ثبت بازخورد

لطفا میزان رضایت خود را از دیجیاتو انتخاب کنید.

Very satisfied Satisfied Neutral Dissatisfied Very dissatisfied
واقعا راضی‌ام
اصلا راضی نیستم
چطور میتوانیم تجربه بهتری برای شما بسازیم؟

نظر شما با موفقیت ثبت شد.

از اینکه ما را در توسعه بهتر و هدفمند‌تر دیجیاتو همراهی می‌کنید
از شما سپاسگزاریم.

تکنولوژی

چرا آینده فین‌تک دیگر «پرداخت» نیست؟

قدیری‌نژاد، توسعه‌دهنده کسب‌وکار، در یادداشتی برای دیجیاتو توضیح می‌دهد که هوش مصنوعی و داده چه نقشی در صنعت فین‌تک خواهند داشت.

خشایار قدیری نژاد
خشایار قدیری نژاد منتشر شده در 31 تیر 1405  |  14:59

خشایار قدیری‌نژاد، توسعه‌دهنده کسب‌وکار، در یادداشتی که برای دیجیاتو نوشته، توضیح می‌دهد چرا «پرداخت» دیگر مقصد صنعت فین‌تک نیست، بلکه نقطه آغاز خدمات مالی هوشمند است. او با بررسی سه موج تحول این صنعت، توضیح می‌دهد که مزیت رقابتی آینده نه در پردازش پرداخت، بلکه در استفاده از داده و هوش مصنوعی برای تصمیم‌سازی مالی خواهد بود. اما این تغییر چه معنایی برای آینده فین‌تک ایران دارد؟

صنعت پرداخت در دو دهه اخیر از یک زیرساخت عملیاتی برای جابه‌جایی پول، به یکی از مهم‌ترین دروازه‌های ورود به خدمات مالی و اکنون به بستری برای تصمیم‌گیری هوشمند مالی تبدیل شده است. اگر در دهه‌های قبل پرسش اصلی این بود که «چطور پول را دیجیتال و سریع جابه‌جا کنیم؟»، امروز پرسش ها عوض شده‌اند: 

  • چطور از پرداخت به‌عنوان نقطه شروع برای اعتبار، کیف پول، سرمایه‌گذاری و در نهایت مدیریت هوشمند مالی استفاده کنیم؟
  • چگونه  Stripe، Klarna، Revolut  و هوش مصنوعی، صنعت پرداخت را از جابه‌جایی پول به مدیریت هوشمند مالی رساندند و این تحول چه معنایی برای آینده فین‌تک ایران دارد؟

اگر در سال ۲۰۱۰ از مدیران صنعت بانکداری می‌پرسیدید بزرگ‌ترین تحول آینده چیست، احتمالاً بیشتر آن‌ها از پرداخت موبایلی، حذف پول نقد یا رشد تجارت الکترونیک صحبت می‌کردند. در آن زمان، نوآوری در صنعت پرداخت تقریباً مترادف بود با سریع‌تر، امن‌تر و ساده‌تر کردن انتقال پول. اما امروز، تنها شانزده سال بعد، پرسش اصلی صنعت دیگر این نیست که «چگونه پول را جابه‌جا کنیم؟» بلکه این است که «چه کسی تصمیم می‌گیرد پول چگونه خرج، پس‌انداز، سرمایه‌گذاری یا تأمین مالی شود؟»، این تغییر پرسش، مهم‌ترین تحول صنعت پرداخت در دو دهه اخیر است.

امروزه ارزشمندترین شرکت‌های فین‌تک جهان دیگر صرفاً شرکت‌های پردازش پرداخت نیستند. بسیاری از آن‌ها در حال تبدیل شدن به شرکت‌های اعتباردهی، Embedded Finance، مدیریت ثروت و حتی دستیارهای مالی مبتنی بر هوش مصنوعی هستند. اگر بخواهیم این تحول را از نگاه استراتژیک خلاصه کنیم، می‌توان آن را در قالب سه موج توضیح داد:

  • موج اول: دیجیتالی کردن پرداخت 
  • موج دوم: تبدیل پرداخت به سکوی خدمات مالی 
  • موج سوم: هوشمندسازی تصمیم‌های مالی 

این مدل اگرچه یک چارچوب ساده‌شده است، اما به‌خوبی مسیر حرکت شرکت‌هایی مانند Stripe، Adyen، Klarna، Affirm، Revolut و حتی بانک‌های بزرگ اروپایی را توضیح می‌دهد.

موج اول؛ زمانی که «پرداخت» خودِ محصول بود

برای درک موج اول باید به اوایل دهه ۲۰۰۰ بازگردیم. در آن زمان، اینترنت با سرعت زیادی در حال رشد بود، اما پرداخت آنلاین هنوز تجربه‌ای دشوار، ناامن و پیچیده محسوب می‌شد. هر وب‌سایت باید به بانک متصل می‌شد، استانداردها متفاوت بودند و توسعه‌دهندگان برای پیاده‌سازی یک درگاه پرداخت هفته‌ها زمان صرف می‌کردند. مسئله اصلی صنعت بسیار ساده بود: «چگونه پول را از حساب مشتری به حساب فروشنده منتقل کنیم؟» همین پرسش، نخستین موج بزرگ صنعت پرداخت را شکل داد.

در این دوره، ارزش شرکت‌ها تقریباً به توانایی آن‌ها در انجام چهار کار وابسته بود: پذیرش پرداخت، انتقال پول، تسویه حساب، کاهش خطا و تقلب. به همین دلیل، بازیگران اصلی این دوره شرکت‌هایی مانند Visa، Mastercard، Worldpay، Fiserv، Global Payments و بعدها Stripe و Adyen بودند. در این موج، پرداخت نه یک ابزار، بلکه محصول اصلی بود.

Stripe؛ شرکتی که پرداخت را برای توسعه‌دهندگان بازتعریف کرد

وقتی برادران کالیسون در سال ۲۰۱۰ Stripe را تأسیس کردند، بازار پرداخت آمریکا اشباع به نظر می‌رسید. شرکت‌های بزرگی مانند PayPal، Authorize.Net و Braintree سال‌ها بود فعالیت می‌کردند. اما Stripe مسئله را از زاویه دیگری دید. مشکل اصلی «پرداخت» نبود؛ مشکل، پیچیدگی اتصال به پرداخت بود. توسعه‌دهندگان برای اتصال یک فروشگاه اینترنتی به سیستم بانکی باید مستندات پیچیده می‌خواندند، فرم‌های متعددی تکمیل می‌کردند و هفته‌ها منتظر تأیید می‌ماندند. Stripe این فرایند را به چند خط کد تبدیل کرد. همین تغییر کوچک، انقلابی بزرگ ایجاد کرد. Stripe در واقع پرداخت را از یک سرویس بانکی به یک API تبدیل کرد؛ اتفاقی که بعدها زمینه‌ساز رشد هزاران استارتاپ اینترنتی شد.

مزیت Stripe فقط فناوری نبود؛ بلکه تجربه توسعه‌دهنده (Developer Experience) بود. این شرکت به‌جای رقابت بر سر نرخ کارمزد، بر سر سادگی، سرعت و تجربه کاربری رقابت کرد؛ تغییری که بعدها به یکی از اصول طراحی محصولات فین‌تک تبدیل شد.

Adyen؛ معماری یکپارچه به‌جای وصله‌کاری

در همان زمان، در اروپا شرکتی هلندی به نام Adyen مسیر متفاوتی را انتخاب کرد. بسیاری از شرکت‌های پرداخت آن زمان با خرید شرکت‌های کوچک‌تر رشد کرده بودند و زیرساختی تکه‌تکه داشتند. نتیجه این بود که هر کشور، هر کانال فروش و هر روش پرداخت، سامانه‌ای جداگانه داشت. Adyen  برخلاف رقبا، همه چیز را از ابتدا روی یک پلتفرم واحد ساخت.

برای یک فروشگاه بین‌المللی، مهم نبود مشتری در فروشگاه فیزیکی خرید می‌کند یا از اپلیکیشن؛ تمام داده‌های پرداخت در یک سامانه جمع می‌شد. امروز شرکت‌هایی مانند Spotify، Uber، McDonald's و Microsoft از Adyen استفاده می‌کنند؛ نه صرفاً به‌خاطر پردازش پرداخت، بلکه به‌خاطر داده و یکپارچگی. این دقیقاً جایی است که پایان موج اول آغاز می‌شود.

پایان موج اول؛ وقتی پرداخت به یک «زیرساخت» تبدیل شد

جالب است که موج اول هرگز تمام نشد. امروز نیز میلیاردها تراکنش روزانه از طریق PSPها و شبکه‌های پرداخت انجام می‌شود و این زیرساخت‌ها حیاتی‌اند. اما تفاوت مهمی ایجاد شده است. در سال ۲۰۱۰ داشتن یک درگاه پرداخت، مزیت رقابتی بود. در سال ۲۰۲۶، داشتن درگاه پرداخت شرط ورود به بازار است. به بیان دیگر، پرداخت به یک Commodity تبدیل شده است. همان‌طور که امروز هیچ شرکت فناوری با داشتن سرور ابری مزیت رقابتی پایدار پیدا نمی‌کند، داشتن یک درگاه پرداخت نیز به‌تنهایی ارزش استراتژیک ایجاد نمی‌کند. مزیت رقابتی از جای دیگری به دست می‌آید.

READ  تصاویر نگاه نزدیک به Surface Book i7 مایکروسافت

پرسش جدید صنعت؛ بعد از پرداخت چه می‌شود؟

فرض کنید یک شرکت روزانه میلیون‌ها تراکنش را پردازش می‌کند. این شرکت فقط پول جابه‌جا نمی‌کند. او می‌داند: کاربران چه زمانی خرید می‌کنند، چه کالاهایی می‌خرند، متوسط سبد خرید آن‌ها چقدر است، هر چند وقت یک‌بار خرید می‌کنند، چه زمانی احتمال بازگشت دارند، کدام فروشندگان رشد می‌کنند، کدام فروشندگان دچار کمبود نقدینگی می‌شوند. به بیان دیگر، شرکت پرداخت اکنون یکی از غنی‌ترین منابع داده مالی را در اختیار دارد. اینجاست که مهم‌ترین پرسش موج دوم شکل می‌گیرد:

اگر این همه داده درباره رفتار مالی کاربران داریم، چرا فقط پول جابه‌جا کنیم؟

پاسخ این پرسش، صنعت پرداخت را وارد مرحله‌ای کرد که امروز آن را با نام Embedded Finance، BNPL، Wallet و Merchant Lending می‌شناسیم. در واقع، پرداخت از «محصول» به «دروازه ورود» تبدیل شد، و این، آغاز موج دوم بود.

موج دوم؛ زمانی که پرداخت به سکوی خدمات مالی تبدیل شد

در سال ۲۰۱۵ اتفاقی افتاد که شاید در نگاه اول چندان مهم به نظر نمی‌رسید، اما بعدها به یکی از بزرگ‌ترین تغییرات صنعت فین‌تک تبدیل شد.چند شرکت جوان اروپایی و آمریکایی پرسش متفاوتی مطرح کردند: اگر کاربر همین حالا قصد خرید دارد، چرا همان لحظه به او اعتبار ندهیم؟ تا پیش از آن، دریافت وام یا اعتبار یک فرایند کاملاً بانکی بود. کاربر باید به بانک مراجعه می‌کرد، مدارک ارائه می‌داد، اعتبارسنجی می‌شد و در صورت تأیید، مبلغی به حساب او واریز می‌شد. سپس شاید هفته‌ها یا ماه‌ها بعد از آن پول برای خرید استفاده می‌کرد.

شرکت‌هایی مانند Klarna، Affirm و Afterpay این منطق را وارونه کردند. آن‌ها گفتند: اعتبار نباید قبل از خرید یا بعد از خرید ارائه شود؛ اعتبار باید بخشی از تجربه خرید باشد. همین تغییر ساده، موج دوم صنعت پرداخت را آغاز کرد. پرداخت دیگر محصول نبود؛ نقطه شروع بود.

اگر موج اول به این پرسش پاسخ می‌داد که: «چگونه پول را جابه‌جا کنیم؟» موج دوم به پرسش مهم‌تری پاسخ داد: «حالا که مشتری در حال پرداخت است، چه خدمات مالی دیگری می‌توان به او ارائه کرد؟»، این تغییر ظاهراً کوچک، مدل کسب‌وکار صنعت پرداخت را متحول کرد.

در موج دوم، شرکت‌ها متوجه شدند که ارزش واقعی در «پرداخت» نیست؛ بلکه در رابطه‌ای است که پرداخت ایجاد می‌کند. وقتی میلیون‌ها نفر هر روز از پلتفرم شما خرید می‌کنند، شما فقط تراکنش ثبت نمی‌کنید؛ بلکه الگوهای مالی، رفتار مصرف، قدرت خرید و جریان نقدینگی را نیز مشاهده می‌کنید. این داده‌ها به‌مراتب ارزشمندتر از خود تراکنش هستند.

شاید هیچ محصولی به اندازه Buy Now, Pay Later (BNPL) نماد موج دوم نباشد. پیش از ظهور BNPL، دریافت اعتبار تجربه‌ای جدا از خرید بود؛ اما BNPL اعتبار را مستقیماً به صفحه پرداخت آورد. کاربر دیگر لازم نبود ابتدا وام بگیرد و بعد خرید کند. او محصول را انتخاب می‌کرد و در همان صفحه پرداخت، گزینه‌ای مانند «پرداخت در چهار قسط بدون بهره» را می‌دید. این تغییر، سه پیامد مهم داشت:

  • نرخ تبدیل خرید (Conversion Rate) افزایش یافت. 
  • متوسط ارزش سبد خرید (Average Order Value) بیشتر شد. 
  • فروشندگان فروش بالاتری تجربه کردند. 

به همین دلیل، بسیاری از فروشگاه‌های آنلاین حاضر شدند بخشی از کارمزد خود را برای ارائه BNPL پرداخت کنند، زیرا افزایش فروش این هزینه را جبران می‌کرد.

Klarna؛ از شرکت پرداخت تا همراه خرید

اگر Stripe نماد موج اول باشد، Klarna را می‌توان یکی از نمادهای اصلی موج دوم دانست. Klarna فعالیت خود را با ساده‌سازی پرداخت آغاز کرد، اما خیلی زود متوجه شد که پرداخت تنها بخشی از سفر مشتری است. امروز کاربران Klarna فقط برای پرداخت وارد اپلیکیشن نمی‌شوند. آن‌ها محصولات را جست‌وجو می‌کنند، قیمت‌ها را مقایسه می‌کنند، تخفیف‌ها را می‌بینند و در نهایت از خدمات اعتباری استفاده می‌کنند.

در واقع، Klarna تلاش کرده است از یک «پردازشگر پرداخت» به یک «همراه خرید» تبدیل شود. این تغییر استراتژی باعث شد پرداخت از یک فعالیت چندثانیه‌ای به رابطه‌ای مستمر با مشتری تبدیل شود.

Affirm؛ فروش بیشتر برای فروشنده، انعطاف بیشتر برای خریدار

در آمریکا، Affirm مسیر مشابهی را طی کرد اما با تمرکز بیشتر بر شفافیت و تجربه کاربر. Affirm  به فروشندگان وعده داد که اگر گزینه پرداخت اقساطی را در اختیار مشتری قرار دهند، فروش بیشتری خواهند داشت. این وعده در بسیاری از کسب‌وکارها محقق شد.

مشتریانی که پیش‌تر توان خرید کالاهای گران‌تر را نداشتند، اکنون می‌توانستند همان کالا را در چند قسط خریداری کنند. در نتیجه، فروشندگان نیز حاضر بودند هزینه این خدمت را بپردازند. این نکته بسیار مهم است: در موج دوم، درآمد شرکت‌های فین‌تک دیگر فقط از کارمزد تراکنش تأمین نمی‌شود؛ بلکه از افزایش ارزش اقتصادی کل اکوسیستم به دست می‌آید.

READ  DJI از ۲ ابزار کاربردی برای پهپادهای خود رونمایی کرد

Wallet؛ کیف پولی که دیگر فقط کیف پول نیست

یکی دیگر از ویژگی‌های مهم موج دوم، تکامل مفهوم Wallet بود. سال‌ها تصور می‌شد کیف پول دیجیتال فقط محلی برای نگهداری موجودی است. اما شرکت‌هایی مانند Cash App، PayPal و Revolut تعریف جدیدی ارائه کردند. کیف پول به مرور به جایی تبدیل شد که کاربر می‌توانست: پرداخت انجام دهد، پول دریافت کند، کارت بانکی مدیریت کند، قبض پرداخت کند، سرمایه‌گذاری کند، ارز خارجی بخرد، رمزارز نگهداری کند، بودجه‌بندی انجام دهد.

به بیان دیگر، Wallet  از یک «مخزن پول» به یک «رابط کاربری مالی» تبدیل شد. این تحول باعث شد کاربران به جای مراجعه روزانه به بانک، زمان بیشتری را در اکوسیستم همان شرکت فین‌تک بگذرانند.

شاید مهم‌ترین مفهوم موج دوم، Embedded Finance باشد. Embedded Finance به این معناست که خدمات مالی دیگر به‌عنوان یک محصول مستقل ارائه نمی‌شوند؛ بلکه در دل تجربه کاربر قرار می‌گیرند. کاربر احساس نمی‌کند وارد بانک شده است.

او فقط خرید می‌کند، تاکسی می‌گیرد، بازی دانلود می‌کند یا فروشگاه اینترنتی خود را مدیریت می‌کند؛ اما در همان محیط، اعتبار، بیمه، کارت یا حتی حساب مالی دریافت می‌کند. بانکداری از یک مقصد، به یک قابلیت تبدیل می‌شود.

Stripe Capital؛ وقتی داده جای ضامن را می‌گیرد

یکی از بهترین نمونه‌های موج دوم، Stripe Capital است. Stripe  میلیون‌ها فروشنده را روی پلتفرم خود دارد و جریان درآمد آن‌ها را به‌صورت لحظه‌ای مشاهده می‌کند. وقتی شرکتی چنین داده‌ای در اختیار دارد، برای ارزیابی ریسک دیگر الزاماً به وثیقه یا ضامن سنتی نیاز ندارد.

اگر فروش یک فروشگاه اینترنتی در شش ماه گذشته پایدار بوده باشد، Stripe می‌تواند سرمایه در گردش موردنیاز آن را تأمین کند و اقساط را مستقیماً از درآمدهای آینده همان فروشگاه برداشت کند. در این مدل، داده تراکنش به مهم‌ترین ابزار اعتبارسنجی تبدیل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که مرز میان شرکت پرداخت و بانک شروع به محو شدن می‌کند.

Shopify؛ شرکتی که بانک نشد، اما خدمات بانکی ارائه می‌دهد

داستان Shopify شاید بهترین مثال برای Embedded Finance باشد.

Shopify یک بانک نیست و مجوز بانکی هم ندارد، اما امروز خدماتی مانند:

  • سرمایه در گردش (Shopify Capital) 
  • حساب تجاری (Shopify Balance) 
  • پرداخت (Shop Pay) 
  • پرداخت اقساطی (Shop Pay Installments) 

را به میلیون‌ها فروشنده ارائه می‌دهد. نکته جالب اینجاست که بسیاری از کاربران Shopify حتی متوجه نمی‌شوند از خدمات مالی استفاده می‌کنند. برای آن‌ها این خدمات صرفاً بخشی از تجربه کار با Shopify است. این همان آینده‌ای است که بسیاری از تحلیلگران از آن با عنوان بانکداری نامرئی یاد می‌کنند.

چرا موج دوم هنوز تمام نشده است؟

برخلاف موج اول که بیشتر روی زیرساخت متمرکز بود، موج دوم هنوز در حال گسترش است. امروز تقریباً همه شرکت‌های بزرگ فناوری در تلاش‌اند خدمات مالی را به محصولات خود اضافه کنند. اپلیکیشن‌های حمل‌ونقل، فروشگاه‌های اینترنتی، مارکت‌پلیس‌ها، نرم‌افزارهای حسابداری و حتی شبکه‌های اجتماعی، همگی به‌دنبال تبدیل شدن به توزیع‌کنندگان خدمات مالی هستند.

به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند رقابت آینده دیگر بین بانک‌ها و فین‌تک‌ها نخواهد بود؛ بلکه بین اکوسیستم‌هایی خواهد بود که بتوانند بیشترین خدمات مالی را در دل تجربه روزمره کاربران ارائه دهند. اما حتی این نیز پایان داستان نیست.

اگر موج دوم به دنبال آن بود که خدمات مالی را به کاربر نزدیک کند، موج سوم هدفی بلندپروازانه‌تر دارد: آیا ممکن است روزی سیستم مالی، به جای ما تصمیم بگیرد؟ پاسخ این پرسش، صنعت را وارد مرحله‌ای می‌کند که امروز با نام‌های AI Financial Assistant، Autonomous Finance و Agentic Banking شناخته می‌شود.

موج سوم؛ زمانی که هوش مصنوعی، مدیر مالی شما می‌شود

اگر موج اول، مشکل انتقال پول را حل کرد و موج دوم، خدمات مالی را به زندگی روزمره کاربران آورد، موج سوم پرسش متفاوتی مطرح می‌کند: اگر یک سیستم مالی به تمام اطلاعات درآمد، هزینه، بدهی، سرمایه‌گذاری و اهداف مالی ما دسترسی داشته باشد، آیا هنوز لازم است همه تصمیم‌های مالی را خودمان بگیریم؟ این پرسش تا چند سال پیش بیشتر شبیه داستان‌های علمی‌تخیلی بود. اما ظهور مدل‌های زبانی بزرگ (LLMs)، هوش مصنوعی مولد و عامل‌های هوشمند (AI Agents) باعث شده است که بسیاری از شرکت‌های مالی و بانک‌های بزرگ، این سناریو را نه به‌عنوان یک ایده، بلکه به‌عنوان نقشه راه آینده خود بررسی کنند.

در واقع، اگر موج دوم «بانک را نامرئی» کرد، موج سوم می‌خواهد تصمیم‌گیری مالی را نامرئی کند. در دهه گذشته تقریباً همه اپلیکیشن‌های مالی تلاش کردند داشبوردهای بهتری بسازند. آن‌ها نمودار هزینه‌ها، دسته‌بندی مخارج، گزارش ماهانه و بودجه‌بندی ارائه می‌کردند.

اما یک مشکل وجود داشت. کاربر باید خودش همه این اطلاعات را تحلیل می‌کرد. فرض کنید اپلیکیشن به شما نشان دهد که این ماه ۳۰ درصد بیشتر از ماه قبل برای رستوران هزینه کرده‌اید. دانستن این موضوع مفید است، اما پرسش اصلی این است: حالا چه کاری باید انجام دهم؟ هوش مصنوعی دقیقاً در همین نقطه وارد می‌شود. به‌جای نمایش اطلاعات، سیستم می‌تواند آن‌ها را تحلیل کند، الگوها را تشخیص دهد و پیشنهادهای متناسب با شرایط هر فرد ارائه دهد. به همین دلیل، مفهوم AI Financial Assistant در حال تبدیل شدن به یکی از مهم‌ترین روندهای صنعت مالی است.

READ  هواوی در سال 2024 به عرضه محصولات پیشرفته‌ای مشابه میت 60 پرو ادامه می‌دهد

AI Financial Assistant؛ از پاسخ دادن تا تصمیم‌سازی

نسل اول دستیارهای مالی صرفاً به پرسش‌های کاربران پاسخ می‌دادند. مثلاً اگر می‌پرسیدید: «چقدر این ماه خرج کرده‌ام؟» سیستم عددی را نمایش می‌داد.

اما نسل جدید قرار است بسیار فراتر برود. فرض کنید به دستیار مالی خود بگویید: «می‌خواهم تا پایان سال ۲۰۰ میلیون تومان برای خرید خودرو پس‌انداز کنم.» یک دستیار مالی مبتنی بر هوش مصنوعی می‌تواند:

  • درآمد و هزینه‌های شما را تحلیل کند. 
  • میزان پس‌انداز ماهانه لازم را محاسبه کند. 
  • پیشنهاد دهد کدام هزینه‌ها را کاهش دهید. 
  • زمان مناسب خرید را بر اساس روند قیمت‌ها تخمین بزند. 
  • بهترین روش تأمین مالی را پیشنهاد کند. 
  • اگر شرایط تغییر کرد، برنامه را به‌صورت پویا اصلاح کند. 

در این سناریو، سیستم دیگر صرفاً یک ابزار گزارش‌دهی نیست؛ بلکه به یک مشاور مالی شخصی تبدیل می‌شود. اما آینده احتمالاً به همین‌جا ختم نخواهد شد. مرحله بعدی چیزی است که بسیاری از پژوهشگران آن را Autonomous Finance می‌نامند. در این مدل، سیستم فقط پیشنهاد نمی‌دهد؛ بلکه با اجازه کاربر، بخشی از عملیات مالی را نیز اجرا می‌کند.

برای مثال:

  • اگر موجودی حساب در حال کاهش باشد، بخشی از پول از حساب پس‌انداز منتقل شود. 
  • اگر موعد پرداخت قبض نزدیک باشد، پرداخت به‌صورت خودکار انجام شود. 
  • اگر نرخ سود یک صندوق سرمایه‌گذاری کاهش یابد، دارایی به گزینه مناسب‌تری منتقل شود. 
  • اگر قیمت بلیت هواپیما به محدوده موردنظر کاربر برسد، خرید انجام شود. 

همه این اقدامات بر اساس قواعد و مجوزهایی انجام می‌شود که کاربر از قبل تعیین کرده است. در چنین مدلی، نقش انسان از «انجام‌دهنده» به «تعیین‌کننده سیاست‌ها» تغییر می‌کند.

Agentic Banking؛ وقتی بانک به یک عامل هوشمند تبدیل می‌شود

یکی از مفاهیم نوظهور در صنعت مالی، Agentic Banking است. عامل هوشمند (Agent) با یک چت‌بات تفاوت اساسی دارد. چت‌بات معمولاً فقط به پرسش شما پاسخ می‌دهد. اما یک Agent می‌تواند:

  1. هدف شما را درک کند. 
  2. برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی کند. 
  3. از چند سرویس مختلف استفاده کند. 
  4. تصمیم بگیرد. 
  5. اقدام کند. 
  6. نتیجه را ارزیابی و در صورت نیاز مسیر را اصلاح کند. 

فرض کنید به بانک خود بگویید:

«تا پایان تابستان می‌خواهم بدون فشار مالی، هزینه سفر خانوادگی‌ام را تأمین کنم.»

یک بانک Agentic ممکن است:

  • جریان درآمد شما را تحلیل کند. 
  • هزینه‌های غیرضروری را شناسایی کند. 
  • پرداخت برخی قبوض را زمان‌بندی کند. 
  • بخشی از موجودی را به حساب پس‌انداز منتقل کند. 
  • در صورت نیاز، اعتبار کوتاه‌مدت پیشنهاد دهد. 
  • در نهایت، گزارش پیشرفت هدف را ارائه کند. 

در این سناریو، بانک از یک ارائه‌دهنده خدمات به یک همراه مالی فعال تبدیل می‌شود.

Embedded Wealth؛ آخرین حلقه زنجیره

اگر موج دوم، اعتبار و پرداخت را در دل تجربه کاربر قرار داد، موج سوم به‌دنبال تعبیه خدمات سرمایه‌گذاری و مدیریت ثروت است. در این مدل، سرمایه‌گذاری دیگر فعالیتی جداگانه نیست.

برای مثال:

  • درصدی از هر خرید به‌صورت خودکار سرمایه‌گذاری شود. 
  • بخشی از حقوق ماهانه به صندوق‌های کم‌ریسک منتقل شود. 
  • در صورت ایجاد مازاد نقدینگی، سیستم آن را به بهترین گزینه سرمایه‌گذاری اختصاص دهد. 

شرکت‌هایی مانند Revolut، SoFi و Robinhood تا حدی در این مسیر حرکت کرده‌اند، هرچند هنوز با مفهوم کامل Embedded Wealth فاصله دارند.

آیا این آینده واقعاً محقق خواهد شد؟

هر تحول فناوری با موجی از هیجان همراه است و صنعت هوش مصنوعی نیز از این قاعده مستثنی نیست. در سال‌های اخیر برخی پیش‌بینی‌ها درباره AI بیش از حد خوش‌بینانه بوده‌اند. بااین‌حال، شواهد نشان می‌دهد که جهت حرکت صنعت مالی کاملاً مشخص است. بانک‌های بزرگ اروپایی و آمریکایی در حال سرمایه‌گذاری گسترده روی هوش مصنوعی هستند. شرکت‌های فین‌تک نیز به‌دنبال آن هستند که دستیارهای مالی خود را از مرحله پاسخ‌گویی به مرحله برنامه‌ریزی و سپس اجرا برسانند. بااین‌حال، مسیر رسیدن به بانکداری عامل‌محور با چالش‌های جدی روبه‌رو است:

  • اعتماد کاربران 
  • امنیت سایبری 
  • حفظ حریم خصوصی 
  • مسئولیت‌پذیری در تصمیم‌های مالی 
  • توضیح‌پذیری تصمیم‌های هوش مصنوعی (Explainability) 
  • الزامات رگولاتوری 

به همین دلیل، احتمالاً طی چند سال آینده شاهد مدل‌های Human-in-the-Loop خواهیم بود؛ یعنی سیستم پیشنهاد می‌دهد یا اقدام را آماده می‌کند، اما تصمیم نهایی همچنان با کاربر خواهد بود.

موج سوم، پایان بانک‌ها نیست

هر بار که فناوری جدیدی وارد صنعت مالی شده، برخی از «مرگ بانک‌ها» سخن گفته‌اند؛ از اینترنت گرفته تا موبایل‌بانک و فین‌تک. اما تجربه نشان داده است که فناوری بیشتر از آنکه بانک‌ها را حذف کند، نقش آن‌ها را تغییر داده است. احتمالاً در موج سوم نیز بانک‌ها حذف نخواهند شد، بلکه به تأمین‌کنندگان زیرساخت، سرمایه، مجوز و اعتماد تبدیل می‌شوند؛ در حالی که تجربه کاربری، تصمیم‌سازی و تعامل روزمره بیش از گذشته در اختیار فین‌تک‌ها و پلتفرم‌های دیجیتال قرار خواهد گرفت.

خشایار قدیری نژاد
خشایار قدیری نژاد

دیدگاه‌ها و نظرات خود را بنویسید
مطالب پیشنهادی