آیا روزی می رسد که تمامی ارتباطات توسط فرمان های مغز انجام شوند؟

آیا روزی می رسد که تمامی ارتباطات توسط فرمان های مغز انجام شوند؟

آیا روزی می رسد که تمامی ارتباطات توسط فرمان های مغز انجام شوند؟

معمولا با موضوع تلپاتی بیشتر در داستان های تخیلی مواجه شده اید. تلپاتی قابلیتی ست که به شما این امکان را می دهد در هر نقطه ای و هر زمانی افکار خود را به دیگری ارسال کنید چیزی که مانند یک معجزه به نظر می رسد. اما دانشمندان در سراسر دنیا مشغول کار بر روی سامانه هایی هستند که روزی به ما اجازه می دهد با هر چیزی ارتباط برقرار کنیم، آن هم تنها با فکر کردن.

پژوهشگران برای این نوع از ارتباطات، در حال توسعه یک رابط مغزی مبتنی بر کامپیوترهستند. آن ها به در اصل به رایانه ای نیاز دارند که توانایی تشخیص، تفسیر و ارسال افکار ما را از طریق یک شبکه به گیرنده مناسب داشته باشد. همچنین این کامپیوترها باید توانایی دریافت، کدگشایی و تحویل افکار به شخص دیگر را در انتهای خط ارتباطی دارا باشند. توجه داشته باشید ما هنوز قادر نخواهیم بود که تنها با مغزمان این نوع از ارتباط را برقرار کنیم بلکه همچنان به ابزارهایی مانند رایانه برای انجام این کار نیازمندیم.

با این حال به واسطه امر یاده شده انقلابی بزرگ در سراسر دنیا روی خواهد داد. مردمی که قادر به صحبت کردن نیستند می توانند توسط این فناوری همچون افرادی که به راحتی صحبت می کنند، با دیگران ارتباط برقرار نمایند. بیمارانی که به سندرم قفل شدگی (یک حالت بالینی خاص که با وجود عدم تحرک اندام‌های بیمار، بیداری و هوشیاری وی حفظ می‌گردد و تنها می تواند چشمانشان را حرکت دهد) دچار هستند می توانند سیگنال های الکترونیکی برای صحبت با دکتر و عزیزانشان ارسال کنند. یا سربازان جهت انجام ماموریت قادر خواهند بود در کمال سکوت اطلاعات را به همرزمان و یا فرمانده عملیات بفرستند.

در ادامه همراه دیجیاتو شوید تا این موضوع را بیشتر و عمیق تر بررسی کنیم.

به واسطه این نوع از ارتباط، ایده ها می تواند فراتر از فضای کلمات بیان گردد. به جای این که فکر کنید  می خواهید برای دویدن بیرون بروید، شما می توانید خودتان را در حال دویدن بیرون از خانه تصور کنید  و این خیال را برای دوستانتان ارسال کنید تا آن ها هم با شما همراه شوند. اگر شما در مورد موضوع و یا مسئله ای گیج شده باشید می توانید از بقیه برای حل کردن آن کمک بگیرید و تنها کافیست در موردش فکر کنید.

1

در حال حاضر نمی توان پیامدهای این فناوری را متصور شد، اما فعلا جای نگرانی نیست. ما هنوز یک دهه تا امکان برقراری ارتباط از طریق فکر فاصله داریم. پیشرفتی که در این زمینه داشته ایم امیدوارکننده بوده ولی علم در این راستا هنوز در آغاز راه است.

سایبورگ و کامپیوترهای تلپاتی

پروفسور Kevin Warwick که در آزمایشگاه فرمانشناسی دانشگاه ریدینگ انگلستان کار می کند به عنوان اولین شخصی شناخته می شود که سایبورگ را ساخته است. سایبورگ به سامانه هایی می گویند که نیمی از آن بر انسان و نیمی دیگر مبتنی بر ماشین است. در حقیقت این سامانه روابط این دو را مدیریت می کند.

تحقیقات پروفسور Warwick به رابط کاربری بین انسان و کامپیوتر متمرکز می شود. پزشکان چندین مورد سامانه های مختلف سایبرنتیک را در بدن شخص توسط عمل جراحی کاشته اند. سایبرنتیک در حقیقت مناسبات بین انسان و ماشین یا ماشین با ماشین را تبیین می کند. این سامانه ها مستقیما به شبکه عصبی پروفسور متصل می گردند.

پزشکان شبکه عصبی را به چیپست های سایبرنتیک متصل کردند. این سامانه به پروفسور Warwick اجازه داد که دستگاه های الکترونیکی را مستقیما به بدنش نماید.. او می توانست سیگنال هایی را از راه شبکه عصبی بدن برای کنترل دستگاه های مختلف بفرستد. این شخص حتی شبکه عصبی بدنش را به شبکه عصبی بدن همسرش توسط سیم متصل کرد. زمانی که همسر وی انگشتان دستش را مشت می کرد شبکه عصبی پروفسور می توانست پالس هایی دریافت کند. این تجربه نشان داد که با یک بستر سخت افزاری مناسب، دو انسان می توانند به صورت پیام هایی مختصر از طریق سیگنال های فیزیکی تبدیل شده به پالس های شبکه عصبی، ارتباط برقرار کنند.

سامانه پروفسور Warwick برای شبکه عصبی همچون دستگاه شنود کار می کرد اما نمی توانست هیچ تفسیری از سیگنال های مغز برای ایجاد ارتباط انجام دهد. دانشمندان در دانشگاه Southampton یک واسط کاربری بین مغز و کامپیوتر طراحی کردند که یک قدم فراتر از پروژه وارویک است. سامانه آن ها از حسگرهای EEG (الکروانسفالوگرافی که روشی برای ثبت فعالیت الکتریکی مغز است) و LEDهای متصل به کامپیوتر استفاده می کند.

اما این فناوری چگونه کار می کند؟ تصویر زیر را مشاهده کنید. سوژه A فرض می کند که دست راستش را بالا می برد. حسگرهای EEG موضوع فعالیت مغزی شخص را تشخیص می دهند و اطلاعات را به یک کامپیوتر ارسال می کنند. این اطلاعات در قالب صفر و یک هایی تفسیر می شود. به عنوان مثال حرکت دست چپ صفر و دست راست یک نشانه گذاری می گردد. کامپیوتر شخص A هر سیگنال را به ریموت کامپیوتر که به یک چراغ LED متصل شده ارسال می نماید. شخص B می تواند لامپ LED را نگاه کند.

2

لامپ به صورت یک سری چشمک روشن می شود، یک حالت برای صفر و حالتی هم برای یک. هر سری که حدود چند ثانیه به طول می انجامد شامل چند چشمک می شود. در حالی که سوژه B قادر به تشخیص نوع هر چشمک (در مورد این که روشن و خاموش شدن چراغ مربوط به کدام حرکت دست سوژه A است) نیست، مغز فرد B قادر است بدون مشکل تمامی این سری ها را ثبت کند. حسگر EEG که به سوژه B مرتبط شده تشخیص می دهد که کدام سری توسط سوژه مشاهده شده و اطلاعات را به کامپیوتر دیگر ارسال می کند. این کامپیوتر می تواند سری ها را به صفر و یک کدگشایی کند.

با استفاده از این سامانه، سوژه A می تواند تنها به وسیله فکر کردن یک سری از صفر و یک ها را به سوژه B ارسال کند. سوژه B قادر نیست این سیگنال ها را تفسیر کند و فقط می تواند با نگاه به نمایشگر کامپیوتر بفهمد که چه اطلاعاتی ارسال شده است. این آزمایش نشان داد که ارسال اطلاعات از طریق ذهن ممکن خواهد بود.

البته هنوز سال های زیادی را با زمانی که بتوانیم به صورت کامل تمامی ابعاد افکارمان را ارسال کنیم، فاصله داریم، اما چه نوع مشکلاتی پیش روی ما خواهد بود اگر فناوری مورد نیاز برای ساخت چنین سامانه ای را داشته باشیم؟

افکار شما دیده می شود

از نظر عملی و اخلاقی مشکلاتی در زمینه ارتباطات مبتنی بر افکار وجود دارد. اول این که هر سامانه ای برای انجام کار به صورت صحیح نیاز به افرادی خواهد داشت که تحت آموزش گسترده قرار گرفته باشند. چگونه می توانید افکار خاصی را ارسال کنید و در عین حال آن ها را از دسترس دیگران محافظت کنید؟ یقینا راضی نخواهید شد هر فکری از شما در سراسر دنیا پخش گردد. بنابراین ما به طراحی سامانه ای نیاز خواهیم داشت که به راحتی از ارتباطات بدون رمز و خصوصی ما مراقبت و نگهداری کند.

نگرانی اولین انسان هایی که قادر به ارسال افکارشان باشند در مورد احتمال طراحی سامانه هایی برای جاسوسی بر روی مکالمات است. بر روی عناصر جدید جاسوسی خواهد شد و سپس احتمال ترسناک پلیس افکار هم وجود دارد. موضوعی که در بسیاری از فیلم های تخیلی دیده می شود. چه تمهیداتی برای دور نگه داشتن جاسوسان از افکارمان وجود دارد؟

3

از آن جایی که این سامانه ها تمام نیازشان به یک رابط مغزی مبتنی بر کامپیوتراست، مسائل اخلاقی دیگری نیز به وجود می آید. ممکن است یک سامانه جامع به شما نیاز داشته باشد تا زیر تیغ جراحی بروید. یا این احتمال وجود دارد که حسگرهایی بر روی جمجمه سر و یا حتی روی خود مغز کاشته شوند.

این موارد نگرانی ها را در مورد سلامتی شما افزایش می دهد. آیا مسئولیت پزشکی در مورد کاشت این حسگرها که ممکن است شما را بیمار کند وجود دارد؟ با فرض این که بیمار از فلج شدن و یا سایر مشکلات همچون عدم توانایی صحبت کردن به دور باشد، آیا یک دکتر باید چنین جراحی را انجام دهد؟

سایر مردم که نمی خواهند این نوع حسگرها در مغزشان کاشته شود چه می شوند، یا مردمی که تمایلی برای ارتباط از طریق ذهن ندارند؟ آیا انسان هایی که چنین فناوری را انتخاب نمی کنند از بقیه عقب می مانند؟ آیا این باعث نمی شود که بین مردم تفرقه به وجود آید، سایبورگ ها و انسان های سنتی؟ و آیا این باعث نمی شود که ما دچار مشکلات بزرگ تری شویم؟ ما دچار یک شکاف ارتباطی بین انسان ها نخواهیم شد؟

در حال حاضر جواب دادن به این سوال ها غیرممکن است. و چون این فناوری دوران طفولیت را طی می کند ما سال های زیادی را برای نظاره کردن مشکلات و راه حل های آن در پیش داریم.

نظرات ۱۴

وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود

Digiato

رمزتان را گم کرده‌اید؟ ورود با گوگل

Digiato

ورود با گوگل