روایت ناگفته لری پیج و بازگشت شگفت انگیزش به گوگل [قسمت سوم]

روایت ناگفته لری پیج و بازگشت شگفت انگیزش به گوگل [قسمت سوم]

[قسمت اول و دوم این مقاله را مطالعه کنید.]

اندکی پس از ورود اریک اشمیت به گوگل، این کمپانی تبدیل به یک تجارت جهانی عظیم شد؛ اشمیت البته مرد باتجربه ای بود و همواره امور را با مشاوره ی لری پیج و سرگئی برین پیش می برد و سعی می کرد کاری نکند که آنها حس کنند افرادی بی استفاده شده اند. در نهایت نیز وی تیمی از مدیران برجسته را به استخدام گوگل در آورد، درآمدها را بالا کشید و سپس نیز سهام کمپانی مورد بحث را به شکل عمومی عرضه نمود.

در این میان البته هنوز لری پیج جایگاه «غول مرحله ی آخر» خود را حفظ کرده و همه استخدام ها با هماهنگی اش صورت می گرفتند و امضای نهایی او بود که در ۱۹ آگوست سال ۲۰۰۴، سهام گوگل را عمومی نمود و افراد زیادی را میلیونر کرد؛ خودش را هم یک میلیاردر بزرگ.

رفته رفته اما فاصله لری با سکان هدایت کمپانی کمتر می شد؛ گوگلر ها یا همان کارمندان گوگل، پیش خود می گفتند وی اکنون هدایت را به دست یک راننده دیگر داده و در صندلی عقب مشغول رویا بافیست. این اتفاقات البته با سرعت بسیار کمی افتادند؛ در سال های اول حضور اشمیت نیز او همواره بر روی توسعه محصولات نظارت داشت. با دیجیاتو همراه باشید.

یکی از اولین اقدامات اریک اشمیت پس از رسیدن به سمت مدیر عاملی، این بود که پیج را راضی کند تا گوگل یک معاون ارشد برای بخش مدیریت محصولات در نظر بگیرد؛ لری البته فکر می کرد که این سمت شغلی زائد است.

jonathan-rosenberg-w600
Jonathan Rosenberg

با این حال اشمیت، پیج را ترغیب نمود تا جاناتان روزنبرگ را برای همین عنوان استخدام نماید. وی از کمپانی Excite@Home به گوگل می آمد؛ استارتاپی که در ابتدای کار بسیار پردرآمد بود اما در انتهای دهه نود با شکست مواجه گشت. البته صرفا به دلیل اینکه حال روزنبرگ به گوگل آمده و آن عنوان شغلی را نیز متعلق به خود نموده بود، دلیل نمی شد تا لری پیج به او اجازه نفس کشیدن دهد. روزنبرگ بعدا به یک خبرنگار می گوید: «من دستورالعمل هایی را به شکل طبقه بندی شده به جلسات می بردم که شامل تمام تحقیقاتی که نیاز به انجام دادنشان بود، می شد، همچنین نقشه راه یک الی دو سال آینده برای توسعه را نیز در بر می گرفتند اما لری پیج با دیدن آنها من و گروهم را مسخره می کرد.»

از آنجایی که لری همچنان خودش بر استخدام ها نظارت داشت، روزنبرگ به هیچ عنوان نمی توانست افرادی را که لایق می دید را به گوگل جذب کند. وی فارغ التحصیلان برتر دانشگاه های هاروارد و استنفورد در رشته MBA را برای مصاحبه می آورد و پیج نیز به راحتی ردشان می کرد. کار به جایی رسید که روزنبرگ از پیج برسید: «کجای کار من اشتباه است؟» پیج به وی می گوید: «دیگر به مهندسان نگو چه کاری بکنند و چه کاری نکنند، لازم نیست شخص غیر-مهندس دیگری را هم برای اینکار استخدام کنی.»

در نهایت یکی از معتمدترین مدیران لری پیج به نام ماریسا میر، روزنبرگ را راهنمایی کرده و به وی می گوید: «به جای افرادی که در رشته MBA تحصیل کرده اند، بهتر است به سراغ استخدام اشخاصی بروی که رشته آنها علوم کامپیوتری بوده و حال علاقه ای نیز به تجارت دارند.»

حقیقت نیز همین بود که لری به هیچ عنوان دوست نداشت کسی در میان خودش و مهندسان قرار گیرد و صرفا در حالتی ممکن بود اجازه این کار را بدهد که افرادی تازه استخدام شده نیز خود از پیش مهندس باشند. روزنبرگ نیز این موضوع را از طریق گفته های ماریسا میر درک کرد و همین کار را نیز انجام داد. پس از مدتی،‌ گوگل دوباره ارتشی از «مدیر پروژه»ها داشت؛ پیج هم قدم های رو به عقبش را شروع کرد.

مدتی بعد مادر لری پیج به گوگل آمد تا به پسرش سری بزند، روزنبرگ نیز به آنها ملحق شد. مادر لری از او پرسید ایشان چه کاره است؟ پیج در پاسخ گفت: «در ابتدا مطمئن نبود اما اکنون روزنبرگ باعث شده تا من گاهی، وقت آزاد داشته باشم.»

به سوی محو شدن

google-eric-larry-rtrs-w600

نمی خواهیم بگوییم پیج از بررسی و کمک کردن به انتشار محصولات گوگل و تصمیم گیری های نهایی در خصوص آنها به شکل کامل کناره گرفت. در کنار برین، وی همواره بیشترین حق رای را داشته؛ او صاحب اصلی گوگل بود. اما ترجیح می داد وقت خودش را با محصولات و ایده ها پر کند تا کنار آمدن با افراد.

قبل از اینکه Gmail در سال ۲۰۰۴ توسط گوگل عرضه گردد، خالق آن به نام Paul Buchheit، نمونه اولیه طرحش را پیش لری برد و آن را بر روی کامپیوترش اجرا نمود. پیج چهره اش در هم رفت و گفت: «زیادی سنگین است و دیر اجرا می شود.» Buchheit هم گفت که این اپ کاملا عادی اجرا گشته. در نهایت پیج به او گفت: «آنچه اسمش را سریع می گذاری، برای لود شدن ۶۰۰ میلی ثانیه زمان برده.»

Buchheit سپس رفت و در دفتر خود، زمان اجرا شدنش را اندازه گرفت و دقیقا هم بالا آمدن نسخه اولیه جیمیل ۶۰۰ میلی ثانیه طول کشید.

زمانی که قرار بود تصمیم مهمی گرفته شود، نظر لری پیج معمولا پرسیده می شد؛ برای مثال در سال ۲۰۰۶ و زمانی که گوگل، یوتوب را خرید. اما برای گوگلرهایی که در ساختمان ها مشعول به کار بودند، چنین احساس می شد که لری دیگر آن قدرت سابق را در مدیریت کمپانی از دست داده است.

زمانی که اشمیت جلسه ی مهمی برگزار می کرد، لری پیج و سرگئی برین نیز حضور پیدا می کردند اما بی اعتنا به جلسه؛ آنها لپ تاپ خود را در مقابلشان باز می کرده و گویی در فضایی دیگر حضور دارند. به طور کلی هم از توجه به حرف های دیگران خود داری می نمودند تا اینکه اشمیت بگوید: «پسرها، الان نیاز به توجه شما داریم.» سپس دو جوان نگاهشان را از لپ تاپ خود جدا کرده و اندکی توجه نثار اشمیت کرده و نظرات تند و تیزی می دادند.

کار به جایی رسید که به طور کلی حضور آنها در جلسات بی ثمر شد و گاهی که خود پیج هم صحبتی می کرد، اشمیت با گفتن عباراتی نظیر «نظرت را شنیدیم لری، متشکرم.» وی را به حاشیه می راند.

در نهایت نیز نظرات پیج به شکل کامل نادیده گرفته می شد. برای مثال پس از اینکه گوگل بدل به موفق ترین کمپانی در زمینه تبلیغات اینترنتی شد، موسس تصمیم گرفت که باید ریشه تمام آژانس های تبلیغاتی خشکانده شود. به نظر او، چنین آژانس هایی ماهیت بیماری داشتند و با کمک تکنولوژی، به راحتی می شد نابودشان کرد. از آن طرف نه تنها این خواسته پیج کاملا نادیده گرفته شد، بلکه اشمیت و مدیران ارشدش به نام های تیم آرم استرانگ و شیرل سندبرگ تمام تلاشش را به کار بستند تا ایده ی پیج حتی به گوش آژانس های یاد شده که مشتریان خود گوگل بودند، نرسد.

زمان می گذشت و البته لری پیج نیز بیشتر چشمانش بر روی حقایق گشوده می شد؛ اشمیت واقعا برای گوگل مفید بود و خدمات زیادی را به این کمپانی ارائه کرد. اصولا پیج از ابتدا تمایل داشت ایده اولیه خود را به نحوی به سرانجام رساند که در کنار بهبود زندگی مردم، به بخش تجاری نیز لطمه ای وارد نشده و درآمد بالایی کسب نماید. کسب و کار جستجوی گوگل حال به درآمدزایی بالایی رسیده بود و پیج می توانست بابت این مهم، از اشمیت تشکر نماید. لری می ترسید که به سرنوشت نیکولا تسلا دچار گردد اما خوشبختانه، اریک اشمیت حسن نیت خود را نشان داد. هرچقدر هم که لری با اریک احساس راحتی بیشتری می کرد، آسوده خاطر تر وظایف و تصمیم گیری ها را به او واگذار کرده و از صحنه ها حذف می شد.

در سال ۲۰۰۷، پیج به این نتیجه رسید که وقت خود را بیش از حد برای جلسات هدر می دهد، در نتیجه از حضور در جلسات نیز تا جای ممکن امتناع می ورزید؛ مدیران ارشد اما به واسطه دستیاران او، تا حد ممکن، جلسات را در برنامه های کاری اش قرار می دادند. پیج هم به راحتی دستیارهایش را اخراج کرد. سپس هر کسی که می خواست با او در تماس باشد، مجبور بود او را در محیط اداری اصلی گوگل در حال رفت و آمد بیابد. در چنین شرایطی بود که ضعف هایش در خصوص برخوردهای اجتماعی هم کم کم بهبود پیدا کردند؛ وی در آن شرایط فراگرفته بود که به راحتی دستش را بر روی شانه یک شخص گذاشته و با حالت چهره ای پر از مهر، اخراجش کند.

او سپس تصمیم گرفت در مصاحبه های کمتری نیز حضور بهم رساند؛ در سال ۲۰۰۸، وی به بخش روابط عمومی گوگل گفت که امسال، صرفا ۸ ساعت از وقت خود را در اختیارشان خواهد گذاشت. اصولا چرا باید بخواهد برای ارتباط با جهان بیرون وقتش را هدر دهد؟ اشمیت برای انجام همین کارها اینجاست.

با گوگل می توان کارهای بیشتری کرد

google_garage.gi.big

در یکی از روزهای پایانی سال ۱۹۹۸، Heather Cairns، اولین مدیر منابع انسانی شرکت مورد بحث، وارد گاراژ گوگل شد و با کمال تعجب دید که پیج و برین در حال بازی با Lego ها هستند. وی همانطور که خشکش زده بود، از آنها پرسید چه می کنند و پاسخ دو جوان اینچنین بود: «سعی داریم ببینیم چگونه می توان توسط یک ربات، برگ های یک کتاب را ورق زد. یک روز می خواهیم کل کتاب های جهان را در اینترنت قرار دهیم تا همه مردم بتوانند از آنها استفاده کنند.»

اندکی بعد، ایده دیگری به ذهن لری پیج رسید. دوربین دیجیتالی اش را برداشت، سوار اتومبیلش شد و به آرامی مشغول راندن در شهر Palo Alto شد. او چند متر می رفت، سپس می ایستاد و چند تصویر را با دوربین خود به ثبت می رساند. سپس چند متر دیگر می رفت و همین پروسه را تکرار می کرد. ساعاتی بعد نیز به خانه بازگشت و تصاویر را بر روی کامپیوتر خود قرار داد؛ آنچه در برابرش قرار گرفت، وی را قانع کرد که ایده ی جذاب دیگری به ذهنش خطور کرده،‌ ایده ای که شدنیست. گوگل می توانست دوربین هایی مخصوص را بر روی خودروها قرار داده، آنها را به خیابان ها بفرستد و به راحتی یک گنجینه دیجیتالی مصور و قابل جستجو از مسیرها را برای خود ذخیره کند.

در زمان ریاست اشمیت، ایده ی کتاب و تصویربرداری از خیابان ها تبدیل به موفق ترین پروژه های گوگل شدند. Google Books در سال ۲۰۰۳ به بهره برداری رسید و توانست ۲۰ میلیون جلد کتاب را در خود جای دهد و از آن زمان نیز در حال گسترش است. Google Street نیز در سال ۲۰۰۷ به کاربران اینترنت ارائه شد و در سال ۲۰۱۴، توانست خیابان های اصلی ۵۰ کشور جهان را به نمایش بگذارد.

حتی در ابتدایی ترین روزهای تاسیس گوگل، لری همواره می خواسته شرکتش چیزی فراتر از «جستجو» ارائه دهد. از کودکی اش هم، همواره در آرزوی ارائه طرح هایی بوده که بتوانند جهان را شامل دگرش کنند. زمانی که از دانشگاه میشیگان مدرک کارشناسی اش را دریافت کرد، طرحی را به این دانشگاه ارائه داد تا به جای استفاده از اتوبوس های قدیمی از یک سیستم PRT (سیستم شخصی حمل و نقل سریع - personal rapid transit system) بهره گیرند. سپس در دانشگاه استنفورد، طرحی را به استاد راهنمایش به نام Terry Winograd در خصوص پایان نامه خود ارائه داد که بیشتر به ایده های امروزی کمپانی تسلا شباهت دارند. ایده ی دیگرش این بود که پایه ای را به شکل بسیار بلند بسازد؛ پایه ای که یک طرفش در زمین قرار گرفته و طرف دیگرش به مدار فضا برسد تا در نتیجه، فرستادن ماهواره ها و سایر اشیا به فضا آسان تر گردد. ایده ای دیگر نیز بادبادک های خورشیدی نام داشتند که قرار بود در فضا معلق شده و انرژی خورشید را جذب کنند.

سال ها بعد گوگل به شکل کامل رشد نموده بود و اشمیت هم خوب این شرکت را مدیریت کرده و درآمدها را به جیب موسسان و همچنین سهام داران می فرستاد؛ پیج نیز به خود آمد و متوجه شد که اکنون، به واسطه پول فراوان، زمانش رسیده تا بر روی برخی از آن ایده ها کار کند.

در سال ۲۰۰۵، ایده ی لری پیج این بود که کامپیوترهای جیبی که دسترسی مستقیم به گوگل دارند را در اختیار همه مردم کره زمین بگذارد. در نتیجه ی همین ایده و تصمیم، گوگل یک استارتاپ کوچک اما با رویاهای بزرگ را به نام «اندروید» خریداری کرد. مدیرعامل و موسس اندروید شخصی بود به نام اندی رابین که پیشتر، سابقه مدیریت عملیاتی در اپل و همچنین تولید یک موبایل موفق برای کمپانی T-Mobile به نام Sidekick را در کارنامه داشت.

به دست آوردن مالکیت اندروید، به طور کامل ایده ی پیج بود؛ لری حتی به اشمیت خبر نداد که از منابع کمپانی، ۵۰ میلیون دلار را برای خرید این استارتاپ برداشت کرده و به طور کلی وی را در بی خبری نگه داشت تا پس از قطعی شدن خرید. برین البته در کنار پیج بود و در اولین جلسات نیز با اندی رابین به مصاحبه پرداخت اما به طور کلی علاقه و امیدی به این پروژه نداشت.

پیج امکانات بسیاری در اختیار اندروید و رابین قرار داد و آن بخش را به شکل کامل از گوگل مجزا کرد؛ حتی یک ساختمان اختصاصی در اختیار رابین قرار گرفت که سایر گوگلر ها، بدون هماهنگی حق ورود به آن را نداشتند. اشمیت هم به گونه ای رفتار می کرد که گویی این پروژه اصلا وجود خارجی ندارد؛ صرفا ۵۰ میلیون دلار خرج خرید این استارتاپ گشته بود که در میان درآمدهای این شرکت رقمی به حساب نمی آمد و اریک اشمیت هم نگرانی بابت بد خرج شدن این پول به دلش راه نمی داد.

پیج علاقه ای وصف نشدنی به اندروید پیدا کرده بود و بیش از هر زمان دیگری، وقتش را با رابین صرف می کرد، به شکلی که خود نیز عذاب وجدان گرفته بود که نمی تواند به سایر امور رسیدگی کند. اما خب، اشیمت برای انجام همین کارها اینجا بود.

دو سال پس از ورودش به گوگل، رابین، آنچه را که خود یک شاهکار هنری در میان پلتفرم های موبایل می دانست را آماده عرضه نمود که استیو جابز آیفون و پلتفرم موبایل اپل را ارائه داد. این روایت را پیشتر برایتان کامل نقل کرده ایم، به شکل خلاصه، رابین اندروید را باز طراحی کرده، با نمایشگرهای تاچ اسکرین هماهنگ می کند و در سال ۲۰۰۸ نیز اولین موبایل اندرویدی تحت عنوان G1 از HTC به بازار می رسد.

در سال ۲۰۱۰، لری پیج دو تکنولوژی را در اختیار کاربران قرار داده بود که زندگیشان را متحول می کرد: خود گوگل و سپس اندروید. هر دوی این تکنولوژی ها نیز در اصل بدون «نظارت بزرگسالان» به دست کاربران رسیده بودند. اندروید باعث شد تا موبایل های هوشمند به شکلی ارزان تر از هر زمان دیگری در اختیار علاقمندان قرار گیرند. رسیدن به چنین موفقیتی، که در اصل برای بار دوم تکرار می شد، اعتماد به نفس بسزایی به پیج داد.

larry page commencement address-w600

وی همواره در خصوص اعتماد داشتن به افراد مشکل داشت، این موضوع نیز کم کم در حال تغییر بود. شاید هم به این دلیل که وی در آن زمان، متوجه ارزش خانواده اش شده بود؛ در جشن فارغ التحصیلی سال ۲۰۰۹ دانشجویان دانشگاه میشیگان، در خصوص پدر، مادر و همسرش Lucy Southworth و فرزند خود سخن گفت: «لطفا افراد خانواده تان را به خود نزدیک نگه دارید؛ آنها با ارزش ترین دارایی شما هستند.»

زمانی که اندروید به موفقیت رسید و لری پیج هم بالغ گشته بود، هسته اصلی درآمدهای گوگل بر اساس تبلیغات و مدیریت اشمیت شکل گرفته بودند. در سال ۲۰۱۰، ارزش این کمپانی به ۱۸۰ میلیارد دلار رسید و ۲۴۰۰۰ کارمند نیز برایش کار می کردند؛ گوگل واقعا بزرگ شده بود.

کمپانی های بزرگ، مشکلات بزرگی هم دارند؛ در سال ۲۰۱۰ یکی از خبرنگاران نیویورک تایمز به نام Claire Cain Miller، یک مقاله علیه این کمپانی در روزنامه مذکور به چاپ رساند. در این مقاله با برخی از گوگلر های سابق و فعلی مصاحبه شده بود و به طور کلی نیز همه معتقد بودند که گوگل، در جا می زند و از نوآوری در آن خبری نیست.

169927129-w600

در مصاحبه ها عنوان شده بود که شرکت مذکور علاقه ی چندانی به نوآوری ندارد و می خواهد محصولات فعلی اش را بهتر از پیش کند. یکی دیگر از مدیران پروژه که شرکت یاد شده را ترک نموده بود، می گفت که ساخته هایش هیچگاه به دست مردم نمی رسند و به همین دلیل گوگل را ترک کرده. خانم Miller حتی نوشته بود که خود اریک اشمیت هم نگران این اوضاع است.

زمانی که مقاله Miller منتشر شد،‌ اشمیت بیش از هر زمان دیگری خشمگین بود. یکی از سخنگویان گوگل به دفتر نیویورک تایمز زنگ زد و خواستار برکناری خانم Miller شد. (که البته این اتفاق رخ نداد.)

جدا از همه این مسائل، به تازگی اشمیت با یک مشکل بسیار بزرگ دیگر نیز در سیلیکون ولی مواجه گشته بود که «فیسبوک» نام داشت. تا سال ۲۰۱۰، ۱۴۲ نفر از ۱۷۰۰ کارمند فیسبوک، از گوگل به این کمپانی آمده بودند.

در پاییز ۲۰۱۰، لری پیج تمام مشکلات را مورد بررسی قرار می داد؛ وی همچنین متوجه یک مشکل بزرگ دیگر شده بود: تحت نظارت موفق اریک اشمیت، گوگل دیگر آرزوهای بزرگ در سر نمی پروراند و بلندپروازی نداشت.

در سال ۲۰۰۹، سود خالص گوگل ۶.۵ میلیارد دلار شده بود و ۲۰.۰۰۰ کارمند داشت؛ لری پیج به این ارقام نگاه می کرد و می گفت: «ما این همه درآمد به همراه کارمندان بسیار داریم؛ چرا از این سرمایه ها استفاده بهتری نمی کنیم؟» در این نقطه بود که به این فکر فرو رفت که آیا وقعا اشمیت فرد صحیحی برای در دست داشتن سکان هدایت گوگل در آینده است؟

مدتی بعد Steven Levy مصاحبه ای با لری پیج انجام داد (که به نوشتن کتاب In the Plex منجر شد)، وی از موسس گوگل پرسید که آیا تمایل دارد دوباره عنوان مدیر عامل را به دست آورد یا خیر؟ لری چنین پاسخی داد: «از کاری که اکنون انجام می دهم، لذت می برم. احساس می کنم که می توانم تاثیرات مثبت بسیاری بر روی محصولات گوگل بگذارم و فکر نمی کنم نیاز به تغییر در شرایط فعلی باشد.»

سپس وی برخواست، و اتاق را ترک کرد. مصاحبه به پایان رسیده بود.

دقایقی بعد پیج برگشت و به Levy گفت: «من احساس می کنم این روزها بر روی محصولات تاثیر گذار کار نمی شود. گوگل هم از این قضیه مستثنی نیست اما ما می خواهیم این محصولات را به شکل سریعتر و در مقیاس گسترده ای به دست کاربران برسانیم.»

لری پیج می دانست که کسب و کار تبلیغات گوگل، حاشیه سود بسیار بالایی دارد و دقیقا همان پولی را در اختیارش می گذارد که الگویش، نیکولا تسلا،‌ در رویاهای خود می دید. اکنون، وی شانس ایجاد تغییر را با سرمایه های بسیار خود داشت. او به شدت ناراحت می شد وقتی که می دید مهندسین گوگل بر روی ایده هایی معمولی کار می کنند و بلندپروازی ندارند.

در پاییز ۲۰۱۰ ناراحتی لری از اوضاع، به نهایت خود رسیده بود. در جلسه ای، لری پیج، اریک اشمیت، سرگئی برین و مدیران ارشد به همراه برخی کارمندان حضور یافته بودند تا از ارائه یک محصول سخن گویند. پیج طبق معمول گوشه ای نشسته بود و به آرامی به نمایشگر موبایل خود می نگریست. یکی از کارمندان شروع به ارائه طرحی نمود که به کاربران کمک می کرد فروشگاه ها را پیدا کنند.

مدیران همگی در حال گوش دادن به سخنان شخصی که توضیحات را ارائه می داد بودند که ناگهان پیج با عصبانیت گفت: «نه. ما این محصول را ارائه نمی کنیم.»

اتاق ناگهان ساکت شد.

پیج ادامه داد: «محصولات ما باید قدرت نفوذ تکنولوژی را در میان مردم عادی بالا ببرند و مشکلات میلیون ها نفر انسان را حل کنند. به اندروید نگاه کنید. به جیمیل نگاه کنید. به گوگل مپز نگاه کنید. به جستجوی گوگل نگاه کنید. ما محصولات اینچنینی می خواهیم. محصولاتی که نشود بدون آنها زندگی کرد. محصولی که تو معرفی می کنی، هیچ است.»

Larry Page

در ماه دسامبر، پیج، برین و اشمیت بر روی انتقال سمت مدیرعاملی به گفتگو نشستند. سپس در کنفرانس ارائه آمار مالی گوگل در تاریخ بیستم ژانویه سال ۲۰۱۱، اشمیت عنوان کرد که از سمت خود به عنوان «مدیر عامل» کناره گرفته و حال، لری پیج مدیرعامل گوگل است.

اریک اشمیت که به عنوان مدیر ارشد اجرایی گوگل شناخته می شد، عصر آن روز چنین توئیتی را در اکانت رسمی توئیتر خود فرستاد: «گوگل دیگر نیازی به نظارت بزرگسالان ندارد.»

نظرات ۱۴
وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

Digiato

رمزتان را گم کرده‌اید؟

Digiato