های خصوصی شدند و پلیس شروع به درآمدزایی از اعمال فشار به مردم کرد. مردم به گذشته نگاه می‎کردند، به آن امپراتوری عظیم که دیگر وجود نداشت، آن [امپراتوری] از لحاظ سیاسی، جغرافیایی و اقتصادی از هم پاشید، و مردم در آن محیط شهری روز به زوال به حال خودشان رها شده بودند که دقیقاً مثل آن چیزی است که در کتاب‎های مترو می‎گذرد. به این ترتیب می‎توانید احساس مردم روسیه و سرخوشی آن‎ها را بعد از الحاق کریمه [به روسیه] درک کنید؛ زیرا پوتین بازگردانی این امپراتوری پیشین به دوران شکوه‌اش را برای آن‎ها شبیه‎سازی کرد. این موضوع، بدیهتاً یک توهم بود و من شخصاً کاملاً مخالف آن هستم، اما اگر به این حس سرخوشی از نقطه‎نظر روانکاوی نگاه کنید، به چنین نتیجه‎ای می‎رسید.»

این بینشِ مرتبط با مردمی که شیفته دستاوردهای پیشین خود هستند همان چیزی است که قصه مترو براساس‎اش بنا شده. تمام بازمانده‎ها به گروه‎هایی نابرابر در تونل‎های مترو مسکو تقسیم شده اند - تونل‎هایی که خود یادگار گذشته هستند و ساخته شده‎اند تا در برابر حملات اتمی مقاوم بمانند اما حالا جایگاهی هم‎اندازه موزه مرمر و گرانیت یافته‎اند. این پس‎زمینه به شکل منحصر به فردی روسی است و فرسنگ‎ها با داستان زامبی‌محور آمریکایی فاصله دارد.

«مترو توسط پیشینیان آنها و به شکل نئو-کلاسیک بسیار سنتی، به استایل استالین، ساخته شده است و آن‎ها زیر زمین، در این فضاهای موزه-گونه با یادبودهایی که که روزهای از دست رفته را تجلیل می‎کنند گیر افتاده‎اند.» گلوخوفسکی ادامه می‎دهد: «آنها قادر به گسترش این محیط نیستند چون تکنولوژی‎اش از دست رفته و نمی‎توانند از آن خارج شوند چون سطح زمین دیگر مناسب‎شان نیست - حداقل در دو کتاب نخست این‎طور فکر می‎کنند. اما در مترو 2035، که بازیکن را برای داستان Metro Exodus آماده می‎کند، شخصیت اصلی پی می‎برد که چرا و چطور زندگی بیرون از مترو امکان‎پذیر بوده و چرا مردم حاضر در ایستگاه‎ها و تونل‎ها برای دو دهه از این مسئله خبر نداشته‎اند. چطور ممکن است آنها‎ چنین چیزی را نادیده گرفته باشند؟»

«تغییری ناگهانی در داستان و آهنگ، میان Last Light و Exodus وجود دارد. تمام چیزی که از داستان می‎دانید اینست که زندگی در بیرون از مترو امکان‎پذیر نیست و دقیقاً به همین خاطر است که مردم با چنگ و دندان برای هر متر مربع از زمین و هر قطره از آب و هوای تازه می‎جنگند. چطور شده که در تریلرهای Metro Exodus، شما ناگهان شاهد این قطار زرهی هستید که در مناطق وسیع روسیه حرکت می‎کند، مناطقی که حتی برهوت هم نیستند، بلکه به چیزی بسیار الهام‎بخش و زیبا و غیر آلوده می‎مانند. چطور شده؟»

سری مترو همواره درباره اتفاقاتی که بعد از عقب‎نشینی جوامع به زیر زمین می‎افتد، بیگانه‎هراسی و درگیری میان گروه‎ها بوده است. در این باره بوده که چطور زمزمه‎های داخل جوامع می‎توانند پیوند‎دهنده ایدئولوژی‎های مضر باشند. در این باره بوده که چطور انسان‎ها دائماً در درس گرفتن از اشتباهات‎شان شکست می‎خورند - و چطور تاریخ را همچون یک رویای رومانتیک می‎پرستند، حتی اگر همه‎چیز یک توهم صرف باشد. به نظر می‎رسد که Exodus -داستانی که خود دیمیتری در همکاری با 4A Games نوشته است- بالاخره ماهیت واقعی این توهم را نشان خواهد داد.

برای من این کاملاً یک کشف بود، یک کشف غم‎انگیز در این باره که چطور مردم به سادگی تحت تاثیر پروپاگاندایی که با فرمول‎های احمقانه و پیام‎های ساده‎لوحانه تدارک دیده شده‎اند قرار می‎گیرند

«آنها صرفاً به شکلی بی‎مغز [از گذشته] کپی می‎کنند و این تقریباً تمام چیزی است که بین آمریکا و پوتین اتفاق می‎افتد.» گلوخوفسکی تشریح می‎کند: «پوتین از روزهای شوروی الهام می‎گیرد و ترامپ قسم می‎خورد که آمریکا را مجدداً به دوران اوج دهه‎های ۵۰ و ۶۰ می‎رساند، بدون اعتراف به این موضوع، حداقل نه به صورت عمومی، که آن روزها تمام شده‎اند و باید به استقبال آینده رفت. مترو 2035 تفسیری از علت پشت خوشحالی روسیه از الحاق کریمه و جنگی که روسیه علیه اکراین راه می‌اندازد است. من در آن زمان غافلگیر شده بودم که روسی‎ها از مفهوم بازگشت به جنگ سرد خوشحال بودند، و از اینکه ما طی ۲۰ سال آزادی‎مان، بدون اینکه دشمنی داشته باشیم اینقدر گمراه شده بودیم. این‎طور نیست که ما واقعاً جنگ بخواهیم. هیچکس جنگ نمی‎خواهد. اما ما از ایده مقابله با دشمنی قدرتمند که که نابودی ما را می‎خواهد و ما مجبوریم در مقابلش مقاومت کنیم لذت می‎بریم. ما دوست داریم از طریق مقاومت خودمان را تعریف کنیم. بدون دانستن این‎که دشمن‎مان کیست، درکی از اینکه خودمان که هستیم نداریم».

«به محض اینکه دشمن‎مان را می‏‎شناسیم -یعنی آمریکایی‎ها- همه‎چیز بهتر می‎شود. ما می‎دانیم که مثل آمریکایی‎ها نیستیم. ما سرمایه‎داری نیستیم، ما امپریالیست نیستیم چون این چیزی است که آمریکا هست. وقتی هیچ دشمنی نباشد، راهمان را گم‎ می‎کنیم. حوصله‎مان سر می‎رود. ما از جامعه مصرف‎گرا لذتی نمی‎بریم چون هیچ احساس هدفی در زندگی به شما نمی‎دهد. اما وقتی که در تقلا باشید، آن موقع این پرسش که "هدف از زندگی چیست؟" حل می‎شود. اما‎ هم‎چنان برای من -چون من یک غرب‎گرا، گلوبالیست و ترقی‎خواه هستم و به هیچ وجه فکر نمی‎کنم این ایده پست‌مدرن و احمقانه مقابله روسیه با غرب ضروری بوده- فکر می‎کنم همه این‎ها صرفاً سوء استفاده‎هایی بوده با هدف بسیج کردن مردم و اجبار آنها به تحمل دشواری‎های اقتصادی. چرا من این را درک می‎کنم و و چرا اکثریت مردم آن را درک نمی‎کنند؟ برای من، این کاملاً یک کشف بود، یک کشف غم‎انگیز در این باره که چطور مردم به سادگی تحت تاثیر پروپاگاندایی که با فرمول‎های احمقانه و پیام‎های ساده‎لوحانه تدارک دیده شده‎اند قرار می‎گیرند. تمام کلیشه‏‌های میهن‎پرستانه قدیمی، از آلمان نازی تا هر چیز دیگر - تمام تجدیدنظرطلبی‎ها، کلیشه‎های احمقانه، چرا ما دوباره این‎ها قورت می‎دهیم؟»

«در آمریکا شما ترامپ را دارید که به رسانه‎ها می‎توپد و لیبل "اخبار دروغین" به آن‎ها می‎زند. این یادآور آلمان نازی است و زمانی که هیتلر به همین شکل رسانه‎ها را بی‎اعتبار می‎کرد و به آن‎ها لیبل "lügenpresse" می‎زد، که ترجمه آن دقیقاً می‎شود "خبرگزاری‎های دروغگو". در انگلیس به خاطر پروپاگاندا و هراس از مهاجرت در شُرُف خروج از اتحادیه اروپا هستیم. بسیاری از هواداران برگزیت به شما می‎گویند که همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت - "هرچه نباشد ما قبلاً با عضویت در اتحادیه اروپا مقابله کرده‎ایم، در روزهای درخشانی که بریتانیا ابرقدرتی شناخته‎شده بود. آه، ای گذشته پر جلال و جبروت". موضوعی که سری مترو به آن می‎پردازد هیچ زمانی مناسب‎تر از حالا نبوده است.»

«مترو 2035 به نوعی یک تلاش برای کشف آن بود که چطور و چرا ما پذیرش دروغ‎های آسان را به مواجهه با حقایق سخت ترجیح می‎دهیم؟» گلوخوفسکی ادامه می‎دهد: «چرا -و این استعاره اصلی کتاب است- ما ترجیح می‎دهیم در یک پناهگاه لعنتی زندگی کنیم؟ چرا نمی‎خواهیم بیرون برویم و چشمان‎مان را باز کنیم و ببینیم که آن بیرون زندگی جریان دارد؟ داستان مترو 2035 دقیقاً در این‎باره است. در کتاب این کشف صورت می‎گیرد که زندگی آن بیرون جریان دارد و آن‎ها باید همین‎ حالا کشفش کنند. این کاری است که آن‎ها در مترو اگزودوس انجام می‎دهند.»

«من همیشه از فرصت‎ها برای طرح بیانیه‎های سیاسی در بازی‎های مترو استفاده کرده‎ام، چون بازی‎ها این حق را دارند که چنین پیام‎هایی منتقل کنند»

تلاش برای انتقال چنین مفاهیمی در یک بازی‎ ویدیویی بسیار تحسین‎برانگیز است - خصوصاً برای مخاطبانی که معمولاً با دیدن اندکی سیاست (بخوانید: عمق) در داستان بازی‎ها ناراحت می‎شوند. اما گلوخوفسکی احترامی فراوان برای این مدیوم قائل است و باور دارد این مسائل می‎توانند و باید در داستان‎ها استفاده شوند.

«من همیشه از فرصت‎ها برای طرح بیانیه‎های سیاسی در بازی‎های مترو استفاده کرده‎ام، چون بازی‎ها این حق را دارند که چنین پیام‎هایی منتقل کنند». نویسنده سری کتاب مترو ادامه می‎دهد: «بازی‎ها مخاطبان به مراتب گسترده‎تری نسبت به کتاب‎ها دارند - این حقیقتی است که باید با آن مواجه شویم. و بازی‎ها می‎توانند به همان اندازه احساسی باشند. پیامی که می‎خواهم برسانم اینست که تمام رژیم‎های تمامیت‎خواه مثل هم هستند و می‎خواهم کاری کنم که گیمرها -و هم‎چنین خوانندگان کتابم- هنگامی که یک پروپاگاندای رسمی به دنبال تاثیرگذاری بر آن‎ها است، حساس‌تر باشند. کاری که می‎خواهم انجام دهم اجبار آن‎ها به تفکر و زیر سوال بردن حقایق آسان است».

گلوخوفسکی در جایگاهی منحصربه‎فرد در تیم تولید یک بازی کلان‎بودجه است. نماینده‎ای از کمپانی ناشر بازی به تمام مکالمات گوش می‎دهد اما او هیچ‎گاه جلوی نویسنده را هنگام صحبت درباره مقاصد موضوعی‎اش نمی‎گیرد. در واقع آن‎ها ۲۰ دقیقه وقت بیشتر به مصاحبه‎گر دادند چون به نظرشان مکالمه به نقاط جالبی رسیده بود. در جهانی که بسیاری از ناشران هرکاری می‎کنند تا خودشان را از هرگونه معنای سیاسی در بازی‎هایشان مبرا کنند -تا به فروش محصول آسیبی زده نشود- به نظر می‎رسد گلوخوفسکی مناسب‎ترین همکار ممکن را برای مضامین جنجالی مترو انتخاب کرده است.

«ناشران نمی‎خواهند هیچ نوع از جهت‎گیری‎های سیاسی را پس بزنند، آن‏‎ها صرفاً تمام مصرف‏‎کنندگان را می‎خواهند». گلوخوفسکی تایید می‎کند: «دقیقاً به همین خاطر است که آن‎ها سعی‎ می‎کنند جهت‎گیری نکنند، چه جمهوری‎خواه باشد چه دموکرات، چه موافق برگزیت چه مخالف آن. آن‎ها همه را می‎خواهند. آن‎ها پول می‎خواهند. اما این‎طور نیست که من در حال جهت‎گیری باشم. در ستیز میان نازی و کمونیست، جهت‎گیری سخت است؛ حتی اگر از یک کشور سابقاً کمونیست آمده باشید. پیام من اینجا پیچیده‎تر است. اما همان‎طور که پیشتر گفتم، ترجیح می‎دهم در راستای فرهیختن مردم تلاش کنم تا تاثیرگذاری بر آن‎ها».

«بازی‎ها می‎توانند مدیومی برای فرهیخته‎ کردن مردم باشند و می‎توانند مدیومی برای انعطاف‎پذیرتر کردن ذهن مردم باشند و مناسب برای یادگیری چیزهای تازه. داستان‎های مترو از همین حالا بسیار غریب هستند. برای من، یک جور‎هایی غافلگیرکننده است که بعد از این همه سال، کتاب‎ها در حال تبدیل شدن به بخشی از خط فکری امروز هستند. داستانی درباره مترو مسکو بعد از یک جنگ اتمی که به پناهگاه مردم تبدیل شده و اشاراتی به عناصر ماوراالطبیعه وجود دارد - چنین چیزی مثل یک ترکیب بسیار عجیب به نظر می‎رسد. اما عجیب‎تر اینکه این‎طور نیست. اگر وقت بگذارید و بروید و کشفش کنید، ناگهان همه‎چیز منطقی می‎شود. تمام افسانه‎ها یک استعاره هستند، این داستان‎ها درباره مسائلی هستند که به همه مربوط می‎شود، در غیر این‎صورت محبوب نمی‎شدند».

در همین عناصر ماوراالطبیعی است که استعاره مدنظر گلوخوفسکی به بی‌تعارف‎ترین شکل خود در می‎آید. شاید شما در حال گام برداشتن روی خرابه‎های به جا مانده از یک تمدن از دست رفته باشید، اما مردگان در حال هشدار دادن درباره خطرات ناشی از این تکبر هستند: ارواحی که تونل‎های مترو را تسخیر کرده‎اند، یادآور می‎شوند که اگر این مسیر را ادامه دهید چه اتفاقی خواهد افتاد؛ مسیر داخل این تونل‎های پر پیچ و خم که مثل یک باور سیاسی، چرخه‎ای باطل را رقم می‎زنند.

گلوخوفسکی می‎گوید: «عجیب اینست که من این بیانیه‎ها را زمانی مطرح کردم که کاملاً فرضی بودند. نخستین کتاب مترو اواخر دهه ۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ نوشته شد. در آن زمان ما این احساس را نداشتیم که اشتباهات قدیمی قرار است تکرار شوند. اما حالا، بعد از اتفاقات میان روسیه و اکراین از سال ۲۰۱۴، بعد از کریمه، تجاوز روسیه به شرق اکراین، آنچه در آمریکا با ترامپ اتفاق می‎افتد، آن‎چه در انگلیس با برگزیت اتفاق می‎افتد و آنچه با ظهور ملی‎گرایی نوین در آلمان اتفاق می‌افتد، همه این مسائل به ناگاه شدیداً به یکدیگر مرتبط می‎شوند.»

بازی Metro Exodus فرصتی به گلوخوفسکی می‎دهد تا به این مسائل از دریچه‎ای نوین نگاه کند و در روز ۱۵ فوریه سال ۲۰۱۹ پی خواهیم برد که تلاش‎هایش آنطور که باید به ثمر نشسته‎اند یا خیر.

Mobit
منبع:
VG247

نظرات ۲

وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود

رمزتان را گم کرده‌اید؟