پرده نقره ای سیاه؛ چرا اقتباس های سینمایی از بازی های ویدیویی شکست می خورند؟

صنعت هالیوود با برآورد مالی 35 میلیارد دلار در سال 2015 و پیش بینی ارزش 50 میلیارد دلاری در سال 2020 در حال حاضر بزرگترین صنعت سرگرمی دنیا به شمار می رود. برای زنده و سرپا نگه داشتن چنین صنعتی استفاده از ایده ها و بستر های پول ساز و هیجان انگیز نکته ای حیاتی است. سرمایه گذاران و متفکران هالیوود هیچ گاه نمی گذارند که هیچ بستری با پتانسیل بالا از تیررسشان دور بماند.

حالا در نقطه ای دیگر از زیرشاخه های صنایع سرگرمی، دنیای بازی های ویدیویی قرار دارد. دنیایی با ارزش 19 میلیارد دلار در سال 2018 و برآورد ارزشی 20+ میلیارد دلاری در سال 2018. پس به خودی خود این پدیده یکی از پول ساز ترین و مورد توجه ترین صنایع در زمینه سرگرمی به شمار می رود.

صنعتی که عمرش بسیار کوتاه تر از فیلم است ولی آن چنان گوی سبقت را ربوده که شانه به شانه آن در تمامی موارد پیش می رود.

کار به جایی رسیده است که اثری مانند GTA V تبدیل به عنوانی می شود که سریع ترین میزان فروش را در بین تمام زمینه های سرگرمی، حتی در کنار فیلم های بسیار پرخرج و تبلیغ هالیوودی به دست می آورد.

طبق گفته های قبلی، اتاق فکر هالیوود زمانی که نفس های صنعت بازی های ویدیویی را پشت گردن خود حس کرد، به جای هراس و تلاش برای مقابله با آن، کمر به استفاده از این پتانسیل بی نظیر گرفت.

اینجا بود که نقطه عطفی در هالیوود به وجود آمد و شاهد باز شدن عناوین مشهور دنیای بازی ها بر روی پرده نقره ای بودیم. رزیدنت ایول، مکس پین، شاهزاده پارسی و غیره و غیره عناوینی بودند که اسم آن ها کافی بود تا خیل عظیمی از مخاطبان برای دیدن آن ها پشت در های سینما صف بکشند.

البته این رابطه یک طرفه نبوده است و بازی های زیادی هم وام دار صنعت سینما هستند. بازی هایی که اصولا خوب از آب در می آیند و لذت تجربه دنیای فیلم ها را در بستری جدید به گیمر ها اعطا می کنند.

اما در سوی دیگر کمتر فیلم سینمایی اقتباس شده ای را دیده ایم که بتواند هیجان و اتمسفر یک بازی ویدیویی را به خوبی پیاده سازی کند و محصول درجه یکی را تحویل مخاطبان دهد.

در ادامه به دلایل این امر خواهیم پرداخت که چرا این اقتباس ها اصولا در آخر به یک محصول درجه چندمی و تاریخ مصرف دار هالیوودی تبدیل می شوند؛ پس با ما همراه باشید.

صدا، دوربین، اکشن ادونچر

همه ی ما تجربه ی غرق شدن در دنیاهای خیالی ای که ساخته و پرداخته ی ذهن بازی سازان است را داشته ایم. به جای شخصیت های بازی، زندگی، مبارزه و حتی انتخاب هایی حیاتی کرده ایم و به سراغ کند و کاو سرزمین های آن رفته ایم.
معمولا هنگامی که عنوانی در دنیای بازی های ویدیویی بر سر زبان ها می افتد، کمپانی های بزرگ سینمایی دست به ساخت اقتباس از آن عنوان می زنند و این سوال را برای هواداران ویدیو گیم مربوطه به وجود می آورند که دنیای عظیم بازی چگونه قرار است در چند ساعت خلاصه شود؟

فیلم های اقتباس شده از روی بازی های ویدیویی همیشه به شکل یکنواختی با صفت «خیلی بد» یاد شده اند. درست است، خیلی از آن ها پر زرق و برق، البته به صورت ناقص هستند.

خیلی از آن ها تنها پدیده ای هستند که به آن گیلتی پلژر (چیزی که ما پنهانی دوست داریم و از علاقه به آن احساس شرم می کنیم) می گوییم. اما چرا هیچ گاه رابطه ی بازی های ویدیویی با پرده ی نقره ای سینما خوب نبوده است؟

دوراهی اجتناب ناپذیر

معمولا فیلم های ساخته شده براساس بازی های ویدیویی به دو دلیل شکست می خورند که این دو دلیل تا حدی طعنه آمیز به نظر می رسند:

  1.  دوری از خط داستانی و فضای بازی.
  2. تلاش زیاد برای تشابه به داستان و فضاسازی بازی و غرق شدن در آن.

برای مثال از فیلم تکن شروع می کنیم. کاتسوهیرو هارادا (کارگردان بازی تکن) به صراحت اظهار دارد: «این فیلم هالیوودی افتضاح است.»

«ما حتی قادر به نظاره ی آن نبودیم؛ قرارداد بی رحمانه ای بود. اصلا به این فیلم علاقه مند نیستم.
طرفداران بازی نیز بسیار سرخورده شدند زیرا سیر اتفاقات بسیار گیج کننده است و بسیاری از شخصیت ها و روایت و اصلیتشان نیز با بازی تفاوت بسیار دارد به طوری که طول می کشید تا شخصیت ها را تشخیص دهیم.»

از طرفی دیگر چسبیدن متعصبانه به دنیای بازی و المان های آن همیشه برای یک اقتباس اکشن جوابگو نیست. بازی های ویدیویی فعالیت هستند. به طور صرف یک داستان نیستند، فیلم هم نیستند؛ بلکه می توانند داستان داشته باشند. این نکته به تغییرات اساسی در ساخت اقتباس از آن می انجامد و باعث می شود که بازی های ویدیویی سوژه های مناسبی برای اقتباس سینمایی نباشند.

بسیاری از بازی های ویدیویی، مخصوصا بازی های اکشن ادونچر از فیلم اقتباس شده اند. با این تفاوت که در این اقتباس ها تنها طرح فیلم مورد استفاده قرار می گیرند و بازی سازان خود، داستان و شخصیت هایی باویژگی های منحصر به فرد خلق می کنند. در واقع آن چه در بازی مورد توجه است فعالیت شخصیت ها است؛ حال آن که در فیلم به بیش از حرکات شخصیت ها، به صحنه های اکشن نیاز است.

از خود بپرسید: ترجیح می دهید فیلمی ببینید که در آن شخصیت ها در کمال سکوت و سر به زیری دنبال هدف و انجام کار خود هستند یا شخصیت هایی که نظرات مختلف دارند، با یکدیگر دچار تنش می شوند و یا برای یکدیگر دردسر درست می کنند و با یکدیگر بحث می کنند؟

این همان دراما است. برخورد ایدیولوژی، شخصیت ها، نیازها و کشش های بین دو و یا چندین شخصیت که مختص فیلم است.این نیز همان نقطه ای به حساب می آید که فیلم ها در اقتباس از بازی شکست می خورند.

شما در این فیلم ها توانایی تجربه ی شخصی داستان را ندارید و از طرفی بازیگری که نقش شخصیت اصلی بازی محبوب ما را به تصویر می کشد، به طبع تصورات و انتظارات شخصی ما را نیز برآورده نمی کند. از طرفی قسمت عمده ای از شخصیت های قهرمانان دنیای بازی های مان را ذهنیت و تخیل ما شکل می دهد، ولی
در فیلم ها این کارگردان و بازیگر هستند که رویه رفتاری کاراکتر ها را شکل می دهند.

هدف ما این نیست که بگوییم ساخت فیلم بر اساس بازی های ویدیویی اشتباه است اما بسیاری از ایرادات وارده به این فیلم ها وارد بر خود مدیوم فیلم است.

نگاهی به مدت گیم پلی بازی ها بیندازیم،کوتاه ترین بازی های ویدیویی دارای 10-15 ساعت گیم پلی هستند. حال آن که فیلم سینمایی به مراتب کوتاه تر و خلاصه تر از بازی های ویدیویی است و شاید مجموعه ی تلویزیونی یا همان سریال ها، مدیوم مناسب تری برای روایت بازی ها باشند.

جدی نگرفته شدن فیلم ها

  • مخاطبان، فیلم های اقتباسی  بازی ها را جدی نمی گیرند. خبر ساخت یک فیلم براساس بازی ویدیویی همیشه با کم ترین هیجان و استقبال مواجه بوده. به دلیل ساخت اقتباس های ضعیف از بازی های ویدیویی، مخاطبان دیگر انتظار زیادی ندارند و از تمامی اقتباس های آینده انتظار ضعیف بودن را دارند. این برای فیلم های اقتباسی به معنای نبردی ناجوانمردانه از ابتدای مسیر است.

انتخاب های اشتباه

  • از طرفی تعداد بازی هایی با داستان پردازی های قابل قبول و شخصیت های پیچیده کم نیست که از مس ایفکت گرفته تا الدراسکرولز، پتانسیل بالایی برای ساخت اقتباس های سینمایی دارند. این در حالی است که چنین بازی هایی با دارا بودن عناصر سینماتیک قوی در صف انتظار می مانند و عناوینی چون رزیدنت ایول اقتباس می شوند در حالی که به آن نیازی نبوده است.همچنین عناوینی چون نید فور اسپید و Dead or ALive هردو دارای اقتباس سینمایی هستند در حالی که عنوانی چون بایوشاک همچنان در گوشه ای منتظر اقباسی خوب.

بیان غلط داستان

  • عناوینی چون استریت فایتر و تکن خط داستانی پیچیده ای ندارند، پس سازندگان فیلم آزاد هستند تا خط داستانی خود را بنویسند و شخصیت ها را به میل خود تغییر دهند و این برای سازندگان بهانه های سینمایی را می تراشد؛ تقصیری هم ندارند اما مخاطبان جذب تصورات و داستان های دیگران درباره ی بازی مورد علاقه شان نمی شوند و نمی توانند بپذیرند که در این مقطع آن ها تنها تماشاچی هستند و نه بازیکن.

وفاداری بیش از اندازه به منبع

  • فیلم ها و بازی های ویدیویی در عین تشابه بسیار، دارای تفاوت بسیار هم هستند. نوع روایت داستانی این دو کاملا متفاوت است و این در حالی است که سازندگان فیلم اقتباسی بیش تر روی موفقیت های بازی تمرکز می کنند و این نکته را فراموش می کنند که روایت قوی در فیلم حرف اول را می زند. حال آنکه نقطه قوت بسیاری از بازی ها به خصوص در ژانر اکشن ادونچر، گیم پلی قوی آن است.

تمرکز بر روی ظاهر

  • بیش تر فیلم سازان تمرکز زیادی بر روی گریم قوی ،گرافیک بالا وطراحی لباس و صحنه ی قوی می گذارند اما کم تر به روایت داستانی قوی توجه می کنند.

درک نادرست از دنیای گیم

  • معمولا سازندگان عناوین سینمایی اقتباسی خود درک درستی از دنیای بازی ها ندارند و گیمر نیستند. برای همین تمرکز خود را بر روی عناصری می گذارند که برای مخاطبان آن چنان اهمیتی ندارند. آن چیزی که دنیای گیم در دو ساعت ارایه می دهد شاید بخش کوچکی از پیش روی ما در دنیای وسیع بازی باشد و حضور چک پوینت ها نیز به کیفیت تجربه ی گیمینگ می افزاید. حال آن که فیلم در بازه ی 90-150 دقیقه کل داستان اقتباس شده ی خود را ارایه می دهد و چک پوینتی برای جبران اشتباهات وجود ندارد پس به طبع نمی تواند کل داستان و ماجراجویی شخصیت های مورد علاقه مان را به تصویر بکشد.

این ها دلایلی بود که تا به این جا سینما نتوانسته آن طور که باید از دنیای بازی های ویدیویی الهام بگیرد و از آن استفاده کند. نظر شما راجع به اقتباس های سینمایی و خروجی پایانی آن ها چیست؟

ویجیاتو

نظرات ۰

وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود

رمزتان را گم کرده‌اید؟