همه چیز درباره آیفون 13
چگونه هدف زندگی خود را در عمل بیابیم؟

چگونه هدف زندگی خود را در عمل بیابیم؟

ما در جامعه ای زندگی می کنیم که روزانه ما را تحت بمباران محرک های گوناگون قرار می دهد. امروزه بیش از هر زمان دیگر به دنیای به هم پیوسته ای متصل هستیم که با شتاب در حال تغییر و تحول است. به نظر می رسد زنگ ها و آلارم های مختلفی که در طول روز از موبایل های هوشمندمان به گوش می رسند تنها زمانی خاموش می شوند که فراموش کنیم موبایلمان را شارژ کنیم.

اما در همین برهه های کوتاه سکوت فناوری، ندایی درونی به ما می گوید زندگی باید چیزی بیشتر از وسیله جمع کردن، دستیابی به موفقیت حرفه ای و لذت بردن از لحظه باشد. زندگی باید معنا یا هدف والاتری هم داشته باشد. اما چگونه می توان معنای زندگی را پیدا کرد؟ جستجو برای پر کردن این فضای خالی با یک هدف بزرگ تر لازم است. این موضوع باعث فروش کتاب های بی شماری می شود، سمینار های زیادی را پر طرفدار می کند و فیلم های زیادی بر اساس آن ساخته می شوند. این دغدغه، خیلی ها را بر آن می دارد که در صحنه ی زندگی خود، در تاریکی به دنبال کلیدی بگردند که فکر می کنند قفل رضایت از زندگی، هدف آن و کامیابی را می گشاید. اما گویا هیچ گاه موفق به پیدا کردن آن نمی شوند. چرا که جای اشتباهی را برای جستجوی آن برگزیده اند.

۱- به دنبال هدف زندگی گشتن را متوقف و زندگی کردن اهدافتان را شروع کنید

این شاید بر خلاف ایده ی اصلی این مطلب به نظر برسد، اما اگر می خواهید هدف خود را پیدا کنید اولین قدم این است که جستجو به دنبال آن را متوقف کنید. از جای خود برخیزید و فکر کردن بیش از اندازه به اینکه چرا اینجا هستید را متوقف کنید؛ شاید هیچگاه واقعاً این را نفهمید.

شاید در مورد جایگاهی که داریم چیزهایی دستگیرمان بشود، اما آگاهی کامل از چراییِ بودنمان در این فضا و مکان دست نیافتنی است. از آن مهم تر اینکه، تلاش برای پیدا کردن هدف در دل خود با یک خطر همراه است؛ خطر اینکه فکر کنید محور این هدف فقط خودتان هستید.

شما هم احتمالاً از خودتان می پرسید «آن هدفی که به من کمک می کند احساس رضایت عمیق تری پیدا کنم کدام است؟». اما مشکل این نوع تفکر این است که معنا و هدف زمانی به سراغ ما می آیند که روی دیگران تمرکز کنیم، نه خودمان. اگر واقعاً می خواهید به پتانسیل حقیقی خود دست پیدا کنید و زندگی معنادار تری داشته باشید، جستجوی ذهنی به دنبال هدف را متوقف و زندگی با هدف را شروع کنید. در ادامه خواهید فهمید چطور.

۲- از خودتان بپرسید «من به درد چه کاری می خورم؟»

به جای اینکه خودتان را درگیر نیاز ها و خواسته های خود کنید از خودتان بپرسید چه نیازی را می توانید از دیگران برطرف کنید.

اگر به واقع می خواهید تغییری در این دنیا به وجود بیاورید به این فکر کنید که چه چیزی به شما انگیزه ی این کار را می دهد. اگر صرفاً می خواهید قهرمان باشید، چیزی جز دردسر و بدبختی نصیبتان نخواهد شد. اگر تنها با هدف کسب احساسی بهتر و یا صرفاً پیشبرد منافع خودتان به دیگران کمک کنید معنای زندگی را در کمک به دیگران پیدا نخواهید کرد. مسئله این نیست که خودتان چه می خواهید. سؤال این است که چه نیازی را می توانید برطرف کنید.

اما خبر خوب این است که لازم نیست زیاد بگردید. فرصت ها درست پیش روی شما هستند. با دوستان، خانواده و جامعه ی اطرافیان خود شروع کنید. در میان همین افراد کسانی هستند که به شما نیاز دارند. از آنها بپرسید چه کار می توانید برایشان انجام دهید.

نکته ی ظریفی که اغلب مواقع خیلی ها را به اشتباه می اندازد اینجاست که شما نمی توانید مشکلاتی که برای حل کردنشان صلاحیت ندارید را حل کنید. در عوض، به این فکر کنید که به درد چه کاری می خورید. چه کمک منحصر به فردی می توانید انجام دهید که گره ای از کار کسی باز کند. استعداد ها و علایقی را در خود شناسایی کنید که بتواند برای دیگران مفید واقع شود و تأثیر گذار باشد.

۳- قدم های عملی بردارید

stepping-stones-e1431523530643

هدف شما با استعداد های شما مرتبط است، اما نمی توانید با فکر کردن به یک زندگی هدفمند به خواسته ی خود برسید. با گوش کردن به یک مجموعه سخنرانی انگیزشی یا تفکر فلسفی در یک مکان دورافتاده نیز نمی توان معنای زندگی را پیدا کرد. شما هدف خود را در عمل پیدا می کنید.

درست مثل ورزش کردن، باید از یک جایی شروع کنید. برای مشارکت، کمک داوطلبانه، به راه انداختن کسب و کار و یا بر عهده گرفتن مسئولیت بیشتر، یا فرصتی بیابید یا این فرصت را خلق کنید. انجام کار هایی که به نحوی منحصر به فرد نیازی از اطرافیانتان برطرف کند باید بخشی از زندگی روزمره ی شما باشد.

بدون یک برنامه ی عملی منسجم و پایدار، انگیزه ای که در حال حاضر دارید در نهایت کمرنگ خواهد شد و شما را یک بار دیگر با احساس پوچی و نارضایتی تنها می گذارد. لازم نیست شروع بزرگی داشته باشید، اما باید شروع کنید. راهی پیدا کنید تا بتوانید استعداد و زمان خود را به شکلی مداوم برای برطرف کردن نیاز های دیگران به کار بگیرید. پس چه یک بار در هفته، چه یک بار در ماه، شروع کنید.

۴- موقعیت خود را بازبینی کنید

شما بدون اینکه ارزیابی منظمی از موقعیت خود داشته باشید نمی توانید بفهمید کجای راه هستید. هر شب، کار های روزمره تان را مرور کنید و از خود بپرسید آیا بهترین راه استفاده از این زمان همین بود؟ آیا می توان کار بیشتری انجام داد؟ آیا بیش از اندازه کار کردم؟ آیا می توان این کار را به فرد دیگری واگذار کرد یا اینکه باید خودم وقت بیشتری برای آن صرف کنم؟ به این ترتیب در عمل یاد می گیرید چه باید بکنید. به این ترتیب است که فردی می تواند هدفمند زندگی کند.

در حقیقت، هیچ کس در زندگی خود صرفاً یک هدف ندارد؛ بلکه هدف های زیادی دارد. هرچه به سوی کمال حرکت کنید، اهداف شما نیز دستخوش تغییراتی خواهند شد. وقتی ۱۵ ساله بودید، هدف شما ممکن است به مدرسه، دوستان یا خانواده تان مربوط می شد. اما در ۳۵ سالگی این هدف می تواند به همسر یا فرزندانتان مرتبط باشد. وقتی با این سؤال زندگی کنید (به درد چه کاری می خورید؟)، تعدیل می شوید، تغییر می کنید و رشد می یابید و با گذشت زمان می توانید اهداف منحصر به فرد خود را بهتر بشناسید.

نظرات ۳
وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

Digiato

رمزتان را گم کرده‌اید؟

Digiato