هزینه های روانی کارآفرینی [بخش دوم]

در بخش نخست این مقاله، تجربیات چند تن از کارآفرینان و نتایج بررسی های چندین محقق را خواندیم. دریافتیم که کارآفرینان متحمل فشارهای روانی زیادی می شوند و شاید به دلیل ترس از قضاوت دیگران آن ها را پنهان می کنند. این پنهان کاری ممکن است منجر به اختلالات روانی و در برخی موارد خودکشی شود. ممکن است به سلامتی شان اهمیت ندهند و این موضوع نیز منجر به تشدید شرایط و آسیب پذیری بیشتر آن ها می شود. به تازگی موجی به راه افتاده که بنیانگذاران در مورد مشکلات خود صحبت می کنند و بقیه کارآفرینان را نیز تشویق می کنند تا از ناراحتی ها و مشکلات شان صحبت کرده و دست کمک به سوی دیگران دراز کنند. موسساتی هم در این زمینه به راه افتاده است.

حالا در بخش دوم این مقاله، به ادامه بررسی ها می پردازیم و در شخصیت کارآفرینان بیشتر کندو کاو خواهیم کرد. علاوه بر آن کارآفرینان با تجربه و کارشناسان، راه حل هایی هم برای پیشگیری از غرق شدن در این مشکلات و راه های مبارزه با تبعات سوء آن پیشنهاد خواهند کرد.

با دیجیاتو همراه باشید.

در بخش نخست خواندیم که احتمالا حرفه کارآفرینی، چیزی بیشتر از یک شغل استرس زا است چرا که گاهی باعث می شود برخی از بنیانگذاران تا مرز خودکشی پیش بروند. فریمن می گوید با توجه به تحقیقات انجام شده، "کسانی که پرانرژی، با انگیزه و خلاق هستند احتمال زیادی هست که کارآفرین شوند و هم اینکه استعداد حالات قوی احساسی را دارند." این حالات می تواند شامل افسردگی، یأس، ناامیدی، بی ارزشی، از دست دادن انگیزه، و افکار خودکشی باشد.

همان منش پر شوری که بنیان گذاران را بی پروا به سوی موفقیت می راند، گاهی اوقات می تواند آن ها را از حرکت باز دارد

می توانید آن را سرپایینی های سربالایی بنامید. همان منش پر شوری که بنیان گذاران را بی پروا به سوی موفقیت می راند، گاهی اوقات می تواند آن ها را از حرکت باز دارد. محققان در دانشگاه تکنولوژی سوین بورن در ملبورن استرالیا، نام "آسیب پذیری در برابر نیمه تاریک علاقه شدید" را بر آن نهاده اند. آن ها مصاحبه هایی با بنیان گذاران صورت داده اند تا بتوانند در مورد شور و شوق کارآفرینی مطالعه کنند. مقاله ای که مجله تحقیقات کارآفرینی، چند ماه پیش به چاپ رساند، حاکی از آن است که محققان در این بررسی ها، متوجه نشانه هایی از وسواس بالینی در بسیاری از موارد شدند که شامل احساسات خیلی قوی پریشان حالی و اضطراب هستند. این احساسات "پتانسیل هایی دارند که ممکن است منجر به اخلال در عملکرد شود."

این نتیجه از طرف «جان گارتنر» نیز شدت گرفت. او روان شناسی است که در مدرسه پزشکی دانشگاه جان هاپکینز تدریس می کند. گارتنر در کتابش: «مرز هایپومانیک: ارتباط بین (کمی) دیوانگی و (بسیاری از) موفقیت ها در آمریکا» معتقد است که احتمالا هایپومانیا یا جنون خفیف، مسئول قوت گرفتن کارآفرینان و همین طور مسئول ناراحتی هاشان است.

نظریه گارتنر: آیا کارآفرینی با جنون خفیف در ارتباط است؟

هایپو مانیا، نسخه خفیف تری از جنون که با جنون افسردگی هم ارتباط دارد، روی 5 تا 10 درصد امریکایی ها تاثیر گذاشته است. گارتنر می گوید: "اگر شما جنون داشته باشید، فکر می کنید که مسیح هستید." و همچنین "اگر هایپومانیا داشته باشید، تصور می کنید که شما هدیه ای از طرف خدا برای سرمایه های تکنولوژی هستید. این ها همگی همان علائم مشابه اما با درجات مختلف بزرگ نمایی هستند."

گارتنر بر این عقیده است که هایپومانیا ها –همچنین کارآفرین های--  بسیاری در آمریکا وجود دارند. این به دلیل موج افزایش جمعیت مهاجر این کشور می باشد. او می گوید: "ما یک جمعیت خود-انتخاب هستیم." همچنین اضافه می کند: "مهاجران دارای جاه طلبی ها، انرژی، انگیزه، ریسک پذیری غیر معمولی هستند که به ان ها اجازه می دهد شانس خود را برای یافتن یک فرصت بهتر بیازمایند. این ها همگی صفات خُلقی بر پایه زیست شناختی هستند. اگر  یک قاره با آن ها بسازید، یک ملت کارآفرین خواهید داشت."

اگرشما دچار هایپومانیا باشید، تصور می کنید که هدیه ای از طرف خدا روی زمین هستید.

گارتنر خاطرنشان می کند که اگرچه هایپومنیک ها با انگیزه و نوآور هستند، اما در مقایسه با جمعیت عمومی ریسک ابتلا به افسردگی بالاتری دارند. شکست و هرچیزی که باعث کند شدن حرکت هایپومنیک ها می شود، می تواند این حس افسردگی را تحریک کند. گارتنر می گوید: " مانند سگ های دونده اسکاتلندی مجبورند بدوند. اگر این سگ ها را داخل نگه دارید، مبلمان را می جوند. دیوانه می شوند و با سرعت به این طرف و آن طرف می دوند. این همان چیزی است که هایپومنیک انجام می دهد. هایپومنیک ها باید سرشان شلوغ باشد، فعال باشند و زیادی کار کنند."

mental-health

مهم نیست که شخصیت روانی تان چگونه چیده شده است، قدم بزرگی به سمت عقب در کسب و کار می تواند باعث دست کشیدنتان از کار شود. حتی کارآفرینان باتجربه نیز گاهی زیر پایشان خالی شده است. «مارک وُپل» پیناکل استراتژی را در سال 1992 راه انداخت که یک شرکت مشاوره مدیریتی بود. در سال 2009 دیگر تلفن ها این شرکت زنگ نخوردند.

شما تا قبل از این در ذهن خود جهان را میگرداندید و ناگهان تبدیل به هیچ می شوید.

در آن سال ها همه شرکت ها گرفتار بحران مالی جهانی شدند و مشتریان وُپل ناگهان به جای تمرکز روی افزایش خروجی، بیشتر نگران بقای خود بودند. فروش 75 درصد کاهش یافت. وپل یک دوجین از کارمندانش را اخراج کرد. قبل از اینکه خیلی طول بکشد، دارایی هایش به اتمام رسیدند؛ جواهرات، ماشین ها، و هر چیزی که می توانست تبدیل به پول شود. اعتماد به نفس او بیش از حد کاهش یافته بود. او می گوید: "وقتی که شما یک بنیانگذار هستید، تصوری که از خودتان دارید، استاد جهان است." و اضافه می کند: "سپس به طور ناگهانی، شما تبدیل به هیچ خواهید شد."

وپل دیگر از خانه اش بیرون نمی رفت. اضطراب و عزت نفس پایین باعث شد که او به شکل افراطی شروع به خوردن کند. افزایش 50 پاوند وزن ماحصل این پرخوری ها بود. گاهی اوقات در میان یک اعتیاد قدیمی به دنبال تسکین موقت می گشت: نواختن گیتار. در اتاقی با درب های قفل شده، با نوازنده های مورد علاقه اش تمرین تکنوازی می کرد. او به یاد می آورد "این تنها چیزی بود که من می توانستم فقط به خاطر عشق انجامش دهم... آن جا هیچ چیزی جز من، گیتارم و آرامش وجود نداشت."

وپل: من فکر می کردم که شغلِ من یعنی خودِ من، و سقوط کردم.

در طول همه این مشکلات، او از کار دست نکشید و سعی کرد خدمات جدید را توسعه دهد. او فقط امیدوار بود که شرکتش به اندازه کافی طاقت بیاورد تا محصولات جدید آماده فروش شوند. در سال 2010، مشتریان بازگشتند. پیناکل بزرگترین قرار داد طول عمر خودش را با یک شرکت تولیدی هوا فضا امضا کرد. سال گذشته درآمد پیناکل به 7 میلیون دلار رسید. فروش این شرکت بیشتر از 5000 درصد از سال 2009 افزایش یافته.

وپل می گوید که در حال حاضر با سختی ها انعطاف پذیر تر است. "من فکر می کردم که شغلِ من خودِ من است، سپس سقوط کردم. درهمین لحظه در می یابید که فرزندانتان هنوز شما را دوست دارند، همسرتان هنوز دوست تان دارد. حتی حیوان خانگی تان هم هنوز دوست تان دارد."

برای بسیاری از کارآفرینان این زخم ها هرگز به طور کامل بهبود نمی یابند.

اما برای بسیاری از کارآفرینان این زخم ها هرگز به طور کامل بهبود نمی یابند. این مورد برای «جان پاپ» مدیر عامل شرکت ولداگ یک شرکت مبتنی بر تکنولوژی انرژی بود.  در11 دسامبر سال 2002، پاپ دقیقا 8.42 در بانک پول داشت. پرداخت پول ماشین 90 روز عقب افتاده بود، قسط خانه 75 روز. IRS حکم حق تصرف در اموال او را گرفته بود. تلفن خانه، موبایل و تلویزیون همگی قطع شده بودند. شرکت گاز قرار بود بعد از یک هفته سرویس خانه ای که او به همراه همسر و دخترانش در آن زندگی می کرد را معلق کند. آن ها به غیر از گاز هیچ وسیله گرمایی نداشتند. شرکت او منتظر انتقال سیم هایی از طرف کمپانی نفتی شِل، سرمایه گذار استراتژیکش بود که بعد از ماه ها مذاکره با امضا قرار داد 380 صفحه ای به پایان رسیده بود. بنابراین پاپ منتظر ماند.

سیم ها روز بعد رسیدند. پاپ به همراه شرکتش نجات یافت. پس از این موضوع، او لیستی از تمام قسمت هایی که در آن ها از لحاظ مالی زیاده روی شده بود را تهیه کرد. او افکارش را به یاد می آورد: " من باید این واقعه را خوب به خاطر بسپرم."..."این [وضعیت مالی] آخرین چیزی است که [در آینده] با آن مواجه خواهم شد."

پس از آن ولداگ اوج گرفت: در سه سال گذشته، فروش بیشتر از 3.700 درصد افزایش یافت و به 8 میلیون دلار رسید. این شرکت در میان 500 شرکت اول، رتبه 89 را به خود اختصاص داد. اما ناراحتی های باقی مانده از سال های رنج و سختی هنوز هم وجود دارند.

اتفاقی می افتد و شما از کوره در می روید. اما مقیاس مشکل بسیار کمتر از مقیاس واکنش احساسی شما است. این تنها به خاطر زخم های کهنه ای است که از این طریق سر باز می کنند.

پاپ می گوید: "آن حس فشار بیش از حد همیشه وجود دارد و باعث می شود که هرگز آرامش کامل نداشته باشید. اعتماد به نفس تان با یک مشکل جدی روبرو خواهد شد. هر گاه می خواهید حاشیه امنیت برای خودتان بسازید، حسی وجود دارد که می گوید چیزی اتفاق خواهد افتاد که شما را از این امنیت دور خواهد کرد."

پاپ گاهی اوقات خودش را در حالتی می بیند که به چیز های کوچک واکنش احساسی شدید نشان می دهد. این یک الگوی رفتاری است که اختلال استرس پس از آن اتفاق را به یادش می آورد. "چیزی اتفاق می افتد و شما از کوره در می روید. اما مقیاس مشکل بسیار کمتر از مقیاس واکنش احساسی شما است. و این تنها به خاطر زخم های کهنه ای است که از این طریق سر باز می کنند."

social-business-entrepreneurs_resize

راه حل ها

اگرچه راه اندازی یک شرکت همیشه یک راه پرخطر و سرشار از فراز و نشیب ها است، کارشناسان می گویند نکاتی وجود دارند که کارآفرینان می توانند برای در دست گرفتن کنترل زندگی شان رعایت کنند. به پیشنهاد فریمن مهمترین آن ها وقت گذاشتن برای عزیزان تان است. او میگوید: "نگذارید که کار، به روابط انسانی تان فشاری وارد کند."  هنگامی که قرار بر مبارزه با افسردگی است، روابط دوستانه و خانوادگی می توانند اسلحه قدرتمندی باشند. همچنین سعی کنید از کمک طلبیدن نهراسید. اگر علائم اضطراب، اختلالات استرسی بعد از یک واقعه دردناک و افسردگی قابل توجهی را تجربه می کنید،  به یک متخصص سلامت روانی مراجعه کنید.

همچنین، آن طور که فریمن عنوان می کند، کارآفرینان در معرض خطرات مالی بزرگ قرار دارند. هنگامی که نوبت به ریسک های مالی و سرمایه گذاری می رسد، نقاط کور درون ذهن کارآفرین آنقدر زیاد است که یک کامیون ماک می تواند از روی شان رد شود. عواقب این موضوع نه تنها ممکن است که ترتیب حساب بانکی آن ها را بدهد بلکه سطح استرس را نیز به شدت بالا خواهد برد. بنابراین همیشه سقفی برای مقدار پولی که می خواهید سرمایه گذاری کنید، تعیین کرده و اجازه ندهید خانواده و دوستان تان بیش از حدی که در توان شان است از این موضوع آسیب ببینند.

در زمینه ای غیر مرتبط با کارتان احساس موفقیت را تجربه کنید.

ورزش های مرتبط با قلب و عروق، یک رژیم غذایی م:/.,اسب و سالم، و خواب کافی نیز کمک می کند. بنابراین هویتی جدا از شرکت برای خود داشته باشید. فریمن می گوید: "ساختن یک زندگی بر مبنای یک ارزش، به معنای زندگی در خود ارزش نیست."..."دیگر ابعاد زندگی شما می باید که بخشی از هویت شما باشند." چه در حال ساختن یک خانواده باشید، یا هیئت مدیره یک موسسه خیریه محلی، یا در حیاط پشتی تان مدل های هواپیما می سازید، یا حتی آخر هفته ها کلاس رقص می روید، بسیار مهم است که در زمینه ای غیر مرتبط با کارتان احساس موفقیت را تجربه کنید.

توانایی تحلیل شکست و فقدان نیز می تواند به رهبران کمک کند تا سلامت روانی خود را حفظ کنند. فریمن می گوید: "به جای اینکه به خودتان بگویید «من شکست خوردم، کسب و کارم نابود شد، من یک بازنده هستم.»، از نگاه دیگری داستان را ببینید: جایی که جسارت و جرأتی نیست، چیزی هم به دست نمی آید. زندگی روند ثابتی از آزمون و خطا هاست. تجربیات را خیلی بزرگ نکنید."

در نهایت،  با احساسات خود باز رفتار کنید. برد فلد پیشنهاد می کند که روی عواطف تان، حتی در دفتر کار سرپوش نگذارید. او می گوید هنگامی که شما از نظر احساسی صادق باشید، می توانید با کسانی که در اطرافتان هستند ارتباط عمیق تری برقرار کنید. "هنگامی که شما خودتان و چیزی که هستید را انکار می کنید، مردم متوجه این انکار خواهند شد. آسیب پذیری یکی از خصیصه های قدرتمندی برای یک رهبر است."

ent1_resize

مطالب مرتبط

10 رفتاری که هیچگاه در افراد موفق نمی بینید

هر کسی که مدت زیادی را با مدیران اجرایی و رهبران شرکت ها سپری کرده باشد می تواند بفهمد کدام رفتارها در درازمدت جواب می دهند و کدام نه. یکی از چیزهایی که استیو توباک به تجربه یاد گرفته است این است که ویژگی های ذاتی و یا عادات شخصی نیستند که موفقیت یا عدم موفقیت افراد را مشخص... ادامه مطلب

چرا حق سخت کوش ها معمولاً ضایع می شود؟

شواهد علمی تازه نشان می دهند سخت کوش بودن شما ممکن است حداقل در چشم کسانی که شما را می بینند، نتیجه ای که می خواهید را برایتان به ارمغان نیاورد. پژوهش تازه ی دانشگاه لندن نشان می دهد «هنگام مقایسه ی عملکرد کسانی که در محیط کار طبیعی عمل می کنند و کسانی که در کار خود... ادامه مطلب

12 نکته ی اساسی در مورد سرمایه گذاری که هر کسی باید بداند

بر خلاف باور عمومی، برای سرمایه گذاری لازم نیست تخصص خاصی داشته باشید؛ حتی لازم نیست ثروتمند باشید. با این حال، خیلی از ما موفق نمی شویم پول خود را درست مدیریت کنیم، چون یا از این کار هراس داریم، یا نمی دانیم از کجا باید شروع کنیم. با همه ی این ها، سرمایه گذاری... ادامه مطلب

سه درس کلیدی برای هر مدیر تازه کار

تجربه و دانش دو فاکتور اصلی در انتخاب و موفقیت مدیران محسوب می شوند و نبودشان در نهایت می تواند نابودی یک مجموعه را به دنبال داشته باشد. اما در برخی موارد یک فرد به خاطر شایستگی و سخت کوشی خود به پست مدیریت منصوب می شود و برای رسیدن به نتیجه مطلوب لازم است که... ادامه مطلب

۸ عبارتی که افراد باهوش از به کار بردن آنها در مکالمات خود اجتناب می کنند

برای همه ی ما پیش آمده است که چیزی بگوییم و دیگران برداشت کاملاً متفاوتی از آن بکنند. حرف های به ظاهر ساده و بی آزار می توانند به ایجاد احساس بدی در شنونده منجر شوند که شاید هیچگاه در ذهن گوینده نبوده است. خطاهای کلامی اغلب به این دلیل روی می دهند که ما... ادامه مطلب

ماراتن برنامه نویسی موبایل «هاکارستان»؛ از هفتم تا نهم بهمن ماه در تهران

قشر جوان کشور ما، با استعداد و فوق العاده علاقمند به فناوری است. برای اثبات این مدعا، کافی است نگاهی به جوانان و نوجوانان و حتی کودکان کشورمان بیندازید و یا سؤالی از آنها بپرسید تا در کسری از ثانیه تمام دانش دیجیتال و رایانه ای شما زیر سؤال برود. نسلی که از کودکی در... ادامه مطلب

نظرات ۱۵

وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود
x