بررسی بازی Inside؛ هنر آوانگارد

هنوز مقاله راجر ایبرت معروف پیرامون این که ویدیوگیمینگ مدیومی عاری از هنر است را فراموش نکرده ایم. نمی دانیم ایشان اگر همچنان زنده بودند چه اعتقادی داشتند، ولی همین صحبت ها توانست بحث مرده ای را دوباره زنده کند؛ بازی های ویدیویی واقعا هنر هستند؟ چند روز پیش عنوانی را تجربه کردیم که حضورش به تنهایی برای هنر نامیدن این صنعت کافیست.

بعد از اتمام بازی احساس واقعا عجیبی داشتیم. احساسی سرشار از تعجب که مملو از ابهام و سرگردانی بود. داریم پیرامون اینساید صحبت می کنیم؛ عنوانی که شاید بتوانیم آن را ادامه دهنده راه The Path بنامیم. فکر کنیم قدیمی تر ها با The Path آشنا باشند. این بازی به قدری مبهم بود که احتمالا پس از پایان هم نمی توانستید از داستان و اتفاقات چیز زیادی سر در بیاورید.

بعدها همین راه با عناوینی از قبیل Limbo ،Journey و Dear Esther ادامه پیدا کرد. اتفاقا همان زمان هم بحث پیرامون این موضوع با مقاله ای که منتقد معروف جیم استرلینگ در وب سایت Destructoid منتشر نمود داغ تر شد. چرا این قدر بازی های ایندی برای هنری نشان دادن خود به سمت عناصر ابهام برانگیز پیش می روند؟ این که با این مسئله موافق باشید یا نه داستان دیگری دارد و خود ما هم در ادامه نظر خود را پیرامون این قضیه می گوییم. ولی در همین ابتدا باید اشاره کنیم اینساید یکی از ابهام برانگیز ترین عناوین تاریخ صنعت گیمینگ هست.

inside_limbo

عنوان قبلی استودیو پلی دد که با نام لیمبو شناخته می شود، سال 2010 به انتشار رسید. اکنون بهترین زمان برای تجربه این بازی است.

لیمبو یک تجربه تازه بود؛ تجربه ای که می توانیم آن را زیرمجموعه هنر آوانگارد یا پیشرو به حساب بیاوریم. جدای از مباحث خلاقیتی و فضای نوآر، بازیکن در لیمبو عنوانی را تجربه می کرد که در پایان با توجه به برداشت های شخصی خود می توانست نتیجه گیری کند. این نتیجه گیری هم برای هر فردی ممکن بود متفاوت باشد.

اینساید عنوانی تجربی تر است. کافیست نگاهی به مطالب موجود پیرامون بازی بیندازید تا متوجه این قضیه شوید چندین فرضیه پیرامون داستان تاکنون گفته شده است. اتفاقا بزرگترین نکته مثبت اینساید هم به همین بحث اختصاص دارد. نه گیم پلی، نه گرافیک هنری و نه هیچ چیز دیگری؛ درخشش اصلی عنوان جدید پلی دد بدون ذره ای تردید در داستان و فلسفه پشتش نهفته است.

در تعریف بسیار ساده، آوانگارد سعی دارد نگاه خود را از سطح معمول جامعه فراتر برده و تجربه ای کاملا شخصی به مخاطب خود هدیه دهد.

البته فکر نکنید ما توانستیم همان ابتدا به تک تک رازهای بازی پی ببریم. هم اکنون که نقد را می نویسیم بعضی سوالاتی که داریم هنوز پاسخ داده نشده اند. با این وجود، پس از تجربه چند باره اینساید، برداشت های شخصی و خواندن مقالاتی از بخش داستانی آن به این نتیجه رسیدیم. پانزده دقیقه پایانی بازی یکی از عجیب ترین لحظاتی است که در طول دوران صنعت گیمینگ تجربه می کنید. این دقایق زمانی عجیب تر می شوند که بتوانید پایان مخفی را ببینید.

اگر هم اکنون بخواهیم بهترین پایان های موجود در عناوین ویدیویی را دسته بندی کنیم، بدون ذره ای تردید پایان مخفی اینساید جایگاه خوبی در آن دارد. جدا از این موضوع، حتی اگر مقالاتی پیرامون داستان نخوانده و به دیدن همین پایان اکتفا کنید، می توانید به یکی از اصلی ترین فرضیه ها برسید.

اتفاقاتی که از همان ابتدا شما را درگیر می کنند هم یکی دیگر از برهان هایی است که می تواند مهر تاییدی بر داستان بازی باشد. شک نکنید اگر اینساید را تجربه کنید، بعضی صحنه های عجیبش را تا چند روز فراموش نخواهید کرد. چه بسا با دانستن فلسفه پشت این رویدادها، تاثیرگذاری به درجه بسیار بالاتری برسد. واقعا باید به واسطه این حجم از مفاهیم پشت داستان و خود داستانی که اینساید تنها در سه یا چهار ساعت به مخاطبان خود هدیه می دهد، به پلی دد تبریک بگوییم.

البته اینجا یک مسئله موجب می شود تا خیلی ها نتوانند با داستان اینساید ارتباط برقرار کنند، مسئله ای که همان ابتدا به آن اشاره کردیم؛ روایتی ابهام برانگیز. در بازی حتی یک خط دیالوگ شنیده نشده [همانند Limbo] و سرنخ های بسیار کمی هم به بازیکن داده می شود. بنابراین مخاطب باید با استفاده برداشت های شخصی خود به داستان پی ببرد. این موضوع به خودی خود بد نیست. اتفاقا یکی از بخش های جذاب اینساید به همین روایت مبهمش اختصاص دارد.

inside-indie game

برای دیدن پایان مخفی، باید تمام ارب ها که حکم اچیومنت دارند را پیدا کنید. این ارب ها در مکان هایی نامعلوم پنهان شده اند. پیدا کردن آن ها هم لذت خاص خود را دارد.

لذت این که می توانید با اطلاعات خود به فرضیه های عجیب و غریب برسید اصلا قابل وصف نیست. ولی مسئله ای که وجود دارد به میزان این ابهام برانگیزی باز می گردد. اینساید عنوانی قابل فهم تر از لیمبو هست ولی همچنان این موضوع در دریای ابهام بازی غرق شده است.

به بیان ساده تر، می دانید در جهانی پادآرمانی قدم می گذارید که انسان ها زندگی پستی دارند اما روایت بازی به قدری ابهام برانگیز است که درک داستان و اتفاقات را بسیار سخت تر می کند. خیلی کم پیش می آید در پایان از خود نپرسید این چه چیزی بود انجام دادم. به خصوص که چند دقیقه پایانی سوالات موجود در ذهن بازیکن را به طرز چشمگیری افزایش می دهد. به نظر ما این یک مسئله منفی محسوب می شود.

داستان، مفاهیم و اتفاقات موجود در اینساید بسیار پخته تر از لیمبو هستند.

درست است، اینساید همانند لیمبو یک عنوان تجربی به حساب می آید ولی پلی دد می توانست با دادن سرنخ های بیشتر هم ارتباط بهتری با بازیکن ها برقرار کرده و هم به هدف اصلی خود که داشتن یک تجربه شخصی هست، برسد. در هر صورت توصیه اکید می کنیم اگر اینساید را تجربه نمودید به سادگی از بازی نگذرید و همانند خیلی ها که لیمبو را عنوانی فاقد هدف دانستند رفتار نکنید. با خواندن مقالات گوناگون سعی نمایید تا دید خود را نسبت به داستان گسترش دهید.

برای عدم درک این بخش از بازی هم خود را ملامت نکنید. این فرضیه هایی که می بینید، خیلی ها با تجربه چند باره و خواندن مطالب مختلف در سطح اینترنت توانستند به آن ها دست یابند. خود ما یک روز قبل از تجربه اینساید بار دیگر و پس از سال ها لیمبو را تجربه کردیم تا بتوانیم با روایت موجود در عناوین پلی دد آشنا شویم. ولی این قضیه تاثیر چندانی نداشت و در پایان سوالات زیادی پاسخ داده نشد. فقط ای کاش روایت بازی به این اندازه گنگ نبود.

inside-playdead-video game

کنترل اینساید همانند لیمبو بسیار ساده است. جدا از فلش های حرکت، تنها به یک دکمه دیگر برای گرفتن اجسام نیاز دارید، همین!

تکه تکه کردن قسمت های اینساید و نقد هر کدام از آن ها واقعا کار مشکلی است. انگار تمامی بخش ها به یکدیگر بافته شده اند که شاهد چنین هماهنگی میانشان هستیم. از دیدگاه اینساید الهامات بسیار بیشتری از برادر بزرگ تر خود گرفته است.

همانند عنوان قبلی پلی دد، پازل ها بر پایه اصل «بمیر و یاد بگیر» بنا شده و گاهی اوقات برای حل بعضی از آن ها مجبورید ببازید. نبود راهنمایی و توضیحاتی پیرامون این بخش هم از دیگر المان های مثبتی هستند که اینساید از لیمبو به ارث برده است. البته این شباهت ها به معنای عدم پیشرفت نیست. بر عکس، اینساید از دیدگاه گیم پلی درخشش بیشتری دارد. اولین نکته جدیدی که با ورود به بازی متوجه می شوید، جایگزینی محیط های دو و نیم بعدی با دو بعدی هست.

اینساید نشان داد که پلی دد همیشه نگاه ویژه ای به خشونت در عناوین خود دارد.

اگر از مباحث بصری فاکتور بگیریم، اکنون پس زمینه هم نقش مهمی در گیم پلی داشته و پویایی اش در واقعیت پذیر بودن ماجراجویی را نمی توانیم انگار کنیم. جدا از این بخش، پازل ها هم هوشمندانه تر از لیمبو طراحی شده اند. استفاده از واژه «هوشمندانه» موجب نشود که فکر کنید با عنوانی سخت تر از لیمبو طرف هستید. اصلا این طوری نیست، شاید بدترین پازل ها ده یا پانزده دقیقه از وقت بازیکن را بگیرند.

اما چگونگی طراحی آن ها باعث شده تا پاسخ دادن به چالش ها همچنان لذت بخش باشد. بعضی از این معماها به گونه ای هستند که ذهن را منحرف می کنند. ساده تر بگوییم، معما پاسخ را به شما می دهد، ولی اشتباست! همین مسئله توانسته خستگی کلیشه ای که بعضی بازیکن ها از عناوین پازل داشته اند را از اینساید دور کرده و آن ها را بیشتر درگیر چالش ها کند.

دومین المانی که در اینساید نقش پر رنگ تری را ایفا می نماید، ترکیب بخش پلتفرمینگ و سورواویل یا بقا است. پسرک داستان لحظه های زیادی از بازی را فرار می کند. طبیعتا برای این کار مجبورید تا از المان های معمول سبک پلتفرمینگ استفاده نمایید. البته اینجا مسئله ای وجود دارد. متاسفانه اینساید بعضی جاها از ریتم افتاده و روندی یکنواخت به خود می گیرد. به عنوان نمونه هنگامی که بازی در آب جریان داشت، دو بار چنین احساسی پیدا کردیم و گفتیم کی به اتمام می رسد.

inside

پازل های موجود در اینساید این بار ارتباط بیشتری با داستان داشته و بر پایه این بخش ساخته شده اند.

همان طور که بالاتر هم اشاره ای غیر مستقیم کردیم، اگر برای پاسخ به معماهای نه چندان پیچیده اینساید وقت زیادی را مصرف نکنید، شاید در سه یا چهار ساعت بتوانید بازی را به اتمام برسانید. یکی از بزرگترین بحث ها و انتقادات پیرامون ساخته جدید پلی دد از همین جریان نشات می گیرد. اولین سوالی که مطرح می شود این است آیا بازی کوتاه نیست؟ در پاسخ باید بگوییم نه. اگر از ریتم کند بازی در بعضی صحنه های خیلی محدود فاکتور بگیریم، شما با سه یا چهار ساعت بسیار مفید طرف هستید.

تمامی پازل ها مکانیزم های متفاوتی با پیشینان خود داشته و در بدترین حالت تکمیل کننده آن ها هستند. بنابراین هر لحظه با یک چالش جدید طرف هستید. از طرفی به یاد بیارید لیمبو هم همین مدت زمان گیم پلی را دارا بود. ولی خیلی ها از آن لذت ببرند. البته در این قسمت اسم از لیمبو آوردیم بد نیست اشاره ای به دو مسئله خیلی مهم دیگر هم بکنیم. یکی این که قیمت لیمبو کمتر از اینساید بود و برای سه یا چهار ساعت، دادن بیست دلار چندان منصفانه نیست.

مکانیزم های هیچ کدام از پازل های اینساید مشابه لیمبو نیستند.

دومین مسئله ای که بیشتر دیده می شود، این است که بعضی ها فکر می کنند لیمبو تجربه ای یونیک تر از اینساید به حساب می آید. ابتدا اجازه دهید به نظریه دوم پاسخ دهیم. قاطعانه می گوییم اصلا این جوری نیست. اگر اینساید تجربه ای منحصر به فرد تر از لیمبو ارائه ندهد، چیزی کمتر از این بازی هم ندارد. می دانیم گیم پلی بازی دیگر آن تازگی وجد آور عنوان قبلی پلی دد را نداشته و محیط سیاه و سفید لیمبو در نگاه اول هنری تر به نظر می رسد، ولی اینساید توانسته با پیشرفت تمام المان های گیم پلی لیمبو، کاملا از زیرسایه این بازی بیرون آمده و تجربه ای لذت بخش را به ارمغان بیاورد.

البته اگر می گوییم تجربه اینساید همچنان یونیک است، بیشتر داریم به داستان و محیطش اشاره می کنیم. همین یک مسئله برای این که میزان منحصر به فردی لیمبو و اینساید را برابر بدانیم، کافی به نظر می رسد. اکنون دیگر المان های مثبت بازی هم چاشنی این بخش بازی بکنید تا بهتر بتوانید صحبت های ما را درک نمایید. باز هم می گوییم شاید اگر روایت بازی این قدر گنگ نبود، چنین انتقاداتی را نمی دیدیم.

از بحث های منحصر به فردی دو بازی که بگذریم به قیمتش می رسیم. نتیجه گیری این موضوع را بیشتر به خود شما واگذار می کنیم، اما به یاد داشته باشید ساخت اینساید حدود شش سال به طول انجامید و در تک تک لحظات بازی می توانید وقت های صرف شده از سوی سازنده را احساس کنید. اکنون تمام نکاتی که گفتیم را روی ترازو قرار دهید تا تصمیم بگیرید. فقط در همین حد بگوییم نکات مثبت بازی به قدری بودند که ما با این مسئله مشکلی نداشته باشیم.

Limbo

لیمبو یکی از عناوینی بود که از آن برای اثبات هنری بودن مدیوم صنعت گیمینگ یاد می شد.

امکان دارد در نگاه اول رنگ بندی لیمبو را به هنری تر بودنش نسبت به اینساید ارتباط دهید. نمی خواهیم کسی را فریب دهیم، ما هم ابتدا چنین تصوری داشتیم. اما پس از ساعت ها غرق شدن در دنیای این عنوان از تفکر خود پشیمان شدیم. هنر اینساید در نمایش دنیایش با چگونگی طراحی محیط ها و شخصیت ها است. این مسئله با وجود این که در لیمبو هم وجود داشت، اما در ساخته جدید پلی دد بسیار پر رنگ تر هست.

شاید با عنوانی رنگین تر مواجه باشید، ولی پشت رنگ های تیره بازی تاریکی سردی نهفته است. یکی از نکات جالب بازی هم همین است. طبیعتا رنگ های مات و مرده ای که در اینساید شاهد هستیم، می خواهند مفهوم جهانش را به ما نمایش دهند. ولی چرا لباس شخصیت اصلی قرمز است؟ نمی خواهیم بزرگ نمایی کنیم و امکان دارد با خود بگویید لباسش هر رنگی می تواند باشد. ولی فکر می کنیم پشت این انتخاب سازنده دلیلی مرتبط با دیگر بخش ها دارد.

مکان های مخفی این بار نقش بسیار مهمی تر را در اینساید ایفا می کنند.

این حرف ها را زدیم تا بگوییم در کنار ارتباط تنگاتنگ تمام بخش ها، توجه به جزییات در بازی واقعا بیداد می کند. حتی همین مورد را در بخش گرافیک تکنیکی بازی هم شاهد هستیم. اگر نخواهیم اینساید را بهترین عنوان ایندی موجود از دیدگاه گرافیکی بنامیم، با اطمینان می توانیم بگوییم بازی از برترین عناوین مستقل در زمینه تکنیکی هست. انیمیشن های استفاده شده برای حرکت شخصیت ها، پرواز برگ ها هنگام باران، ذرات موجود در آب و جزییات بالای محیط ها واقعا خیره کنندست.

تنها می توانیم بگوییم این حجم از توجه به جزییات واقعا بی سابقه است. البته پلی دد برای لیمبو هم همین روند را تکرار کرده بود و بازی از دیگاه تکنیکی در سطح بسیار خوبی قرار داشت. ولی اینساید توانسته در این زمینه بسیار بهتر از برادر بزرگ تر خود ظاهر شود. از طرفی حضور محیط های دو و نیم بعدی موجب شده تا آبجکت ها کاملا سه بعدی به نظر برسند.

inside-playdead

ترکیب موسیقی با صدای محیط بی نظیر است. گاهی اوقات صدای محیط به صورت ریتمیک پخش شده و اشتباها فکر می کنید قطعه ای مشغول نواختن هست.

یکی دیگر از تغییرات بزرگ اینساید را می توانیم به نام موسیقی بازی بزنیم. اگر لیمبو را تجربه کرده باشید، حتما می دانید ترک های استفاده شده در بازی بسیار کم بوده و بیشتر صدای محیط را می شنوید. در اینساید هم همچنان بخش اعظمی از ماجراجویی خود را باید بدون موسیقی می گذرانیم. با این وجود ترک های موجود در این عنوان بسیار بیشتر از لیمبو بوده و با موقعیتی که هستید هماهنگی بسیار زیادی دارند.

این اقدام پلی دد برای استفاده بیشتر از موزیک را باید تحسین کنیم. چون محیط، شخصیت ها و از دیدگاه کلی مکانیزم های زیادی از بازی با لیمبو متفاوت هستند. بنابراین استفاده از بعضی قطعه ها برای انتقال احساسات به بازیکن نقش بسیار مهمی را ایفا می کنند که پلی دد توانسته به خوبی از پس آن بر بیاید.

اینساید عنوانی پخته تر و بهتر از لیمبو است. هیچ گاه فکر نمی کردیم بچه های پلی دد بتوانند پای خود را فراتر از اولین ساخته خود گذاشته و اثری بهتر بسازند. اما آن ها نشان دادند خلاقیت هیچ گونه محدودیتی نمی شناسد. مهم نیست ایندی باز باشید یا نه، تجربه اینساید برای درک بهتر هنر گیمینگ الزامی است. امیدواریم برای تجربه هنر بعدی پلی دد لازم نباشد تا شش سال صبر کنیم. اینساید هم اکنون برای پلتفرم های پی سی و اکس باکس وان در دسترس است.

مطالب مرتبط

امتیازات Inside؛ خلاصه ای بر نکات مثبت و منفی

Inside از آن تجربه هایی نیست که فقط دیده شود. هر چه قدرم نقدهای بازی را بخوانیم و القاب شاهکار مانندش را ببینیم، باز هم نمی توانیم ارزش واقعی موجود در اینساید را درک کنیم. اتفاقی که برای Journey هم افتاده بود. توصیف جهان این دو عنوان و احساساتی که در آن ها موج می... ادامه مطلب

نظرات ۹

وارد شوید

برای گفتگو با کاربران، وارد حساب کاربری خود شوید.

ورود