۱۱ روز از خاموشی اینترنت ایران میگذرد | تکتاک
این مطلب را در حالی مینویسم که ۱۶۳ قسمت از پخش اولین برنامه تکتاک گذشته و طی این مدت هرگز چنین خاموشی مطلق اینترنتی را تجربه نکرده بودم. اولین بار است که نمیدانم در دنیای خارج از این مرز و بوم چه اتفاقی برای تکنولوژی افتاده، چه فناوریهایی به دنیا نشانداده شده و چه سرویسهایی معرفی شدند و چه گجتهایی راهشان را به بازار باز کردهاند.
تماشای ویدیو در آپارات
از زمانی که با اینترنت آشنا شدم، این اولین بار است که تنها اخباری که پوشش دادهام محدود به قطع اینترنت، ضررهای چند ده هزار میلیارد تومانی کسبوکارهای اینترنتی، نابودی آنلاینشاپهای کوچکی که تلاش داشتند در دنیا، سهمی برای خود داشته باشند و هزاران هزار نیرویی که بهزودی در صف تعدیل قرار میگیرند، شده است.
با من و دیجیاتو همراه باشید تا ببینیم در هفتهای که گذشت، فقط در ایران و نه در جهان چه اتفاقی افتاد.
دیدگاهها و نظرات خود را بنویسید
برای گفتگو با کاربران ثبت نام کنید یا وارد حساب کاربری خود شوید.
میترسم اگر کنترل دستام رو بدم به بخش صادقم، و بذارم اون کامنت رو بنویسه، کامنتم هرگز منتشر نشه...
آیندهای برای خودم نمیبینم و حقیقتا حتی توی تامین نیازهای اولیهم هم موندم.
من الان توی اوایل دههی 20 سالگیمم و 3جا رفتم برای کار تست دادم.
اول برای منشیگری که گفتن حقوق درصدی هست و الان دارم همینکار رو میکنم ولی حقوقم کمه پس باید به فکر یه شغل بهتر باشم که به رشتم هم بخوره چون تجربم بره بالا ولی کشکه.
دومین جایی که رفتم برای کار برای تدریس توی یه آموزشگاه زبان بود و حتی دورهی TTC رفتم ولی متوجه شدم برای من نیست به همین دلیل کنارش گذاشتم؛ و جالب اینه اونجا هم حقوقم درصدی میشد.
سومین جایی که تست دادم برای یه نشر خصوصی بود و قبول شدم و تا الان یه کتاب ترجمه کردم و وسطای کتاب دومم ولی این مدت کارم خوابید و میدونستم اصلا وضعیت خوبی ندارم برای ترجمه پس گفتم فعلا فقط کتاب بخونم و ترجمه نکنم.(ترجمه به شدت به روان وصله، مثلا اگه خسته باشی و ترجمه بزنی عالی در نمیاد پس باید حواست باشه.)
من همزمان فایل هم میفروختم و حقیقتا هنوز اول حرفهی مترجمیمه و واقعا نمیدونم چه بلایی قراره سرم بیاد.
و با این نشر خصوصی هم که کار میکنم، وقتی مثلا 5 جلد از کتابی که من ترجمه کردم بفروشن، یه درصدی از پولشو به من میدن و دوباره درصدیه...
هرجا میرم حقوقها درصدیه و نه میتونم برنامهریزی کنم و نه این اقتصاد داغون بهم اجازه میده.
شهریهی دانشگاه هر ترم بیشتر میشه و من میترسم نتونم ارشد بخونم...
حتی نمیتونم مهاجرت کنم.
من گیر کردم و دارم به تموم علایقم چنگ میزنم تا زنده بمونم.(مثلا اعتیاد عجیبی به کتاب خریدن دارم و امسال به جرئت میتونم بگم کتاب خریدن برام سخت بود چون باید لپتاپ میخریدم یا شهریهی دانشگاهو میدادم و درکل جایی برای علایقم نداشتم. 3کتابِ مجموعهی The Empyrean از سایت سانی بوک با جلد سخت روی هم 3 میلیون و خوردهای میشن. ممکنه بگید خب واجب نیست ولی دارم میگم من یه معتاد به کتابم و این علاقمه، یه عالمه فایل و لیست کتاب دارم ولی همین چیز کوچیک هم دارم از دست میدم چه برسه به اینکه بخوام برای چیزای بزرگتر مثل زدن مطب روانشناسیم در آینده فکر کنم.)
یه چیزی هست به اسم هرم مزلو که 5 تا پله داره که اگر داخل 4تاشون بلنگی و تامین نشده باشن، نمیتونی به تحقق خود و یا همون خودشکوفایی و بهترین نسخهی خودت برسی.
اولین و اساسیترین بخش این هرم میشه نیازهای فیزیولوژیکی مثل تشنگی، گرسنگی و البته نیاز ج*نسی(فکر میکنم ما زیادی علاقه داریم این مورد رو بد بدونیم... ولی هست نمیشه کاریش کرد. با سانسور بدتر میشه وضعیتش.)
خب شما به من بگید، مردمی که دارن برای برنج و مرغ کالابرگ میگیرن و رسما سفرهشون روز به روز داره کوچیکتر میشه چطور میتونن به خودشکوفایی برسن؟ فقر اقتصادی باعث فقر فکری، فقر فرهنگی، فقر احساسی و دیگر فقرها میشه.
دومیش میشه نیاز به امنیت که امنیت اقتصادی هم جزوشه و ما نداریمیش... امنیتهای دیگه هم مطمئنا نداریم. چمیدونم مثلا من دیدم یه طرفی توی دانشگاه داشت همکلاسیم رو استاک میکرد(مرد سن بالایی بود...) و آیا ما جرئت گزارش رو به دانشگاه داشتیم، و اگر انجامش میدادیم مشکلمون حل میشد؟
فکر نکنم، تازه حس میکنم مشکلات دیگهای هم پیش میومد.
سومین بخش این هرم حس تعلق داشتن و نیاز به عشق هست... که وقتی فقر بره بالا رو اینم تاثیر میذاره
دیدین مردمی که درگیر زنده موندن هستن عشق رو به صورت متوسط نشون بدن؟ نه.
بعدش نیاز به احترام هست که من هر روز حس میکنم به شعورم همش داره توسط... امریکا توهین میشه.(شک نکنید امریکا منظورمه. چون اینترنتمو قطع کرده و دلارش داره میره بالا.)
و بعدش با تامین 4 طبقهی این هرم من به نوک اون که خودشکوفایی هست میرسم....
ولی دارم حس میکنم دارم آب میشم.
توی کتاب پلیس حافظه، مردم توی یه جزیرهای زندگی میکنن که هر روز یه چیزی ممکنه از اون جزیره پاک بشه و از ذهن مردم هم پاک میشه و رسما دیگه اون چیز رو یادشون نمیاد. پلیسهای حافظه افرادی رو که حافظهشون پاک نمیشه رو میگیرن و میکشن. آخر این کتاب، راوی داستان و مردم اون جزیره پاک و ناپدید میشن و چقدر تلخ که یه کتاب دیستوپیا رو داریم زندگی میکنیم.
میتونم هزاران کتاب دیستوپیا رو بگم و بعد آخرش میدونم هممون میگیم:«وای چقدر ما!»
و چقدر تلخ....
دهنم رو پر میکنم حرف بزنم میبینم نه کلمات ذره ای توان توصیف وضعیت مون رو دارند و نه من دیگه ارزشی توی بیان شون میبینم.
فقط میتونم بگم اگه توانش رو دارید از ایران فرار کنید. هر جایی تقریباً از اینجا بهتره
واقعاً خوشحال میشم که کوروش رو میبینم. ممنون از دیجیاتوی عزیز ❤️
فقط و فقط امیدوارم تک تاکو وقتی باز میکنم نگا کنم چایچی جونمو دیگه تو آپارات تماشاش نکنم.. فقط همینو میتونم بگم👍🏻
ب امیدی ایرانی بهتر♥️
این ویدیو بوی یوتیوب میداد😂
نان ات را میگیرند ،سپس تکه ای به تو میدهند آن هم با منت
و ازت انتظار تشکر دارن.
البته فقط اجازه داری نگاه کنی با منت نمیتونی بخوری
الیته در دوره جنگ دلار ۸۰ هزار بود
اومدم بگم یعنی واقعا حتی یه خبر خوب هم وجود نداره؟ تا اینکه با خبر فعال شدن قابلیت ارسال پیام متنی در پیامرسان سروش پلاس مواجه شدم
خدایا مرسی
واقعا با یه همچین چیز ناقابلی که حق اساسی هر شهروندی هست خوشحال شدی
به ایران خوش آمدید :))
بعد ظهر گوگل برای دقایقی وصل شد و دیگه حتی ping هم نمیخوره :(
عجببببببب