مایکروسافت در مسیر آینده؛ رویایی در سر، سرابی پیش رو [قسمت دوم- آخر]

مایکروسافت در مسیر آینده؛ رویایی در سر، سرابی پیش رو [قسمت دوم- آخر]

مایکروسافت در مسیر آینده؛ رویایی در سر، سرابی پیش رو [قسمت دوم- آخر]

مایکروسافت از آن دست شرکت هایی است که به خاطر خدمات ارزشمندش به دنیای تکنولوژی و کاربران، نامش تا ابد در دفتر تاریخ باقی می ماند. این کمپانی ابداعات متعددی را در کارنامه خود دارد و تلاش هایش سرچشمه بسیاری از نوآوری ها بوده است.

با این همه، ناکامی های اخیر آن در حوزه موبایل باعث شده که از سوی بسیاری مورد انتقاد قرار بگیرد و برخی، از استراتژی های غلط گرفته تا سبک های مدیریتی نادرست را در این مساله دخیل بدانند.

اما با نگاهی دقیق تر به فعالیت های این شرکت در خواهیم یافت که شکست های آن از ۱۵ سال پیش و درست همزمان با در دست گرفتن سکان هدایتش توسط استیو بالمر رقم خورد. لذا بر آن شدیم تا نگاهی داشته باشیم بر فعالیت های این شرکت طی بازه زمانی یاد شده تا دریابیم این مدیر کارآزموده کجای مسیر را اشتباه رفته و چه راهکارهایی پیش رویش قرار دارد.

در ادامه توجه شما را به قسمت دوم این مطلب جلب می کنیم. با دیجیاتو همراه باشید.

تبلت ها- از Pen Windows تا سرفس

تاریخچه طولانی مایکروسافت در زمینه ساخت تبلت ها و «پدها» به سال ۱۹۹۲ و نسخه ای از ویندوز به نام Windows for Pen Computing باز می گردد. در آن دوران، ویندوز هنوز هم یک سیستم عامل پخته محسوب نمی شد، با این همه، جنون کامپیوترهای مبتنی بر قلم که در اوایل دهه ۹۰ میلادی بر بازار سایه افکنده بود و سیستم عامل PenPoint شرکت Go هم بر آن دامن می زد و البته معرفی تبلت اولیه EO از سوی AT&T، مایکروسافت را بر آن داشت تا Windows for Pen Computing (یا ویندوز برای محاسبات مبتنی بر قلم) را معرفی نماید.

این سیستم عامل در اصل نوعی کیت توسعه نرم افزاری بود که برای ویندوز ۳.۱ ارائه شده بود و قابلیت هایی چون نرم افزار تشخیص دست خط، مد آموزشی برای کمک به تشخیص سبک خطوط دست نوشته و اپلیکیشن نوت برداری برای استفاده به همراه استایلوس را در خود داشت.

اپل نیز از سال ۱۹۸۷ میلادی تا آن زمان روی پلتفرم نیوتون کار کرده بود، با این همه، MessagePad آن در سال ۱۹۹۳ عرضه گردید.

نخستین دستگاه بهره مند از Windows Pen که در سال ۱۹۹۳ میلادی عرضه گردید Compaq Concerto نام داشت که شامل یک کیبورد قابل جدا شدن بود و کارایی تبلت Wacom را داشت و می توان آن را یکی از اجداد اصلی بسیاری از دستگاه های کنونی دو در یک مبتنی بر ویندوز ۸ قلمداد نمود.

سخت افزار آن زمان، ابعاد نهایی دستگاه ها و عمر باتری، در کنار این حقیقت که ویندوز ۳.x همچنان بر مبنای داس بود و در نهایت قیمت بالا، در مورد محصولاتی که با آن تعداد در بازار به فروش می رفتند، به هیچ وجه عملیاتی و عقلانی نبود.

در هر صورت، مایکروسافت همچنان به توسعه توانمندی های ویندوز برای کار با قلم ادامه داد و در نهایت یک کیت توسعه نرم افزاری پایدارتر و پیشرفته تر را برای ویندوز ۹۵ ارائه کرد.

همزمان با پایین آمدن فروش دستگاه های مبتنی بر سیستم عامل PenPoint و ناتوانی شرکت ارائه دهنده آن در تامین بودجه کافی، در سال ۱۹۹۴ میلادی، شرکت Go ورشکسته شد.

حرکت بعدی مایکروسافت برای تسلط بر بازار تبلت ها در سال ۲۰۰۱ میلادی شکل گرفت؛ درست زمانی که بیل گیتس نمونه اولیه از یک تبلت را در نطق خود در نمایشگاه Comdex معرفی نمود.

این بار، ردموندی ها از سیستم عاملی به نام Windows XP Tablet PC Edition استفاده کرده بودند که بر مبنای نسخه پیشتر منتشر شده ویندوز XP توسعه یافته بود.

در این نسخه، تشخیص دست خط، بهبود قابل توجهی پیدا کرده بود، با این همه، رابط کاربری همچنان شامل آیکون ویندوز می شد که برای کار با آن به استایلوس نیاز بود، با این همه، اپلیکیشن های بهتری برای یادداشت برداری برای آن در نظر گرفته شده بود و قابلیت تشخیص دست خط آن نیز به شیوه بهتری با دیگر اپلیکیشن ها یکپارچه سازی شده بود. این نسخه از ویندوز به میزان قابل توجهی تکامل پیدا کرده بود، اما نمی توان آن تغییرات را تحول خواند.

در سال ۲۰۰۲ میلادی، PC Magazine در نگاهی به سیستم عامل مذکور یادآور شد که تبلت های جدید مایکروسافت فرایند تشخیص دست خط را همچنان به کندی انجام می دهند و وزن و قیمت آنها نیز در قیاس با دیگر لپ تاپ های فوق پورتابل بسیار بالاست.

در هر صورت، از آن پس تبلت های زیادی وارد بازار شدند و حتی استارتاپ هایی نظیر Motion Computing (که توسط مدیران اسبق Dell بنیانگذاری شده بود) نیز در صدد آن برآمدند که کسب و کار تازه ای را حول این پلتفرم تازه ایجاد کنند. به طور کلی، جدای از برخی بازارهای اختصاصی، فروش تبلت پی سی آنطور که باید موفقیت آمیز نبود.

دور بعدی تحولات با حرکت تازه اینتل از طریق Ultra Mobile PC (موسوم به پروژه اورگامی) آغاز شد؛ تلاشی مشترک که با همراهی مایکروسافت و سامسونگ کلید خورده بود.

این بار سیستم عامل پشتیبانی کننده از قلم مایکروسافت بر پایه ویندوز ویستا طراحی شده بود و Samsung Q1 یکی از نخستین تبلت های این سری بود که از این سیستم عامل بهره می برد. این دستگاه ها دارای یک نمایشگر کوچک تر هفت اینچی، عمر باتری بهتر و وزن کمتر می شدند که طراحی شان فاقد کیبورد بود.

Q1 با پشتیبانی اش از وای فای، بلوتوث و درگاه کارت CF برای ارتقاء حافظه شباهت بیشتری به تبلت های مدرن داشت. با این حال، این محصول که از چیپست Celeron اینتل بهره می برد سرعت پایینی در زمان اجرای ویندوز ۷ از خود نشان می داد.

دستگاه مذکور همچنین می توانست نسخه امبد شده ای از ویندوز XP را برای استفاده به عنوان یک مدیا پلیر اختصاصی بوت نماید. با این همه می توان گفت که Q1 عملکرد کند و ضعیفی را از خود نشان می داد و اینترفیس ویندوز ۷ هم روی نمایشگر کوچک آن به هیچ وجه نمای خوبی نداشت.

Toshiba-640x485

در آن زمان، بسیاری برای انجام امور کاری خود یک لپ تاپ قابل تبدیل توشیبا داشتند که پس از تا کردن نمایشگر به سمت پشت می شد از قلم همراه با آن بهره گرفت. اما در کنار مشکل سنگینی دستگاه و دشواری حملش در آن حالت، تشخیص دست خط همچنان کند و ناپایدار صورت می گرفت.

در واقع نوآوری عملکردی این قلم و قابلیت هایش برای علامت گذاری و ترسیم به اندازه ای نبود که بتوان نقص هایش را در زمان کار با اینترفیس ویندوز نادیده گرفت و در نتیجه به ندرت پیش می آمد که کاربران این لپ تاپ از آن به عنوان تبلت استفاده نمایند.

UMPCها (یا همان پی سی های فوق پرتابل) تا سال ۲۰۱۰ میلادی در بازار وجود داشتند اما مجددا باید بگوییم که این دستگاه ها به خاطر اندازه شان نتوانستند بازار را از حضور خود متحول نمایند.

در نمایشگاه CES 2010 میلادی، استیو بالمر، از اندازه های جدیدی برای این دستگاه ها سخن به میان آورد که قرار بود از ویندوز ۷ بهره بگیرند. در آن زمان، شرکت هایی نظیر اچ پی، سامسونگ و برخی دیگر، این محصولات باریک، سبک و سریع را که نمایشگرهای تاچ داشتند به بازار عرضه می کردند. ظاهر دستگاه ها عوض شده بود، اما هیچ تغییری در تجربه کاربری به وجود نمی آوردند و شاید بتوان تنها ویژگی مثبت این تبلت های بهره مند از چیپست های اینتل را امکان ارتقاء آنها به نسخه بعدی ویندوز یعنی ویندوز ۸ قلمداد نمود.

اما قضیه به اینجا ختم نمی شود. در سال ۲۰۰۸ میلادی، مایکروسافت تیمی کوچک را مامور کرد که در کوتاه ترین زمان ممکن و با حداقل موانع مدیریتی، پروژه ای دیگر به نام Courier را کلید بزنند. سرپرستی این پروژه به فردی به نام J Allard محول شده بود که در طول فعالیت درازمدت خود در این شرکت، پروژه های موفقی چون اکس باکس را در کارنامه اش داشت.

دستگاه تولید شده توسط این تیم دارای یک نمایشگر دوگانه ۷ اینچی تاشو بود که هم می شد با قلم با آن کار کرد و هم فرامین تاچ را می پذیرفت. لغو این پروژه در سال ۲۰۱۰ میلادی، سوژه بساری از رسانه های خبری شد و بسیاری آن را اقدامی دیگر از سوی مایکروسافت قلمداد کردند که بدون توجه به رویکردهای نوآورانه خارج از محیط ویندوز طراحی شده بود.

ویندوز ۸ و سرفس مایکروسافت

آیپد اپل در سال ۲۰۱۰ میلادی رونمایی گردید و در اصل می شد آن را نسخه بزرگ تری از آیفون قلمداد کرد و کاربران می توانستند حس کار کردن در محیط آیفون را در آن تجربه کنند. این دو دستگاه علیرغم آنکه نسخه سبک تر از OS X با کارایی پایین تر را در خود داشتند، با اینترفیس های تاچ خود تجربیاتی عمیقا متفاوت را در اختیار کاربر قرار می دادند.

در این زمان، مایکروسافت سخت مشغول کار روی نسخه بهینه سازی شده ای از سیستم عامل موبایل خود به نام ویندوز فون ۷ با اینترفیس جدیدش به نام Modern بود که در واقع می  توان آن را نخستین تجسم مایکروسافت از تجربه موبایل خواند.

در سال ۲۰۱۰ میلادی سهم ردموندی ها از بازار جهانی اسمارت فون به رقم ۵ درصد سقوط کرده بود و پشت سر سیمبین (سالخورده) نوکیا، بلک بری، اندروید و iOS قرار گرفته بود.

مایکروسافت همچنین سخت مشغول کار روی ویندوز ۸ بود و قصد داشت از طریف اینترفیس Modern، تجربه ای یکپارچه و جدید را به سیستم های دسکتاپی و تبلت ها بیاورد.

ویندوز فون ۷ در اواخر سال ۲۰۱۰ میلادی عرضه گردید و بازخوردهای عموما مثبتی را دریافت کرد. با این همه، سیستم عامل مذکور به خاطر فقدان بسیاری از اپلیکیشن ها و کمبودهای عمده اش در برابر اپ استورهای اندروید و iOS (چه از لحاظ تعداد اپ و چه از لحاظ غنای آنها) ضعف شدیدی را در این رقابت احساس می کرد. در واقع اینترفیس ویندوز فون ۷ پیش نمایشی از چیزی بود که قرار بود از طریق ویندوز ۸ ارائه گردد.

Microsoft-Surface-Pro-3-with-Stylus-640x353

از همین جا بود که گره از مشکلات مایکروسافت شروع به گشودن کرد. واکنش واقعی مایکروسافت به آیپد به اینترفیس جدید ویندوز ۸ متکی بود که با هدف ارائه تجربه کار با دسکتاب و لپ تاپ در قالب یک محصول واحد ارائه می شد.

اینترفیس جدید این نسخه با نام Modern نخستین باز طراحی بنیادین از رابط کاربری ویندوز از زمان عرضه ویندوز ۹۵ به شمار می رفت. طرح های ارائه شده از سوی شرکت های سازنده موبایل و تبلت به هیچ وجه یارای رقابت با دستگاه های تولیدی اپل را نداشتند و مایکروسافت نیز که از این مساله به شدت احساس ضعف و سرخوردگی می کرد تصمیم گرفت سرفس را در سال ۲۰۱۲ میلادی رونمایی نماید.

از این جای ماجرا را دیگر همه می دانند. علیرغم آنکه می شد از ویندوز ۸ درست مانند نسخه پیشینش روی سیستم های دسکتاپی و لپ تاپی بهره گرفت، این نسخه از ویندوز برای کاربران سنتی اش بیگانه بود و بخش اعظمی از گلایه های مطرح شده به حذف منوی استارت باز می گشت؛ اقدامی که بسیاری را در بهت و حیرت فرو برد.

سیستم عامل تبلت های سرفس (ویندوز RT که بر مبنای معماری ARM طراحی شده بود) صرفا توانایی اجرای اپلیکیشن های مدرن را داشت و نمی توانست اپ های سنتی ویندوز که صرفا با دستگاه های مبتنی بر چیپست های اینتل سازگاری داشتند را اجرا کند.

اپلیکیشن های مدرن ویندوز برای تبلت های سرفس با طراحی سخت افزاری فوق العاده شان، از لحاظ کیفیت و غنا در برابر اپ استور اپل رنگ می باختند و حرفی برای گفتن نداشتند.

از طرفی مایکروسافت تصور می کرد که اجرای آفیس روی سرفس می تواند یک عامل متمایز کننده برای آن باشد و به خصوص مورد توجه ویژه کاربران سازمانی اش قرار بگیرد.

اما حقیقت این است که آیپد، جایگزین های خوب متعددی برای آفیس دارد که می توان از آنها برای انجام کارهای سبک و استفاده های شخصی بهره گرفت. و حالا، همانطور که می دانید، مایکروسافت یک نسخه کاملا کاربردی از این مجموعه اپلیکیشن را برای آیپد ارائه داده که با استقبال خوب کاربران نیز مواجه گردیده.

سرفس و دست کم نسخه اول آن محصولی بود که در یک دوراهی بزرگ به سر می برد. نه می شد آن را رقیب جدی آیپد خواند و نه یک جایگزین عملی برای لپ تاپ ها و باید بگوییم که متاسفانه مایکروسافت به دنبال تولید این دستگاه، ضرری دو میلیارد دلاری را به جان خرید.

اما این شرکت با ارائه سرفس ۳، رفته رفته در حال به دست گرفتن سهم خود از بازار است منتها با این تفاوت که دیگر، آیپد را رقیب اصلی اش قلمداد نمی کند و قصد رقابت با آن را ندارد و در عوض این محصول که با قیمت مدل های مختلف مک بوک ایر و تبلت های اندرویدی ارائه می گردد و بازار گسترده تری را هدف گرفته است.

آینده ای مبهم در انتظار مایکروسافت

گام بعدی چیست؟ به سختی می توان پیش بینی کرد که آیا مایکروسافت می تواند سهم قابل توجهی از بازار پلتفرم های کنونی را به خود اختصاص دهد یا خیر. در حال حاضر اندروید و iOS هم در حوزه اسمارت فون و هم تبلت ها از پیشروان بازار موبایل محسوب می شوند و در صورتی که مایکروسافت نتواند ابتکار عمل را در دست گرفته و گام بزرگ بعدی خود را برای تغییر پلتفرم های پر مخاطب در دست بگیرد، احتمالا با فاصله ای بسیار زیاد از دو رقیب اصلی اش در جایگاه سوم جدول باقی خواهد ماند.

اما اگر  این شرکت قصد داشته باشد همچنان بازار سیستم های دسکتاپی که از سوی مک اپل و سیستم عامل کروم گوگل تحت فشار است، در اختیار داشته باشد، باید فعالیت فعلی خود را ادامه دهد.

اکس باکس پلتفرم موفقی بود اما اگر عملکرد آن را در طول زمان در نظر بگیریم در خواهیم یافت که زیان ده بوده است با این همه، ممکن است اینطور استدلال شود که در رسیدن به اهداف استراتژیک اصلی خود موفق عمل کرده: توانسته سلطه سونی بر این بازار را بشکند و جایگاهی که این شرکت تا همین چند دهه قبل با محصولات الکترونیکی مصرفی، پی سی ها، تلفن های موبایل، محتوی، و پلتفرم پلی استیشن خود در اختیار داشت را از چنگال آن خارج نماید.

علاوه بر این، مایکروسافت به دنبال رقابت خود با سونی، بخشی از سودی را که به واسطه فروش پلی استیشن به جیب می زد را از آن خود نموده و آن را در بازارهای دیگر سرمایه گذاری نمود.

شاید دست آخر ردموندی ها مجبور شوند که پیش از ایجاد یک کسب و کار بزرگ با پلتفرم های جدیدتری نظیر آژور در فضای کلاود، برای حفاظت از ویندوز و آفیس، به یکی از بازیگران اصلی صنعت موبایل بدل شوند.

آیا لازم است که مایکروسافت سخت افزار این دستگاه ها را هم خودش تولید کند؟ شاید بله. این شرکت باید همان کاری را انجام دهد که پیشتر در مورد اکس باکس و سرفس انجام داده بود.

همچون کنسول های بازی، نرم افزار و سخت افزار نیز عمیقا در دستگاه های موبایل با یکدیگر ادغام و یکپارچه سازی شده اند. شاید این موضوع برای مایکروسافت حقیقت نداشته باشد اما اپل یا ایجاد یک رابطه تنگاتنگ میان سخت افزار و نرم افزار توانست،بازار کامپیوترهای شخصی را متحول نماید.

مایکروسافت همچنین دستی هم در تولید سخت افزارهایی دارد که به زعم خود برای اجرایی کردن ایده هایش در بازار به آنها نیاز دارد: برای نمونه محصولاتی نظیر ماوس و کیبورد نیز از سوی این شرکت عرضه می شوند چراکه می توانند در نهایت به تقویت برند مایکروسافت کمک کنند.

در اوایل دهه ۹۰ میلادی موارد دیگری نظیر کارت صدا نیز از سوی این شرکت عرضه گردید تا شرکت های تولید کننده و اینتل را وادار نماید امکانات صوتی را در داخل پلتفرم های سخت افزاری خود بگنجانند و از این طریق امکان پخش مالتی مدیا را برای کاربران فراهم نمایند.

البته مایکروسافت کارهای دیگری را نیز انجام داده است که ظاهرا در راستای استراتژی اصلی آن صورت نگرفته. خرید شرکت AQuantive در ازای پرداخت مبلغ ۶ میلیارد دلار یکی از این اقدامات بود که ردموندی ها با هدف تبدیل شدن به یکی از بازیگران اصلی تبلیغات آنلاین (درست مانند گوگل) دست به آن زدند و متاسفانه زیان مالی قابل توجهی را برای آنها به دنبال داشت.

سرچ بینگ یکی دیگر از کسب و کارهای مایکروسافت است که بودجه ای چند میلیارد دلاری برای توسعه آن صرف گردید اما عاقبت نتوانست تاثیری در کم شدن سهم گوگل داشته باشد و در نتیجه از سوی بسیاری مورد انتقاد قرار گرفت.

شاید استراتژی مایکروسافت در اصل اینگونه باشد که حتی با وجود اختلاف زیادش از گوگل، کل بازار را به آن واگذار نکند.

و حالا که اپل و گوگل سرعت نوآوری را در پلتفرم های خود به میزان زیادی کم کرده اند، شاید وقت آن رسیده که مایکروسافت قدم به میدان بگذارد و به آن سرعت ببخشد. در اواخر دهه ۱۹۹۰ میلادی، این کمپانی در بخش اپلیکیشن ها فاصله زیادی تا شرکت نرم افزاری Lotus داشت و مهاجرات آن از DOS به ویندوز نقش نوعی کاتالیزور را برای آن ایفا نمود و به این شرکت امکان داد رقبایی چون Lotus و Borland را پشت سر بگذارد.

همزمان اپل نیز با نوآوری های خود قدم به بازار پلتفرم موبایل گذاشت و چشم انداز موجود را تغییر داد اما نمی توان توانایی مایکروسافت را نادیده گرفت و انتظار کاری مشابه به اپل را از آن نداشت.

نظرات ۶۶

وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود

Digiato

رمزتان را گم کرده‌اید؟ ورود با گوگل

Digiato

ورود با گوگل